
جلسه ۷۴۵
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 28/11/1432
جلسه ۷۴۵
13اصلا مشخص بود كه ... و بعد هم خب بیا و برو و اینكارها را بكن و ... همه اینها از روی رسیدن به مقصد و مقصود همه اینها انجام میشد. افراد خب مختلف بودند. كاملا مشخص بود. تذبذب در افراد، گیجی و گنگی در افراد، آنهایی كه هنوز مطلب دستشان نیامده، كاملا ابهام در چهرهشان پیدا بود. گنگی در چهره پیدا بود. گیجی پیدا بود.
بعضیها هم كه خب دیگر اصلا خلاصه به یك نوایی رسیدند و بله ... بتازانیم و ... در اینها بعضیها را من میدیدم كه نه! تكان نخوردند! فرق نكرده! تكان نخوردند.
من ایستاده بودم دم در، خلاصه آن روز اولی كه اتفاق افتاده بود، كه خب من برگشته بودم از بیمارستان، یك شخصی از دوستان آمد، ـ خدا رحمتش كند، ـ یواش در گوش من گفت: آنی كه تا به حال به تو میگفتم، الآن رسیده وقتش.
یعنی آن ـ یك چیزهایی گفته بود ـ گفت الآن رسیده. گفتم: بله! میدانم خودم. اطلاع دارم!
و خب بالاخره ... علی كلّ حال این قضایا برای همه هست. آدم باید مواظب باشد، و متوجه باشد كه در مبانی كه آن مبانی را برای خودش به عنوان اصل اوّلی در روش و در منش و در تفكر اتخاذ میكند، در آن مبانی خللی به وجود نیاید. مبانی، مبانی محكم باشد، متقن باشد، بعد هم انشاءالله خدا دستگیری میكند. ولی اگر در همانها، آمیخته بشود با احساسات و شعارو تخیلات و توهمات، یك جا او را زمین گیر میكند و بر زمین میگذارد همانجا یك جا این را حسابش را میرسد.
اللهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد
