اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت ثبت اعمال و جایگاه ملائکه در عالم هستی

تبیین تفاوت ثبت تکوینی اعمال با نگارش‌های قراردادی و دنیوی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق معنای «ثبت اعمال» توسط ملائکه می‌پردازند و با نقد نگاه‌های سطحی و قراردادی به این مسئله، حقیقتِ آن را در عوالم هستی واکاوی می‌کنند. ایشان با تأکید بر اینکه نوشتنِ حسنات و سیئات توسط ملائکه به معنای نگارش با ابزارهای دنیوی نیست، آن را به معنای «تلقّی» و تحقق صورتِ عمل در نفسِ انسان و ملائکه معرفی می‌کنند. در ادامه، با اشاره به آیاتی همچون «کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»، این حقیقت تبیین می‌شود که در روز قیامت، نیاز به شاهدِ بیرونی نیست، زیرا خودِ نفسِ انسان بر اعمالش گواه است. در نهایت، ایشان با نقد دیدگاه‌های محدود درباره ازل و ابد، به توحید افعالی و معیتِ وجودیِ تمامِ اشیاء با ذات حق تعالی اشاره کرده و بر این نکته تأکید می‌کنند که حقیقتِ هستی، امری ثابت و بدون تغییر است.

حقیقت ثبت اعمال و جایگاه ملائکه در عالم هستی

5
  • یک دفعه سفرى با خانواده برای عمره به مکه مشرف شده بودیم و قرار بود آنجا به یک کاروان ملحق بشویم، کاروان ما آزاد بود و براى دولت نبود. ما را به یک ساختمانی بردند که نه به هتل مى‌خورد و نه به مسافرخانه، اصلاً یک چیز درب‌وداغانی بود! به ما گفتند که فقط اینجا [جا] هست و گفتیم که لابد راست مى‌گویند و شلوغ‌ است و زحمت کشیده‌اند و اینجا را براى ما پیدا کرده‌اند! بعد همین‌طور نشسته بودیم ـ نصف شب بود و مدینه بودیم ـ که یک‌دفعه آن آقایى که دلسوز کاروان بود آمد! گفت: سلام علیکم. گفتیم: سلام علیکم. گفت: حال شریف چطور است؟ یک نگاه کردیم و گفتیم: پناه بر خدا! خدا عاقبتمان را با این آقایى که [این‌همه] ریش دارد به‌خیر کند! شصت‌سال به بالا هم سن داشت. حاج آقا إن‌شاءالله که زیارتتان قبول باشد! بنده مقدمتان را گرامی می‌دارم! بعد گفت: ما به اینجا آمدیم که در خدمت شما باشیم، قدم زائر رسول‌الله را بر سرمان مى‌گذاریم! گفتم: عجب آدم خوبى است! می‌گوید: ما قدم زائر رسول‌الله را بر سرمان مى‌گذاریم! گفتم: حالا نمى‌خواهد روی سرت بگذارى، خیلى خسته هستیم یک اتاق به ما بده که در آن استراحت کنیم و بخوابیم. فهمیدیم که این از آن آدم‌های حقه‌باز است! گفت: جا که چه عرض کنم و چه بگویم؟! اگر جایى پیدا بشود و اگر جایى باشد به شما می‌دهم. ولى خب نمی‌شود که زائر رسول‌الله بدون جا باشد. بفرمایید، من اتاق خودم را به شما مى‌دهم! اتاق خودم! حالا ما از این طویله خبر نداریم که در آن چه خبر است و چه مى‌گذرد. بالا رفتیم و یک اتاقى به ما داد که [پایۀ] یک تختش دررفته‌ بود و تخت دیگر هم که مثل حوض آب و برکۀ آب در آن گودى پیدا شده است! نمى‌دانم آنجا کسى شیرجه مى‌زد؟! آخر تخت این‌قدر گود می‌شود؟! نیم متر [فرورفتگی داشت]! گفتم: بابا من دیسک دارم، چطورى روى این تخت بخوابم؟! گفت: روی آن یک تخته مى‌گذاریم! خلاصه بگذریم، اصلاً معلوم شد نصف بیشتر این طویله خالى است؛ نصفِ بیشتر این مسافرخانه و اصلاً سه طبقۀ آن خالى است! معلوم شد که این از آن کلاّش‌هاى نمرۀ ‌یک و از آن حقّه‌بازهاى فلان است. گفت: اصلاً جا پیدا نمى‌شود و امروز به طهران فکس زدم که گروه نفرستید، جا نیست! من مانده‌ام چه‌کار کنم!