اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عمق مطالب سید محرز است ولی جای نقد دارد (اول درس متفرقه) 16/12/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۴۷

18
  •  عجب! آن موقع تازه دوزاری‌اش افتاد! خب بنده خدا زودتر بیفت! چرا دوزاری‌ات آن موقع افتاده؟ چرا آن موقع تازه فهمیدی؟

  •  همین قضیه را شما می‌بینید برای صدام. اگر یك در میلیون احتمال می‌دهیم شاه برودها، برای صدام آن یك احتمال را هم نمی‌دادیم. این غول بیابانی برود؟ عجب! مگر می‌شود؟! یعنی شاه و این ... آمدند گوشش را گرفتند و مالاندند، پیشت! پرتش كردند در چاه! رفت در چاه! رفت در چاه زندگی می‌كرد! از چاه كشیدندش بیرون! می‌گفت: من رئیس جمهور عراقم!

  •   ـ پاشو بیا بابا! رئیس جمهور عراقم، رئیس جمهور عراقم! تو الآن رئیس جمهور خودت هم نیستی! رئیس جمهور عراقم!!

  •  گوشش را گرفتند! كی گوشش را گرفت؟ امریكا! همانی كه یك وقتی دوست است، همانی كه یك وقتی به او اسلحه می‌دهد، همانی كه فلان است، همان، آن را خدا می‌آورد. هان! متوجه شدید چه می‌خواهم بگویم یا نه؟ همان آنی كه پشتش را به آن كرده‌ها! پشتش به آن است، از او اسلحه می‌گیریم، از او چه می‌گیریم، ازمان حمایت می‌كند، همان او، می‌آید گوش را می‌گیرد، پیشت! برو!

  •  نه ما توانستیم بیندازیمش، نه غیر ما. همه حرف‌هایی هم كه زدیم معلوم شد كه بله. حباب بر آب بوده. امریكا، همین شیطان بزرگ، شیطان اعلی! ایشان می‌آید چه كار می‌كند؟ می‌اندازد بیرون. اگر امریكا نمی‌آمد این كار را می‌كرد، ما می‌توانستیم؟ نه خیر! ما نمی‌توانستیم. چرا نمی‌توانیم؟ هرچیزی حساب دارد! پا از حدّ خودمان نمی‌توانیم بگذاریم جلو. اما خدا وقتی كه قرار است تقدیر بكند، تقدیر خدا چیست؟ می‌آید آن را می‌آورد، الظالم سیفی! أنتقم به، و انتقم منه! حالا سراغ امریكا هم خدا می‌رودها! حالا مانده. سراغ امریكا هم خدا می‌رود. سراغ انگلیس می‌رود.

  •  این انگلیس، اوه اوه اوه! صد برابر این امریكا! یك پدر سوخته ای است، دو ندارد. همه این‌ها زیر سر انگلیس است. سراغ او هم می‌رود. آن‌وقت شما نگاه بكنید این صدام رفت. حالا نوبت كه شد؟ نوبتِ آن یكی شد. آن دیوانه آن یكی. آن دیوانه ... آن قبلی‌ها كه هیچ. آن قبلی بیچاره بدبخت خودش اصلا گذاشت رفت. آن كه بود؟ تونس بود! همین تقّی به توقّی نخورد، آن خودش راهش را كشید و رفت و گفت ما كه می‌دانیم آخرش به كجا می‌رسیم، حالا چرا مردم بمیرند؟ آنی هم كه در مصر بود، آن هم كه بالاخره فعلا عرض می‌شود كه به یك نحوی، آن هم فعلا كنار گذاشته‌اندش تا چه بشود. آن هم كه ... اما این یكی ایستاد پای كار! گفت نه! ملت ما را می‌خواهند و ... ملت كیست؟ ملت كی است تو را می‌خواهد؟