
جلسه ۷۴۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عمق مطالب سید محرز است ولی جای نقد دارد (اول درس متفرقه) 16/12/1432
جلسه ۷۴۷
19ـ ملت مشت محكم در دهان امریكا میزند!
همین آقای قذافی میگفتها! همچین بزند در دهانش و ... ای! یكدفعه همین ملتی كه قرار بود مشت محكم به دهان امریكا بزند كه دیگر امریكا بلند نشود، آمد از سوراخ فاضلاب كشیدش بیرون! همین!
ـ كجا قایم شدی حاج آقا؟! بیا بیرون كارت داریم!
رفته بود در سوراخ فاضلاب! آن تونل بود؟ هان؟ دیدهاید دیگر عكسهایش را. ما كه دیدیم. من وقتی اینها را نگاه میكردم، واقعا میگفتم سبحان الله! سبحان الله! نگاه كن! نگاه كن! چقدر آدم باید غافل باشد. چقدر شیطان باید بر انسان ... چقدر هوای نفس باید بر انسان مسلط باشد. تو كه میگفتی این ملت ما در دهان امریكا میزند! هان، حاج آقای قذافی! تو كه این را میگفتی! میگفت دیگر در حرفهایش: همچین جواب غرب و امریكا را بدهیم كه نتوانند بلند شوند!
گفت دیگر! چه شد؟ در سوراخ موش تو را پیدایت كردند! عَمُقْلی! پس كو آن رجزها! ما میمانیم تا قطره آخر! میگفت دیگر! چرا پس در رفتی؟ بایست بمان تیر بخور دیگر! مثل بقیه كه تیر میخورند! این همه مردم را كشتی! پنجاه هزار نفر از این مردم را كشت تا كشته شد! پنجاه هزار نفر از این مردم مردند. بمبباران كرد، فلان كرد، چه كار كرد. گفتم سبحان الله! پس كو آن حرفها؟
ـ ما میایستیم! ما فلان میكنیم! مشت محكم بر دهان اول و آخرشان و فلان میكنیم ...
این رجزهایی كه میخواندی چه شد؟ پس چرا در سوراخ فاضلاب گیر كردی عمقلی؟! اقلا پای حرفت بایست! صاف بلند شو، آنها هم كه میجنگند، تو هم بیا بجنگ. تو هم یكی از آنها. امیرالمؤمنین كه میرفت در صفین، هم خودش، هم حسنین، هم محمد حنفیه، همه بودند. یاعلی! آنها هم تیر میخوردند، اینها هم میخوردند. اینها زخمی میشدند، آنها هم میشدند.
محمد حنفیه میرفت چند دفعه با تمامِ بدن غرق به خون بر میگشت. خودش میرفت، پسرهایش هم میرفتند. قایم كه نمیشد زیرِ دهتا و نود متر زیر زمین و این حرفها. او كه چیز نبود بلند شود ... نه! خودش هم بود.
