
جلسه ۷۴۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید (اول درس متفرقه) 17/12/1432
جلسه ۷۴۸
23ایشان كه ـ من از ایشان كه نشنیدم ـ كه بگویند من ولی خدا هستم. بنده از ایشان در تمام عمر نشنیدم. والله علی ما أقول شهید و وكیل. بنده از ایشان در تمام عمر نشنیدم كه بگویند من استاد هستم. والله العظیم، بالله العظیم، تالله العظیم. درست شد؟ نشنیدم؟ ایشان ولی نبود حالا؟ چون نگفته ولی نیست؟ خودش نگفته دیگر! پس نیست! چون نگفته استاد نیست؟ نه دیگر نگفته كه! اگر هست باید بگوید دیگر! حتما بنده باید بگویم ولی هستم؟ باید بگویم استاد هستم؟ هان؟ آقا را دارم میگویم، بنده خودم را نمیگویم. ما كجا، این حرفها كجا.
درست شد؟ حالا این مولانا، به امیرالمؤمنین مولا نگفته، گفته دوست. خیلی خب. شما ... این مولانا میگوید من یك دوستی پیدا كردهام در این دنیا، این دوست من، علی بن ابیطالب است. درست شد؟ حالا نمیگوییم امیرالمؤمنین؛ نه! علی بن ابیطالب. این دوست، دوستی كه بندها را از دست من درمیآورد و مرا آزاد میكند.
بند رقّیت ... پول، رقّیت شهوت، رقّیت هوی، رقّیت نفس، رقّیت خودمحوری، رقّیت محبوب بودن، رقّیت حبّ ذات، اوه اوه! حب ذات! این رقّیت را در میآورد از تو، بنده خدایت میكند. این دوست میشود چه؟ این دوست میشود مولا. خیلی خب. دعوا نداریم دیگر! پس ولایت نداشت چیست؟ چرا نمیآیی این شعر بعدیاش را بخوانی؟ چرا نمیروی فحص كنی؟ چرا نمیآیی بقیه اشعار مولانا را بخوانی؟ چرا كلهات را در برف فرو كردهای، افراد، آبروی دین و پیغمبر را همه را بردهای؟
ووقّروا علی (....) وقیعتهم فی المثل الأفلاطونیه اینها آمدند چیز كردند، خیلی اشكالشان بر مثل افلاطونیه را آمدند خیلی بزرگ شمردند، خیال كردند كسیاند ... و عد مثاویها و شروع كردند از این مثاوی (....) گفتن، فلو یکن اعتمالهم إلّا این اعتمال (....) اینها. یعنی زیادهگویی اینها. كار بیهوده. اعتمال یعنی كار بیهوده. این كار بیهوده، الّا لانتفاع نور الحکمه مگر برای این است كه نور حكمت را خاموش كنند و بیایند یك اشكال دربیاورند و بگویند نه اصلا این مسائل نیست و بعد بروند هركاری دلشان میخواهد بكنند. وتفاشی دیجور ال.... انتهت عباره مرحوم سید داماد.
