
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
آسیبشناسی دروس خشک و لزوم پیوند علم با عمل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
11روى این جهت ارادۀ بارى بر تحقق یک شیء ـ اینجا باید دقت بشود! ـ در صورت عدم اراده بر شیء آخر چه وجهى دیگر در اینجا مىتواند پیدا بکند؟! بلاوجه خواهد شد. دیگر در اینجا ترجیح بلا مُرَجِّح مىشود که بارى هنوز اراده بر تحقق یک شیء ندارد، وقتى اراده ندارد یعنى آن شیء در نفس بارى عدم است. وقتى که عدم باشد من الآن از یک دقیقۀ دیگر در اینجا خبر دارم؟! الآن که ساعت هشت و هفده دقیقه است خبر ندارم هشت و هجده دقیقه چه اتفاقى مىافتد؛ خبر ندارم اما تصور مىتوانم بکنم که همین حالت جلسه و مجلس دوستان به همین کیفیت استصحاب پیدا بکند ولى آیا به ضرس قاطع مىتوانم بگویم که در یک دقیقۀ دیگر تحقیقاً همانطورىکه الآن دارم مشاهده مىکنم هست؟! نمىتوانم بگویم. چرا؟ چون براى من عدم است و وقتى که عدم شد، صورت ذهنى هم نسبت به آن نمىتوانم پیدا بکنم. تصمیم هم نسبت به آن نمىتوانم بگیرم. آنهایى که خبر داشتند، نشستند سر جایشان! ابنملجم پیش امیرالمؤمنین علیهالسّلام مىآید، حضرت مىگوید که تو قاتل منى! ابنملجم مىگوید: قاتلت هستم پس چرا من را نمىکشى؟! حضرت مىفرماید: مگر من مىتوانم قاتل خودم را بکشم؟! اگر بکشم که دیگر قاتل من نبودى! یک آدم بىگناه را کشتهام! هان؟! «أ اقتل قاتلى»؟!1 ببینید چقدر کلام حکیمانه است! اگر تو را الآن بکشم پس معلوم مىشود تو قاتل من نبودى؛ تو یک آدمى بودى و در تصور من. ما الآن به تصور مىگیریم و مىبندیم و هر کاری که دلمان مىخواهد مىکنیم. به تصور! مگر مرگ دست خدا نیست؟! پس چرا ما اینقدر از مرگ مىترسیم؟! چرا اینقدر دور خودمان حصار مىکشیم؟! اوه! در برج و توپها و تانک و... که چه؟! نمیریم! اى بابا! یک پشه تو را مىگزد و مىمیرى عموجان! پشه! پشه!
یکدفعه ما با چندتا از دوستان در ترکیه بودیم چند سال پیش بود داشتیم مىرفتیم یکی از دوستانِ اهل همانجا بود، از رفقا بود. در یک جزیره بودیم، کاخ بود. گفت: کاه! کاه! ـ به خاء هاء مىگفت ـ بنده خدا فارسى بلد نبود، مىگفت: کاه. کاه را ببین! مىگفتم: کاهى نمىبینیم!
- . الصواعق المحرقة، ص 80.
