اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی می‌پردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار می‌دهند که غوطه‌وری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، می‌تواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاه‌های میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود می‌پردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.

نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی می‌پردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار می‌دهند که غوطه‌وری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، می‌تواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاه‌های میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود می‌پردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد

14
  • فَلو سَمِعتَنا نَقول إنَّ المادیات إنَّما هی مادیةٌ فی القَدَر و فی أفقِ الزمانِ لا فی القضاءِ الوجودی فی وعاءِ الدهر و فی الحصولِ الحضوری عندَ العلیمِ الحق فافقَه أنا نَعنی بِذلکَ سلبَ سبقِ المادةِ فی ذلکَ النحو مِن الوجودِ لا مفارقةَ المادةِ و الانسلاخ عنها هناک حتى یَصیرَ المادی مجرداً بِاعتبارٍ آخر.1

  • اگر از ما این را شما تابه‌حال شنیده باشید که [مادیات] مادى در قدر است و در افق زمان، نه در قضاء چون در قضاء دیگر مادیات نمى‌تواند وجود داشته باشد بلکه‌ همان نفس صورت اوست که در آنجاست، نه در قضاء وجودىِ خارجى در وعاء دهر و در حصول حضورى نزد علیم حق، در آنجا مادیات حضور ندارند بلکه در آنجا نفس صورت علمیۀ آنها حضور دارند، [پس] این معنا را شما باید متوجه بشوید که مقصود ما این است که سبق مادّه را در این نحوه از وجود بخواهیم نفى کنیم، نه مفارقت ماده و انسلاخ از ماده را در آنها. تااینکه مادى به یک اعتبار دیگر مجرد بشود.

  • یعنى منظور ما در آنجا این نیست که بخواهیم بگوییم که ماده مفارق نیست بلکه بخواهیم بگوییم که ماده در آنجا مادى نیست و جنبۀ تجردى دیگرى در آنجا دارد ولى اتصال آن مرتبه به مرتبۀ مادى را انکار نمى‌کنیم. گرچه در آن مرتبه، مادى نیست، ماده هست ولى مادۀ او مادى نیست. صورت علمیۀ تجردیه دارد، نه فقط صورت، حقیقت تجردیه دارد و آن حقیقت تجردیۀ او متصل به یک صورت مادى خارجى مى‌شود. این نحوۀ از وجود به‌نحو مادى در آنجا نیست چون در آنجا مجرد، مجردِ صرف است و در آنجا این صورت مادى در آن مرتبه راه ندارد. البته عرض کردم در اینجا جاى تأمل هست اما اگر ما با حسن‌ظن بخواهیم به کلام مرحوم سید نگاه بکنیم، باید بگوییم ... یعنى اینکه ایشان در اینجا مى‌گویند: در آنجا ماده نیست، یعنى یک مرتبه‌اى را در آنجا قائل هستیم که در آن مرتبه خصوصیات مادى راه ندارد بلکه آن مرتبه حقیقة الشى‌ء این مادى است که آن حقیقة الشى‌ء به‌واسطۀ یک طناب اتصالى در مراتب مختلفۀ آن وجودى، در هر عالم، به‌صورت مناسبِ‌ همان عالم درمى‌آید تا به عالم ماده که به‌صورت، صورتِ مادى مى‌شود. پس یک سلسله هست که انفصالى در آن سلسله نیست و یک طرفش ماده است و یک طرفش آن حقیقتِ غیر مادى است. غیر از این است که بگوییم: ماده نیست. یک وقتى می‌گوییم: ماده نیست یعنى اصلاً ماده‌اى وجود ندارد، هرچه هم در این دنیا نگاه بکنیم، در این وعاء دهر ماده‌اى پیدا نمى‌کنیم. یک صور علمیه‌اى هست در علم بارى، حالا بگوییم: حقایقى هست یا صور علمیه، فرقى نمى‌کند. ماده‌اى نمى‌بینیم. باید بنشینیم، صبر کنیم، زمانش برسد. این زمان بیاید کم‌کم تا اصلاً ماده تحقق پیدا بکند. ماده‌اى نیست.

    1. . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 51.
/ 260