
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
آسیبشناسی دروس خشک و لزوم پیوند علم با عمل
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تأکید بر لزوم پیوند میان مباحث نظری و عملِ قلبی، به نقد رویکردهای صرفاً آکادمیک و خشک در علوم الهی میپردازند. ایشان با اشاره به اهمیت اتصال به منبعی خبیر و راهنما، هشدار میدهند که غوطهوری در مباحث فلسفی بدون داشتن استادِ راهبر، میتواند انسان را به انحرافات فکری و اخلاقی دچار کند. در ادامه، با بررسی دیدگاههای میرداماد درباره علم عنائى و لوح محفوظ، به تبیین دقیقِ نسبت میان اراده الهی، اختیار انسان و جایگاه ماده در مراتب وجود میپردازند. این سخنرانی با تأکید بر ضرورتِ صداقت و دوری از دورویی در روابط میان رفقای طریق، به عنوان یک درس اخلاقیِ کاربردی برای سالکان مسیر حق، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که حقیقتِ دین، نه در الفاظ و ادعاهای ظاهری، بلکه در انکشاف باطنی و رهایی از بندهای نفسانی نهفته است.
نقد مبانی فلسفی و ضرورت اتصال به استاد
18و إنّی لَستُ أظُنّ بِإمامِ الیونانیین غیرَ هذا السِّر إلاّ أنَّ أتباعَ المعلمِ المشائیة أساءوا بِهِ الظن و استَناموا إلى ما سَوَّلَته لَهم أوهامُهُم و قصَّروا فی الفحصِ.
و إنّی لَستُ أظُنّ ... گمانم نیست که افلاطون بخواهد غیر از این سرّ را بگوید.
البته عرض مىکنم این نیاز به انکشاف دارد. إلاّ أنَّ أتباعَ المعلمِ المشائیة ... ولى اتباع ارسطو آمدند و به او گمان بد بردند. [در فحص کوتاهی کردند و] نرفتند ببینند و به کلامِ ...
واقعاً عجیب است! واقعاً عجیب است! آقا دارد مولانا را مسخره مىکند و مىگوید: مولانا على را در روز غدیر مىگوید: دوست و ولایت على را قبول ندارد. کجا ولایت على را قبول ندارد؟! آخر آقاجان برو بخوان! آنقدر نیا حرف بزن، حرفى که بعداً به تو بخندند، نگو. مولانا مىگوید:
گفت: هر کو را منم مولا و دوست *** ابن عمّ من علی، مولای اوست1 بله، این را گفت اما این یعنى مولانا گفته که پیغمبر دوست مردم است؟! دوست است؟! مولا در اینجا به معناى دوست است؟! خب برفرض که دوست است، این چه دوستى است که شعر بعدش مىگوید:
کیست مولا آنکه آزادت کند *** بند رقیت زپایت بگسلد2 اگر شما یک دوستى پیدا کردید که آزادت کند، اسم او را مولا بگذار! ما قبول داریم! آنقدر ما بىانصاف هستیم! آنقدر ما کور هستیم! کیست مولا؟! آنکه آزادت کند!
ماشاءالله شماها بند که نگذاشتید، هیچ بلکه زنجیر به پایمان بستید! نهاینکه بندها را برداشتید، بلکه گذاشتید! بند ریاست، بندِ ... دیگر بماند! نمىشود دیگر! گفتهاند: نگو! بند ریاست، بند مرید، بند درهم و دینار و بند محبوبیت! این بندها! آه آه آه! باور کنید قلاب کشتى به پاى این نمىرسد. آن یک روزى مىپوسد و خراب مىشود و عوض مىکنند. اما اینها را چه مىشود کرد که از اینجا [قلب] درنمىآید؟! آنوقت مولانا دارد راجع به امیرالمؤمنین مىگوید:
کیست مولا آنکه آزادت کند *** بند رقیت زپایت بگسلد - . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر ششم، ص 642.
- . همان:
کیست مولا آنکه آزادت کند *** بند رقیت زپایت برکند
