
جلسه ۷۵۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بررسی بعضی تاویلات در ماهیت مثل 13/2/1433
جلسه ۷۵۲
13افلاطون قائلند بر اینكه یك حقیقت خارجیه، نه حقیقتِ ... آنی كه ما برای مثال گفتیم، عبارت است از یك تصور مبهم ذهنی بود، كه آن تصور مبهم ذهنی، حكایت از یك جنسِ یك نوع را میكرد. اما خود آن نوع مشخص نبود. در آن شبحی كه از خارج میآید و انسان آن شبح را مشاهده میكند كه از سایر اجناس متفاوت است، جنسش جنس متحرك است، حساس است، و از جنس نبات و جماد امتیاز دارد.
اما افلاطون این را به عنوان یك واقعیت خارجیه به حساب میآورد كه این یك واقعیتی است كه آن واقعیت یك حقیقت نوعیه قابل تكثر به مصادیق و اصناف است. آن واقعیت، اسمش چیست؟ حقیقت انسانی! حقیقت اسدیت! حقیقت شجریت! حقیقت نمیدانم نباتیه. حقیقت حیوانیه؛ حقیقت انسانیه. كه همه آنها به آن یك اصل بر میگردد. كه آن یك واقعیتی است كه خصوصیت اصناف از آن واقعیت سرچشمه میگیرد و بعد تبدیل به مصداق میشود و مصادیق در خارج ما به این كیفیت میبینیم.
این را خدمت رفقا در روزهای گذشته عرض كرده بودیم كه این مطلب ایشان در اینكه همه این صنف بنیآدم یا سایر اصناف به یك واقعیت میرسد، كه آن واقعیت، همان كیفیت اختلاف تنوع بین یك نوع و بین نوع دیگر است، در این مسئله جای شك نیست، كه همه به آن یك واقعیت متصل میشویم بر حسب سلسله طولیه، و آن توسعه حقیقت علیه در مراتب بالا؛ كه هرچه به مرتبه بالا نزدیكتر بشویم، آن مقام تشتت تبدیل به مقام وحدت و مقام جمع خواهد شد.
تا اینجایش مسئلهای نیست. از اینجا به بعد، ما یك مطلبی به اجمال و بعد گفتم تفصیلش را بعدا خدمت رفقا عرض میكنم، آن این است كه آیا آن حقیقت واحدهای كه نقطه جمع بین كثرات هست، و آن موجب وحدت بین متخالفات و متمایزات هست، خود همان نقطه واحده، آن چه خواهد بود و آن چیست؟ آن نقطه واحده یك حقیقت واحدی است كه هیچگونه امتیاز و افتراق و اختلاف در خود ذات او وجود ندارد، این است قضیه؟! پس وقتی كه اینطور هست این همه اختلافات و این تمایزات از كجا سرچشمه میگیرد؟! پس اگر قرار بشود آن حقیقت واحده یك واقعیت باشد كه آن واقعیت همان عینیت خارجی باشد، آن عینیت خارجی همانطوری كه گفتیم بدون تشخص معنا ندارد و شیئی كه متشخص است یعنی به مرتبه فعلیت رسیده، پس بنا بر این، این اختلافات از كجا آمده؟ این تمایز بین شواكل از كجا آمده؟ این اختلاف بین ذوات و نفوس از كجا آمده؟ در حالتی كه اینها نمیتواند سایر علل و اسباب در این قضیه تاثیر داشته باشد. اینجا آن مَفرَق طرق، بین تصور ذهنی ما از مطلب مطرح شده جناب افلاطون خواهد بود كه انشاءالله برای فردا.
