
حقیقت مثل افلاطونی و جایگاه آن در هستی
تبیین نسبت میان وحدت حقیقت و کثرت موجودات عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت «مُثُل افلاطونی» و جایگاه آن در نظام هستی میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه افلاطون درباره حقایق کلی آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه مییابد که چگونه یک حقیقت واحده در مراتب نزول خود، به اشکال و اصناف گوناگون ظهور پیدا میکند. در ادامه، ضمن تأکید بر تأثیر کشف و شهود بر عقلِ فیلسوفان، به ضرورت بهرهگیری از معارف عالیه اهلبیت علیهمالسّلام برای درک صحیح حقایق هستی اشاره میشود. استاد با نقد نگاه ظاهربینانه به مسائل دینی و ولایی، بر لزوم حریت و مناعت طبع در نشر معارف حق تأکید کرده و در نهایت، مسیر بحث را به سوی پرسش بنیادین درباره چگونگی صدور کثرات از آن حقیقت واحده سوق میدهند تا زمینه برای تبیین دقیقتر در جلسات آتی فراهم شود.
حقیقت مثل افلاطونی و جایگاه آن در هستی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت «مُثُل افلاطونی» و جایگاه آن در نظام هستی میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه افلاطون درباره حقایق کلی آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه مییابد که چگونه یک حقیقت واحده در مراتب نزول خود، به اشکال و اصناف گوناگون ظهور پیدا میکند. در ادامه، ضمن تأکید بر تأثیر کشف و شهود بر عقلِ فیلسوفان، به ضرورت بهرهگیری از معارف عالیه اهلبیت علیهمالسّلام برای درک صحیح حقایق هستی اشاره میشود. استاد با نقد نگاه ظاهربینانه به مسائل دینی و ولایی، بر لزوم حریت و مناعت طبع در نشر معارف حق تأکید کرده و در نهایت، مسیر بحث را به سوی پرسش بنیادین درباره چگونگی صدور کثرات از آن حقیقت واحده سوق میدهند تا زمینه برای تبیین دقیقتر در جلسات آتی فراهم شود.
حقیقت مثل افلاطونی و جایگاه آن در هستی
11آنوقت ما عبارات ائمه را در اینجا مىفهمیم که مؤمن باید بداند؛ در آن روایت آمده که وقتى مؤمن از شخص دیگر درخواست مىکند ـ این روایت عجیبى است ـ باید بداند که کأنّ خدا را براى درخواستش پایین آورده است! این هم همان مسئله را مىرساند. آدم بلند مىشود و پیش یکى میرود و درخواست مىکند که آقا تو را به خدا بیا این کار را بکن و این کار را بکن نمىداند که چه آبرویى دارد از او مىرود و چه حیثیتى دارد مىرود! البته روایت «یا بُنیّ، و أکرِم نَفسَک عن کُلّ دَنیّةٍ و إن ساقَتکَ إلی الرّغائِبِ، فإنّک لَن تَعتاضَ بما تَبذُلُ مِن نَفسک عِوَضًا!»1 مىتواند در این زمینه باشد. اما یک روایتهاى دیگرى هم هست که بنده دیدم حالا خود رفقا [تفحص] بکنند که اصلاً مؤمن در این تقاضا دارد از خدا مایه مىگذارد! اشاره به این است که مؤمن ارتباط با خدا دارد. مؤمن یعنى همین افراد عادى هم حتى، همین افراد عادى هم بهاندازۀ خودشان هر کسی بهاندازۀ خودش! حالا نمىخواهم بگویم که به مقدار مقام یک عارف بالله و این حرفها. نه، مؤمن، مؤمن است و مسلمان، مسلمان است دیگر. بالأخره اینها هم به همان اندازۀ خودشان از آن قضیۀ سهم دارند. آنوقت اگر هر کسى بخواهد به این قضیه عمل بکند واقعاً چه مىشود؟ دیگر هر کسى بیخود نرود، تملق نکند، چاپلوسى نکند و درخواست نکند. طرف داد، داد. نداد نداد. رهایش بکند بلند شود پى کارش برود. برو ببینم! خیال کردى حالا من مىآیم درِ خانهات دریوزگى مىکنم؟! برو پى کارت! اگر هر کسى بخواهد همین کار را انجام بدهد، واقعاً چه مىشود؟! دنیا چه مىشود؟! چه تحولى پیدا مىشود؟! تمام اینها بهخاطر سفلگىهایى است که ما نسبت به این مسئله انجام مىدهیم.
خب این مسئله اینجاست. لذا این مطالبى که هست گاهى اوقات خیلى مطالبِ بزرگى است. کلمات ائمه علیهمالسّلام خیلى قابلیت براى ژرفنگرى و تأمل دارد.
- . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٤٠١؛ حیات جاوید، ص ١٥٦؛ عنوان بصری، ج 5، ص 297.
