
حقیقت مثل افلاطونی و جایگاه آن در هستی
تبیین نسبت میان وحدت حقیقت و کثرت موجودات عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت «مُثُل افلاطونی» و جایگاه آن در نظام هستی میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه افلاطون درباره حقایق کلی آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه مییابد که چگونه یک حقیقت واحده در مراتب نزول خود، به اشکال و اصناف گوناگون ظهور پیدا میکند. در ادامه، ضمن تأکید بر تأثیر کشف و شهود بر عقلِ فیلسوفان، به ضرورت بهرهگیری از معارف عالیه اهلبیت علیهمالسّلام برای درک صحیح حقایق هستی اشاره میشود. استاد با نقد نگاه ظاهربینانه به مسائل دینی و ولایی، بر لزوم حریت و مناعت طبع در نشر معارف حق تأکید کرده و در نهایت، مسیر بحث را به سوی پرسش بنیادین درباره چگونگی صدور کثرات از آن حقیقت واحده سوق میدهند تا زمینه برای تبیین دقیقتر در جلسات آتی فراهم شود.
حقیقت مثل افلاطونی و جایگاه آن در هستی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق ماهیت «مُثُل افلاطونی» و جایگاه آن در نظام هستی میپردازند. بحث با تحلیل دیدگاه افلاطون درباره حقایق کلی آغاز شده و با تبیین این نکته ادامه مییابد که چگونه یک حقیقت واحده در مراتب نزول خود، به اشکال و اصناف گوناگون ظهور پیدا میکند. در ادامه، ضمن تأکید بر تأثیر کشف و شهود بر عقلِ فیلسوفان، به ضرورت بهرهگیری از معارف عالیه اهلبیت علیهمالسّلام برای درک صحیح حقایق هستی اشاره میشود. استاد با نقد نگاه ظاهربینانه به مسائل دینی و ولایی، بر لزوم حریت و مناعت طبع در نشر معارف حق تأکید کرده و در نهایت، مسیر بحث را به سوی پرسش بنیادین درباره چگونگی صدور کثرات از آن حقیقت واحده سوق میدهند تا زمینه برای تبیین دقیقتر در جلسات آتی فراهم شود.
حقیقت مثل افلاطونی و جایگاه آن در هستی
5یک دفعه پیش مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودیم یکى از این آقایان قم پیش ایشان آمده بود ـ الآن فوت کرده خدا بیامرزدش ـ و از شخص دیگرى که او الآن زنده است و إنشاءالله چند وقت دیگر فوت مىکند گلایه مىکرد! بالأخره همه باید بمیریم دیگر! مىگفت که آقا ارشاد به من کاغذ داده است اما او مىگوید که بردار ببر رسالهام را چاپ کن! حالا نمىدانم کتاب یا رسالهام را [چاپ کن!] مىگوید که ارشاد به من کاغذ داده است او مىگوید که کاغذت را بیاور به من بده که من کتابم را چاپ کنم. آنوقت مىگفت که کتاب من مهمتر از اوست! حالا اسم نمىبرم که دیگر مشخص نشود. ایشان هم مىخندیدند. به زور و فلان و کاغذ نوشته برای چیز که شما کتاب به ما نمىدهید و چه نمىکنید و فلان نمىکنید و ... همۀ اینها مرحوم آقا را مىشناختند و همه مىدانستند [که ایشان چه شخصیتی دارد].
فرق شخص مخالف با معاند
در مشهد یکى از همین معاندینِ با عرفان ...، اینکه معاند مىگویم بهخاطر این است که اینها مخالف نیستند بلکه معاند هستند! شخص مخالف با دوتا کلمه سر عقل مىآید ولى آدم معاند [سفت و سخت است]. مخالف یعنى نمىفهمد، مخالف خواب است و آدم به او دست مىزند بیدارش مىکند اما معاند [دست] در گوشش کرده و هیچ چیز نمىفهمد! مىگوید همین است: دو دوتا شانزدهتا! مىخواهى بخواه، نمىخواهى نخواه! اینها معاند هستند.
یکى از این معاندین یک جایى منبر مىرفت که ما هم نشسته بودیم. منزل یک بنده خدایى رفته بودیم و او هم فوت کرده است. من هم یک مقدارى به درسش رفته بودم. مرحوم آقا هم بودند و ایشان هم مىشنیدند. یک چرتوپرتهایى آنجا گفته بود که اصلاً نه خودش فهمید چه گفته و نه آنهایى که پاى صحبتش نشسته بودند. آن صاحب مجلس تا حدودى آدم منصفى بود ـ وقتى منبرش تمام شده بود من خودم دیدم که داشت به شخصى مىگفت ـ رو به بقیه کرد و گفت که اگر در این مشهد یک مجلس روضهاى تشکیل بشود که در آن خلوص باشد، آنهم مجلس آقا سید محمدحسین است! ـ این را همۀ آنهایى که آنجا بودند [قبول داشتند]. خود اینها قبول داشتند که مسئله و قضیۀ و مطلب چیست. خب بالأخره اینطور نیست که کسى متوجه نباشد. خود ما هم داریم مىبینیم که زمین و زمانه چه خبر است.
