
جلسه ۷۵۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 7/6/1433
جلسه ۷۵۴
13اصلا من تو را دروغگو میدانم كه بخواهم با تو صحبت كنم! بیایم چه بگویم؟ شما پشت سرم در آن اتاق یك چیز میگویی، كه خودم با گوشم شنیدم، بعد میآیی جلوی من قسم جلاله دروغ میخوری! من چه بیایم با تو مشورت كنم؟ درست؟ خیلی خب. وقتی اینطور هست، چه داعی هست، چه داعی برای ارتباط هست؟ چرا؟ خدا خیرشان بدهد! فلان شخص آمده، شوهر یك خانمی، آمده پیش من: آقا شما یك همچنین حرفی را زدهاید؟
گفتم: بله بنده یك همچنین حرفی را زدهام.
گفت: آقا مگر میشود خانم من عرض میشود كه نسبت به شما ارادتش كم بشود، فلان بشود، چه بشود ...
گفتم كه: ارادت نسبت به بنده مسئله نیست؛ بنده یك فكر و راهی دارم، اگر موافق است كسی بسم الله، موافق نیست، برای بنده دردسر درست نكند. هیچ الزامی نیست، وقتی كه بنده كارت دعوتی برای كسی نفرستادهام، خب این چه اصراری است كه حتما فرض بكنید كه ...
ـ آقا ایشان بندبند تنش را از هم جدا كنند از شما دست بر نمیدارد!
دو هفته نگذشت، دو هفته سه هفته نگذشت، كه همان اعلامیه داد ما دیگر با این آقا كاری نداریم رفتیم سراغ نداریم ....... یعنی سه هفته شد یا نشد، نمیدانم. خدا خیرتان بدهد! پدر و مادرتان را بیامرزد. خلاصه شش در دنیا، شصت در آخرت بهتان بدهد. بابا این را زودتر انجام میدادید. این را زودتر انجام میدادید.
ـ ما رفتهایم به دنبال فلان آقای شیخ، كه ایشان شاگرد آقای حدّاد است، و آقای حدّاد را درك كرده و قطعا بهتر از این است كه این آقا نرفته.
خدا پدر و مادرتان را بیامرزد، بنده كاملا از این مسئله استقبال میكنم و خیال میكنم كه سایر افراد هم از این قضیه استقبال كنند. و چرا قضیه روشن است ... حالا اینی كه باید بروند و بفهمند و ببینند و این حرفها این بماند، حالا ما كاری نداریم به این قضایا. آن زمانی كه ما به افراد گفتیم كه ما نیازی به رفاقت و ارتباط داریم، و آنها میگفتند نه نیاز نداریم، همان مطالب مرحوم آقا را بگیر و عمل كن و كاریت نباشد، میدیدیم روزی را كه همینها به جایی میرسند كه یكدیگر را لعن میكنند! و اینهم نه این كه علم غیب داشتیم، ظاهر امر نشان میدهد، ظاهر امر. خیلی خب، گوش ندادید، خودتان میدانید. ما در این قطع ارتباط با شما ضرر نكردیم، راه خودمان را رفتیم و كار خودمان را هم انجام دادیم و خدا را هم شكر میكنیم. نه آنطور برای دیگران سجده كردیم و نه اینطور آنها را لعن میكنیم؛ نه، هیچ كدام! وسط و اعتدال، و راه اعتدال را در پیش گرفتهایم، منتها دیگر ما عمرمان، وقتمان، و اقتضائاتمان دیگر اجازه نمیدهد كه دائما امروز به جرّ و بحث و فلان و فردا و اینها بگذرانیم؛ نه، حوصله دیگر نداریم، حالمان هم دیگر اقتضا ندارد و وضعیت ما دیگر بیش از این اجازه نمیدهد به اینكه بخواهد به اینگونه مطالب، به این قضایا و مسائل بخواهد مطالب بگذرد، و به خلاف این راه هم بخواهیم عمل بكنیم، دیگر مخالفت صریح با دستور بزرگان شده است، و این را ما دیگر نمیتوانیم بپذیریم.
