
جلسه ۷۵۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 7/6/1433
جلسه ۷۵۴
16درست؟ و من جسارت میكنم و این مطلب را جسارتاً خدمت رفقا عرض میكنم كه خب همه بدانند و آن این است كه من در ارتباط با رفقا، تصورم بر این است كه خلاصه به فرمایش مرحوم آقا كم توجه كردهام، و دستوری كه ایشان به من در ارتباط با افراد داده بودند، دستور دیگری بوده و متفاوت بوده، ولی خب علی كلّ حال خب قرار بر این بوده كه خب به این كیفیت انجام بشود و این سفره وسیع گسترده بشود، تا اینكه افراد و اینها همه بیایند و علی كلّ حال حجّت تمام بشود، و گفته نشود كه این هم مثل سایر افراد گوشه انعزال در پیش گرفته و خلاصه با عدّه محدودی این در ارتباط هست.
علی كلّ حال، این یك امتحانی بوده، كه افراد جایگاه خودشان را در این زمینه پیدا كنند، و بنده این مطلب را به انحاء تعابیر عرض كردهام كه بعضیها تصور میكنند كه خلاصه ما به دنبال شهرت هستیم، و به دنبال معروفیت و امثال ذلك هستیم، این داعی كه خب در خیلی ممكن است وجود داشته باشد؛ ولی تا آنجایی كه به ذهنیات خود بنده برمیگردد و به افكارم برمیگردد، بعید میدانم بنده در این مسیر بودهام. اگر یك وقتی حالا دایره گسترش پیدا كرده و اینها، اینها یك مطالبی بوده كه در اختیار بنده نبوده. فلهذا در همین راستا رفقا همه دیگر میدانند مطالب را میدانند، این سفرهای كه افتاده و پهن شده كه سفره معرفتی مطالب اولیاء خدا هست، این قضیه آسان به دست نیامده. گرفتاریهایی رفقا متحمّل شدهاند تا اینكه مطلب به اینجا رسیده؛ شدائدی را طی كردهاند و هنوز بسیاری از رفقا گرفتار آن شدائد و گرفتاریها هستند. قطع ارتباطهایی كه بوده، و حرفهایی كه پشت سرشان زده شده، و خلاصه مطالبی كه هیچ توقع نبود كه اینطور انجام بشود، ولیكن خب علی كلّ حال انجام شد و هرچه خسرو كند، شیرین بود؛ و انسان هم بالاخره بایستی كه تجربهای را كه همه كردهاند انسان هم باید انجام بدهد. من یك وقت با خودم فكر میكردم كه خب مگر ما خونمان قرمزتر از اجدادمان است؟ مگر با امیرالمؤمنین چكار كردند؟ آقا چهارتا ماندند دیگر! مگر با امام حسن چكار كردند؟ مگر با پدران ما چكار كردند؟ مگر با اولیای دیگر چكار كردند؟ مگر به همین آقای انصاری نجس نگفتند در همین قم؟ مگر نگفتند؟ مگر به مرحوم آقای قاضی در نجف كافر نگفتند؟ مگر نجس نگفتند؟ مگر سجاده از زیر پایش نكشیدند؟ مگر برای قتل ایشان اقدام نكردند؟ برای قتل ایشان مگر اقدام نكردند؟ خب اینها همه را گفتهاند، ما هم گفتهایم و حالا هم در بعضی از كتابها مینویسند. خب، وقتی اینطور است، خب دو تا حرف هم به من و شما بزنند، خب چه عیبی دارد، بگذار بزنند. حالا به ما یك دروغگو هم بگویند. توكه داری به من دروغگو میگویی پس چرا داری دنبال من داری میآیی؟ آخر من صحبتم این است، وقتی من یك استاد دروغگو برای تو هستم، چرا دیگر داری دنبال میآیی، چرا تو میخواهی پیگیری كنی؟ خیلی تعجب میكنم! خب برو پی كارت! من میپذیرم كه یك آدم دروغگویی هستم، قبول میكنم. تو میخواهی بگویی دروغ میگویم دیگر، خب من میپذیرم، قبول میكنم! دیگر با هم دعوا نداریم! دعوا آنجایی شروع میشود كه تو به من میگویی دروغگو، من میگویم نه خودت دروغگو هستی. خب دعوا! یك چوب ما دست میگیریم و یك چوب تو! ولی نه، بنده میپذیرم كه هستم؛ خب صلح و صفا؛ خوش آمدی! خوش آمدی و دیگر هم تو را قبول نخواهم كرد. تمام است قضیه، و دیگر هم پیگیری نكن مطلب را؛ چرا؟ چون من دیگر حوصله ندارم. آن وقتهایی كه ما حوصله داشتیم و منزل افراد میرفتیم و آنها خیال میكردند خودشان محلی از اعراب دارند، گذشت دیگر آن زمان. عرض كردم جسارتی كه میخواهم بكنم، دیگر خب رفقا یك مقداری ... البته مطلب مربوط به این جمع نیست، همانطوری كه عرض كردم یك مسئلهای است كه هركس باید بشنود میشنود و خود او هم میفهمد.
