
جلسه ۷۵۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 23/6/1433
جلسه ۷۵۶
14تلمیذ: یك نقلی را در نور مجرد اخوی نقل كردهاند كه با مرحوم آقا از حرم به جایی برمیگشتیم، ایشان دستشان را بلند كردند گفتند: احاطهای را كه امیرالمؤمنین علیهالسلام دارند الان من هم دارم، یعنی تسلط و احاطهای را كه ایشان داشتهاند من هم دارم. این را برای یكی از رفقایی كه به نحو دیگری نسبت به ایشان فكر میكرده است فرمودهاند.
استاد: بله، همان است. اگر باشد همان است. البته بنده همچنین چیزی نشنیدهام ولی یك چیزی از ایشان شنیدهام و آن این بوده كه: شخصی در منزل ایشان آمده بود ـ الآن هم حیات دارد ـ و از ایشان سؤال كرده كه ارتباط شما با امام زمان چگونه است؟ آیا شما ارتباط با امام زمانتان دارید؟ ـ این آدم مقدسی است و امام زمان را بنده خدا نفهمیده است و خیال كرده كه یك اتاق خلوت و خالی و تاریكی هست مثل تاریكخانهها، حتما بایستی در یك وقت خاصی آنجا بروند و یواشكی صحبتی، پچپچی بكنند و از آنجا دربیایند و بعد بگویند: آقا، این كار را بكنیم و آن كار را كنیم و از این حرفها و چرت و پرتهایی كه تا به حال زیاد شنیدهایم. یك همچنین سؤالی كرده است. این قضیه مال خیلی سابق است وقتی كه در طهران بودهاند میباشد. صدای بچهها از طبقه پایین میآمده، بچهها بازی و سر و صدا میكردهاند، ایشان گفتند: الآن شما احاطه مرا بر این بچههایی كه در این پایین هستند احساس میكنید یا نه؟ منظور احاطه حضوری است. گفت: بله. گفتند: حضرت نسبت به من، این نحوه احاطه و ارتباط وجود دارد. البته این مطلب را برای آن شخص گفتند، اما همانطوری كه گفتم مطلب خیلی بالاتر از این حرفهاست كه جرأت گفتنش نیست! آن را من شنیدهام.
اما آنچه را كه ایشان [گفتند] اگر نقل درست باشد ـ چون بالاخره ما مطالب خلافی شنیدهایم كه از ایشان از مرحوم آقا نقل شده است حالا ناشی از عدم فهم بوده یا هرچه بوده است ـ اگر دقیقا و عیناً به همین نحو بوده، این قضیه معنایش این است: همانطوری كه ولایت، مسأله ارتباط بین نفوس و بین مبدأ اعلی هست و این واسطه و این ولایت حقیقت واحده است و این حقیقت واحده دو برنمیدارد، ما دو حقیقت نداریم؛ یك حقیقت واحده است، ظهور آن حقیقت واحده در مظاهر مختلف متعدد است. یكی از آنها ظهورش تجسّم در امیرالمؤمنین علیهالسلام است، یكی از آنها ظهورش در امام حسن، امام سجاد، امام جواد و الآن در امام زمان است. همین مسأله ظهورش الآن فرض كنید كه در من است و آن اطلاع و اشرافی كه باید یك ولی نسبت به یك فرد داشته باشد مثل امیرالمؤمنین، من دارم. این اشكالی ندارد و مسأله خلافی نیست. یعنی همانطوری كه اگر امیرالمؤمنین اینجا بیایند و شما در مقابلش بنشینید آیا میتوانید چیزی از او كتمان كنید؟ میتوانید از ایشان چیزی مخفی كنید؟ میتوانید بگویید من فلان كار را دیشب نكردم؟ میتوانید بگویید من دیروز فلان كار را نكردم؟ میتوانید بگویید فلان حرف را من نزدم؟ نمیتوانید بگویید. چرا نمیتوانید؟ چون نسبت به نفس شما و كارهای شما اشراف دارد؛ ولی خدا میگوید من هم همین هستم! آن حرفی را كه او میزند آن را من میزنم. اگر امیرالمؤمنین میگویند: سه چهارتا میشود دوازده تا! حالا چون من ولی خدا هستم سه چهار تا میشود نُه تا؟ نه، آن هم میشود دوازده تا!
