
تبیین حقیقت علم الهی به حقایق هستی
نقد دیدگاههای رایج در باب قضا و قدر و علم به معدومات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله علم الهی و نسبت آن با حقایق خارجی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج پیرامون قضا و قدر و مسئله «لف و نشر» آغاز میشود و با بررسی این پرسش کلیدی ادامه مییابد که آیا علم میتواند به معدوم تعلق بگیرد یا خیر. در ادامه، با تکیه بر شواهد تجربی و مشاهدات عرفانی، این نکته تبیین میشود که آنچه اولیاء الهی از آینده یا امور پنهان مشاهده میکنند، نه یک امر معدوم یا خیالی، بلکه حقیقتی موجود در وعاء خاص خود است. در نهایت، با رد انگاره جهلِ زمانی نسبت به ذات باریتعالی، این نتیجه حاصل میشود که علم الهی، علمی تفصیلی و همیشگی به تمام تعینات هستی است و خلایق در مراتب وجودی خود، همواره در محضر علم الهی قرار دارند.
تبیین حقیقت علم الهی به حقایق هستی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مسئله علم الهی و نسبت آن با حقایق خارجی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج پیرامون قضا و قدر و مسئله «لف و نشر» آغاز میشود و با بررسی این پرسش کلیدی ادامه مییابد که آیا علم میتواند به معدوم تعلق بگیرد یا خیر. در ادامه، با تکیه بر شواهد تجربی و مشاهدات عرفانی، این نکته تبیین میشود که آنچه اولیاء الهی از آینده یا امور پنهان مشاهده میکنند، نه یک امر معدوم یا خیالی، بلکه حقیقتی موجود در وعاء خاص خود است. در نهایت، با رد انگاره جهلِ زمانی نسبت به ذات باریتعالی، این نتیجه حاصل میشود که علم الهی، علمی تفصیلی و همیشگی به تمام تعینات هستی است و خلایق در مراتب وجودی خود، همواره در محضر علم الهی قرار دارند.
تبیین حقیقت علم الهی به حقایق هستی
8مذمت صحبت در امور، بدون تخصص داشتن در آن!
چند وقت پیش یک مقالهاى از یک بنده خدایى مىخواندم که خودش هم الآن حیات دارد. راجع به مسائل وجود و وحدت و ... بود. گفتم: آخر بندۀ خدا چه کسی تو را مجبور کرده است که بنویسى؟! هزارتا مطلب و موضوع داریم؛ راجع به دماء ثلاثه و طهارات بنویس! هرچه بنویسى [باز مطلب هست]! آخر چرا یک چیزى مىنویسى که به تو بخندند؟ یعنى واقعاً آنقدر ما باید بىمسئولیت و بىتعهد باشیم که آبروى همه را ببریم؟! آخر چه کسی تو را مجبور کرده است؟! بابا نخواندى، ننویس! این را براى اهلش بگذار؛ براى آنها که چیزى خواندهاند. از اول باء بسم الله تا آخر تاء تمت همهاش فکاهى عبید زاکانى است!! آخر چه بگویم؟! مىخندند آقا! آبروریزى است! چرا باید این کار را انجام بدهى؟! چرا همانطورىکه اجازه نمىدهید دیگران در مسائل و فلان و این حرفها دخالت کنند، خودتان را مجاز مىشمارید که در هر وادى حرف بزنید و در هر جایى قدم بردارید و در هر مسئلهاى اظهار تخصص کنید؟! این غلط است! این مسائل، مسائل دقیق و فنى است و نیاز به تحقیق و مطالعه و ادراک دارد! خیلى از این مسائل با مطالعه هم ادراک نمىشود، حتی با مطالعه هم بهدست نمىآید! انسان باید مسئله را دریابد.
لزوم آشنایی با افق دیدگاه ائمه و اولیاء برای ادراک مطالب و تصرفاتشان
چطور ممکن است بتوانیم مطالب بزرگان و اولیاء و ائمه علیهمالسّلام و تصرفاتشان را دریابیم بدون اینکه خودمان تا حدودى با آن افق آشنا باشیم؟! چگونه ممکن است؟! شما مىفهمید معناى معجزه چیست؟! وقتى امام علیهالسّلام معجزه مىکند چه حالتى در او پیدا مىشود که معجزه مىکند؟! نمىفهمیم! چرا؟ چون در آن افق نیستیم! در آن حال و ظرفیت که این را احساس بکنیم نیستیم! لذا مىگوییم: آقا مگر مىشود؟! این حرفها چیست؟! اینها را [به ائمه علیهمالسّلام] مىبندند! روایات سند ندارد! آنطرفش اینطور است و اینطرفش آنطور است! بله! شما باید هم بگویید! خب این خیلى باعث تأسف است! این دیگر مسئلهاى است که هست و نباید باشد!
