
جلسه ۷۶۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 8/11/1433
جلسه ۷۶۱
11نه اینكه حالا بنشیند فكر بكند، دستی بزند، یك إعمالی بكند، یك فوتی بكند؛ نه! همان تصور آن طیر خارج، مساوقٌ لوجود الطیر و مساوٍ لتعین الطیر؛ این اراده همان اراده ولی است كه البته راجع به این مطالب قبلًا عرض شد1.
حالا این مطلب را خیلی سریع میگویم و تمام میكنیم تا اینكه فردا به این برسیم. پس روی این جهت وقتی كه علم را ما در ذات باری متصوِّركردیم، و تصور علم نسبت به معلوم خارجی كردیم، در ذات باری این نفس تصور علم مساوقٌ لوجود المعلوم الخارجی. چون هر علمی یك معلومی میخواهد دیگر، چیزی كه مقابل ندارد علم نیست. علم تعلق میگیرد به یك معلومی. حالا فرض بكنید كه آن معلوم یا در ذات باشد، یا اینكه آن معلوم خارج از ذات باشد.
در علوم حصولی و اینها، معلوم خارج از ذات است. علم به یك شخص، علم به دیوار، علم به درخت، علم به فرش و امثال ذلك تعلق می گیرد. در آن معلوم بالعلم الحضوری، آن به خود ذات برمیگردد و به خصوصیت خود ذات برمیگردد. پس وقتی كه ما علم میخواهیم پیدا بكنیم به خودمان به غضبی كه در خود ما هست، ما نیاز نیست كسی را در خارج ببینیم، چشممان را باز كنیم؛ حتی چشممان را هم ببندیم احساس غضب را هم در خودمان میكنیم. حتی اگر چشممان را هم ببندیم، احساس غریزه عاطفی و عطوفت را در نفس خود میكنیم.
اگر چشم خود را حتی ببندیم، احساس قدرت برای برداشتن یك بار را در نفس خود میكنیم و همینطور سایر احساساتی كه اینها همه در نفس موجود است، و وجودش وجود حضوری است نه وجود حصولی. از جایی نیاوردهایم؛ خودمان داریم، در خودمان است، در ذات خودمان است؛ منتها توجه كه میكنیم به او، علمِ بر علم پیدا میكنیم، اطلاعِ بر اطلاع پیدا میكنیم، علمِ مجدد بر آن علمِ حضوری.
پس بنابراین، در علم حضوری كه آگاهی است، آن آگاهی در علم حضوری مساوی با وجود است. خب در میان مردم این مسئله خیلی مأنوس نیست، اینها خیال میكنند علم همیشه باید حصولی باشد، از یك جایی باید بیاید برود در ذهن آدم، از بیرون بیاید برود در ذهن آدم، آدم چشمش را باز كند یك عكسی برود درذهن آدم، این میشود علم. ولی در علم حضوری همانطوری كه ما در اینجا الان حضور داریم و وجود ما الآن در این اتاق هست، در علم حضوری همان وجود الشیء را به آن میگویند معلوم؛ یعنی همان حس ما، همان قدرت ما، همان رحمت ما، همان غضب ما، و همان قهر ما و همان تفكر ما و همان تعلق ما، تعقل ما و همان شیطنت و پدرسوختگی ما! اینها همهاش چیست؟ در ما وجود دارد و ما بر این اطلاع پیدا میكنیم.2
- براى اطلاع بيشتربراين موضوع رجوع شودبه نورملکوت قرآن ج ٢ صص ١١٠ تا ١٢٢ وافق وحى ص ٧٧ تا ٧٩ و ١٤٩ تا ١٥٧
- براى اطلاع بيشتر رجوع شود به افق وحى فصل دوّم درحقيقت علم و ادراک
