
جلسه ۷۶۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث از قضاء کلی و حقیقت لیالی قدر 8/11/1433
جلسه ۷۶۱
13اینكه نه عالم مادّه بود نه عالم مثال بود نه عالم ملكوت بود كه مافوق مثال است، نه لاهوت و جبروت؛ هیچ نبود! خدا بود و تنها! داریم دیگر: کان اللَه و لم یکن معه شیء همان ذات بسیط بالصرافه. آن ذات بصیر بالصرافه، آیا عالم در همان مرحله، در همان افق، ـ كه اسم افق البته غلط است ـ در همان مرتبه ـ مرتبه خوب است ـ مرتبه صرافت، آیا این ذات علیم بود یا نبود؟ یا جاهل بود؟ نمیشود بگوییم كه جاهل بود؛ علیم بود. این علمش به چه تعلق گرفته؟ بالاخره هر علمی یك معلوم میخواهد! خب نمیشود كه آدم همینطور فقط علیم باشد! این علم مگر به اعیان خارجی تعلق نگرفته؟ به مظاهر خودش مگر تعلق نگرفته؟ آیا این تعلق علم عنائی حضرت حقّ به مظاهر ـ حالا اسم مظاهر هم نمیآوریم. اصلًا خیلی عامیانه میخواهیم امروز صحبت كنیم ـ علم پروردگار به آدمهای خارج از ذات خودش، ـ خیلی حرف چرند و خیلی دیگر عالی است! ـ به این عوالم، علم پروردگار به این معلومات، علم پروردگار به اینها، به علم حضوری است یا به علم حصولی است؟ اگر به علم حصولی است كه علم حصولی كه یك امر خارج از ذات باید باشد! تا یك امر خارج از ذات نباشد كه عالم، علم پیدا نمیكند به معلوم. شما میتوانید الآن علم پیدا كنید به اینكه در این صحن چه چیزهایی هست؟ قبل از اینكه چشمتان را باز كنید؟ و اگر باز كردید چیزی نباشد، آیا اطلاع پیدا میكنید؟ نه! باید یك درخت در اینجا باشد، باید این حوض باشد، باید فرض كنید باغچه و امثال ذلك، باشد تا شما آن علم حصولی برایتان حاصل بشود. جدای از ذات پروردگار چه بوده كه پروردگار عالم به او بشود؟ هیچ!
چون غیر از ذات فرض این است كه چیز دیگری نبوده است. پس علم پروردگار به چه تعلق گرفته؟ میشود علمِ چه؟ علم حضوری: علم به خودش. وقتی كه علم به ذات خودش پیدا میكند، یعنی علم به تمام مظاهری كه در ذات خود این مظاهر را استجماع كرده است. آن مظاهر همین اعیان خارجی است.
