اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی حقیقت زمان و تفاوت آن با مکان می‌پردازند. ایشان با نقد دیدگاه‌های رایج که زمان را صرفاً امری مادی یا وابسته به حرکت اجرام آسمانی می‌دانند، بر این نکته تأکید می‌کنند که زمان در اصل، یک «حس درونی» و «واقعیتِ استمرار» است که انسان در ذات خود آن را درک می‌کند. بحث از اینجا آغاز می‌شود که زمان نه یک امر خارجی مستقل، بلکه عارض بر وجود و بقای اشیاء است. در ادامه، با عبور از تحلیل‌های مادی و فیزیکی، به این نتیجه می‌رسیم که این حسِ «سبق و لحوق» یا همان گذشت، به عالم ماده اختصاص ندارد و در عوالم غیرمادی مانند برزخ و عالم مثال نیز به تناسب خود وجود دارد. در نهایت، این بحث به تبیین روایاتی می‌انجامد که از مقیاس‌های زمانی برای خلقت استفاده کرده‌اند و روشن می‌سازد که این تعابیر، بیانگر حقایقِ وجودی و مراتبِ هستی است، نه صرفاً شمارش سال‌های شمسی یا قمری.

حقیقت زمان و ماهیت گذشت در هستی

9
  • تعریف زمان

  • پس آن حالت سبق و لحوق که براى شما پیدا مى‌شود و آن را احساس مى‌کنید، به آن حالت زمان مى‌گویند و اسمش زمان است. حالا من از شما سؤال مى‌کنم: آیا باید لاجرم و حتماً آن حالت در مادّه و مادیات تحقق پیدا کند یا آن حالت ممکن است در غیر مادیات، در غیر اجسام، در غیر اجزاء مادى و مُلکى هم تحقق پیدا بکند؟! نه! می‌گویید: روشن است، فقط لازم نیست که در مادیات باشد. در مادیات خب مشخص است؛ به نفسِ استقرار یک جسم مادى و همان بقاء جسم مادى زمان گفته مى‌شود. حالا آن بقاء ...

  • تلمیذ: استمرار؟

  • علم و قدرت، دو عارض لاینفک ذات

  • اسم حى، نفسِ بقاء ذات

  • استاد: استمرارِ بقاء؛ منظورم بقاء است. بقاء بدون استمرار که نمى‌شود! یعنى در خود استمرار هم بقاء هست. مثل بحثى که ما در قضیۀ اسامى ذاتیه کردیم؛ علیم و قدیر و حى که در آنجا آقایان مى‌فرمایند: این سه اسم متنازله از ذات است و در مرتبۀ مادون ذات قرار دارند چون مقام ذات با مقام علم ذات متفاوت است؛ همین‌طور این مقام ذات با مقام قدرت متفاوت است و ذات از حیث قدرت و علم سابق بر علم و قدرت است و واقعش هم همین است که علم و قدرت دو عارض لاینفک ذات هستند که همان آگاهى ذات به خود و قدرت ذات به خود و اِعمال رویۀ ذات را قدرت مى‌نامند؛ لذا بر همین اساس قدیر اسم لاینفک ذات است و علیم هم در اینجا اسم لاینفک ذات است اما صحبت در حى است که مى‌گویند: حى هم جزو همین است اما ما گفتیم که حى همان نفس بقاء ذات است یعنى وقتى شما به ذات مى‌گویید: ذات، آن ذات مساوقٌ لِلحیاة، مساوقٌ لِلحىّ نه‌اینکه ذات مساوقٌ لِلعلم. مرتبۀ علم مرتبۀ مادون است چون علم معلول براى ذات است و تا ذاتى نباشد علم معنا ندارد ولى ممکن است فرض کنید ذاتى بدون حى باشد؟ اصلاً نفس حىّ یعنى همان ذات. آیا ممکن است شما یک انسانى را بدون حیاتش تصور کنید؟! خب دیگر انسان نیست! حالا یا مرده یا رماد است و دیگر انسان‌ نیست. همین‌که شما مى‌گویید: رأیتُ زیداً، یعنى رأیتُ حیاً. همین‌که مى‌گویید: رأیتُ عمراً أی رأیتُ حیاً. حیات با خود ذات مساوق است و لاینفک هستند. لذا ما در مورد سه اسم لاینفک ذاتى، در مورد علیم و در مورد قدیر مى‌توانیم قائل به تنزل اسم از مرتبۀ ذات بشویم ولى راجع به حیات نمى‌توانیم.