
نقد افراط در ظواهر و ترویج فرهنگ توحیدی
تفاوت میان خشوع عقلانی در مکتب اهلبیت و حکومت احساسات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد رویکرد افراطی در ساخت بناهای پرهزینه و تجملی برای اماکن متبرکه، بر ضرورت بازگشت به سیره سادهزیستی و عقلانیت در فرهنگ اهلبیت تأکید میورزند. ایشان با اشاره به تفاوت بنیادین میان خشوع برخاسته از عقل و کرنشهای ناشی از غلبه احساسات و تخیلات، نسبت به جایگزینی معنویت اصیل با ظواهر فریبنده هشدار میدهند. در ادامه، بحث به تبیین جایگاه توحید افعالی و نفی استقلال در غیر خدا میرسد و استاد با بررسی روایات مربوط به مقام ذات باری، به تحلیل نسبت میان اولیت و آخریت خداوند در ظرف وجود میپردازند. این جلسه در نهایت با هدف اصلاح نگاه مخاطب نسبت به امور ظاهری و تقویت توجه به حقیقت توحید، مسیر بحث را از نقد رفتارهای اجتماعی به مبانی دقیق اعتقادی هدایت میکند تا مخاطب دریابد که چگونه باید از بند توهمات و احساسات کاذب رهایی یابد.
نقد افراط در ظواهر و ترویج فرهنگ توحیدی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد رویکرد افراطی در ساخت بناهای پرهزینه و تجملی برای اماکن متبرکه، بر ضرورت بازگشت به سیره سادهزیستی و عقلانیت در فرهنگ اهلبیت تأکید میورزند. ایشان با اشاره به تفاوت بنیادین میان خشوع برخاسته از عقل و کرنشهای ناشی از غلبه احساسات و تخیلات، نسبت به جایگزینی معنویت اصیل با ظواهر فریبنده هشدار میدهند. در ادامه، بحث به تبیین جایگاه توحید افعالی و نفی استقلال در غیر خدا میرسد و استاد با بررسی روایات مربوط به مقام ذات باری، به تحلیل نسبت میان اولیت و آخریت خداوند در ظرف وجود میپردازند. این جلسه در نهایت با هدف اصلاح نگاه مخاطب نسبت به امور ظاهری و تقویت توجه به حقیقت توحید، مسیر بحث را از نقد رفتارهای اجتماعی به مبانی دقیق اعتقادی هدایت میکند تا مخاطب دریابد که چگونه باید از بند توهمات و احساسات کاذب رهایی یابد.
نقد افراط در ظواهر و ترویج فرهنگ توحیدی
11حالا اگر شما بیایید توجه کنید و نگاه به آیۀ قرآن کنید، در آیۀ قرآن میفرماید: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ [وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ]﴾1 در اینجا حضرت میفرمایند: «لَم یسبِق لَهُ حالٌ حالاً فَیکونَ أوّلاً قَبلَ أن یکونَ آخِراً» این را با این آیه باید به یک نحوهای نزدیک کنیم و یک تناسبی بین این دو مسئله ایجاد کنیم و بعد میفرماید: ﴿وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾. یک روایت دیگر دارد:
وَ [إنَّهُ] إنَّ اللهَ سُبحانهُ یَعودُ بَعدَ فَناءِ الدُّنیا وَحدهُ لا شَیءَ مَعهُ، کَما کانَ قَبلَ ابتِدائها کَذلکَ یَکونُ بَعدَ فَنائِها، بِلا وَقتٍ و لا مَکانٍ و لا حینٍ و لا زَمانٍ.2
این روایت هم در اینجا که آنطور به نظرم میآید ظاهراً از موسی بن جعفر است،3 که مقام ابتدا با مقام انتها یکی است و مقام اول با مقام آخر یکی است و اوّلی ندارد تااینکه آخری داشته باشد. درحالیکه ما در آیۀ قرآن داریم: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾ اول اوست و آخر اوست؛ اوّل نسبت به چه؟ هوَ الأوَّلُ بِالنسبةِ إلی کلِّ شَیءٍ موجودٍ فی ظرفِ الوجود و هوَ الآخِر بِالنسبةِ إلی کلِّ شیءٍ موجودٍ فی الظرفِ الوجود.
چطور بتوانیم این اوّلیت و آخریت را ترسیم کنیم؟! چطور بتوانیم یک امری را موجود تصور کنیم که درعینحال اوّلیت و آخریت دارد؟! در اینجا دو روایت داریم؛ یک روایت از امام صادق علیهالسّلام است که «کانَ اللهُ و لَم یَکُن مَعه شَیءٌ»4 که این روایت هم از امیرالمؤمنین روایت شده و هم از امام صادق. خب این «کانَ اللهُ و لَم یَکُن مَعه شَیءٌ» بهحسب ظاهر خیلی معنای سادهای دارد: ذات پروردگار قبل از مرتبۀ خلقت فقط خود او بود و هیچ چیزی قرین با او و مصاحب با او نبود. خب این دلالت بر همان توحید ذاتی و وحدانیت او میکند که قرینی نداشت، نه بهنحو علیت و معلولیت و نه بهنحو مَعلولین تحتَ عِلةٍ واحِده. هیچکدام از دوتا نبوده است.
- . سوره حدید (57) آیه 3. امام شناسى، ج 12، ص 376:
«اوست اوّل و آخر، و ظاهر و باطن (پیدا و پنهان) و او به هر چیز داناست.» - . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ج 1، ص 272؛ معاد شناسی، ج 5، ص 57.
- . روایت از امیرالمومنین علیهالسلام است. (محقق)
- . التوحید، شیخ صدوق، ص 66؛ افق وحی، ص 588.
- . سوره حدید (57) آیه 3. امام شناسى، ج 12، ص 376:
