
جلسه ۷۷۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية عالم ذرّ در آیات و روایات 4/2/1434
جلسه ۷۷۲
16چه بسا خودش معجزاتی دیده، خود یزید معجزاتی دیده، حوادثی دیده، مسائلی را دیده كه این باور را در دل خودش احساس میكند.
خب چرا به این باورش ترتیب اثر نداد؟ چرا؟ تو كه باور داری! این عمر سعد كه میآید شب عاشورا پیش امام حسین علیه السلام و به امام حسین دارد میگوید میدانم كه با كشتن تو به جهنم میروم1، چرا میكشد؟ چرا؟ این چه قضیهای است؟ این چه مرگی است كه انسان میگیرد؟ چه مرضی است كه آدم میگیرد؟ كه خودش دارد میگوید میدانم كه با كشتن تو به جهنم میروم. خب میداند بابا این عمر سعد، عمر سعدی بوده كه، توله سگی بوده كه در بچگیاش پیغمبر را دیده.
حضرت به سعد وقاص كه گفت بگو ببینم در سر من چند تا مو است؟ فرمودند اگر بگویم كه باور نمیكنی! حالا تو بلند میشوی بیایی بشماری؟ میگویی برو بابا برای خودش گفته. ولی به تو بگویم در خانهات یك توله سگی است كه قاتل پسر پیغمبر است!2
خب این كوچك كه بوده این دیده، این مشاهده كرده، مسائل را دیده، میداند بالاخره پیغمبری هست، یك حساب و كتابی بالاخره باید باشد، اینها را همه را میفهمد. درست؟ لذا شما در همینها میبینید افراد مختلفند. عمر سعد با همه شقاوتش، با شمر فرق میكرد، شمر بدتر از او بود. عمر سعد نمیخواست جنگ انجام بشود؛ خواندهاید دیگر، مقاتل را خواندهاید3.
میخواست یك جوری صلح بشود، یك جوری قضیه را با مصالحه تمام كنند. این شمر هی میآمد پف میكرد به آتش و به ابنزیاد میگفت معطل نكن4. پس معلوم میشود در همینها باز یك چیزی هست.
در همین روز عاشورا هم چند دفعه همین عمر سعد گریهاش آمد5. خب گریه كه دیگر تصنعی نبوده، آنها كه فیلم نمیخواهند بازی كنند! آنجا جای فیلم بازی كردن كه نیست! تازه گریه كردن ضعف طرف را نشان میدهد. ولی این شمر اصلًا هیچ عین خیالش نبود، ماشاءالله!! این چه بود؟! كه انگار نه انگار! این چه قلبی داشت؟ چه چیزی داشت كه هیچ باكش هم نبود.
- بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٣٨٨ و ٣٨٩
- الأمالى للصدوق رضوان الله عليه، ص ١٣٤، المجلس ٢٨ و کامل الزيارات، ص ٧٤، باب ٢٣، براى اطلاع بيشتر رجوع شود به امام شناسى، ج ١٠، ص ١٨٢
- ٢- الارشاد للمفيد رضوان الله عليه، ج ٢، ص ٨٨، و بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٣٩٠
- ٣- الارشاد للمفيد رضوان الله عليه، ج ٢، ص ٨٩، و بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٣٩١
- بحارالأنوار، ج ٤٥ ص ٥٥، و الإشاد، ج ٢ ص ١١٢
