اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۲

17
  •  خودِ این‌ها هم یعنی مراتب داشتند. اینطور نبودند كه همه‌شان با قساوتی كه داشتند ولی در یك رتبه بخواهند قرار بگیرند.

  •  اصحاب امام حسین هم مراتب داشتند1. آن‌هایی هم كه رفتند، آن‌ها هم مراتب داشتند.

  •  هركسی مرتبه خودش را دارد. یكی مگر نگفت من می‌آیم خدمتت می‌كنم با تو هستم تا وقتی كه دیگر شكست برایم قطعی بشود؟ مگر نگفت؟ كه روز عاشورا هم برگشت دیگر. یكی از همین‌ها همین بود دیگر تا آخر هم نماند دیگر.

  •  خب این هم معلوم می‌شود از آن بقیه یك خرده جلوتر است. ولی باز به پای اصحاب امام حسین نمی‌رسد، آن‌ها می‌گفتند شكست یعنی چه؟ ما اصلًا شكست نمی‌فهمیم! تو یك شكستی می‌بینی، ما هیچی نمی‌بینیم! ما شكست نمی‌بینیم! مگر مردن شكست است؟ شكست نیست! تازه اوّل تجارت است! اوّل ربح است، اوّل فوز است! ما اصلا برای یك همچنین روزی لحظه شماری می‌كردیم ...2

  •  خب این‌ها كه قبول داشتند، این عمر سعد كه قبول داشت چرا می‌آید می‌جنگد؟

  •  این یك ایمان دارد در دلش، یك ایمان دیگر می‌خواهد كه آن ایمانِ كه در دل است بیاید ظاهرش كند، پابندش كند، دنبالش برود. آن دوّمی را ندارد! اوّلی را دارد، به جای این‌كه یك ایمان دیگر بیاید، یك باور دیگر بیاید، یك عشق دیگر بیاید، یك علاقه دیگر بیاید، یك نگرش دیگر بیاید، آن ایمان باطنی را ... خب حالا كه داری پس بیا، تو كه می‌گویی با این كار می‌روم جهنم، خب یا علی بسم الله دیگر!

  •  می‌گوید نه، از ملك ری نمی‌توانم بگذرم.

  •  چه آمده جایش را گرفته؟ ایمان اوّلی نرفته ها! ملك ری آمده جای ایمان دوّمی را گرفته. سلطنت ری آمده جای آن ایمان را گرفته، این این تو است، در صندوق همین‌طوری حبس شده. نمی‌گذارد این در صندوق باز بشود و آن ایمان باطن بیاید و ظهور پیدا كند و این را نجاتش بدهد این را به سعادت برساند.

  •  افراد همین هستند، همه اشخاص. منتها هركس یك درجه دارد. این یك درجه دارد، آن یك درجه دارد، این یك‌جا، آن یك جا، این یك خرده سفت بشود می‌زند عقب و همین‌طور خلاصه این مراتب تا آن كسی كه خلاصه به قول خواجه:

    1. رجوع شود به کتاب شريف روح مجرد، ص ٨٤ و ٨٥ و معادشناسى ج ١، مجلس سوم، ص ١١٢ و ١١٣ به نقل از معانى الأخبار للشيخ الصدوق رضوان الله عليه باب معنى الموت حديث ٣
    2. رجوع شود به کتاب معادشناسى، ج ٢، ص ٤١ تا ٤٤