اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۷۹

11
  •  شما مشت را به من نشان دادی، دستت كجاست؟ حالا من این‌طوری می‌كنم، این هم دست است، حالا این‌طوری می‌كنم، این هم دست است، این‌طور می‌كنم دست است، بالا و پایین، باز می‌كنم و می‌بندم، تمام این‌ها را شما نگاه می‌كنید می‌شود چه؟ از دست بودن خارج نشده، همه این‌ها دست است، صورت‌های مختلفی به خود گرفته كه خود آن صورت‌ها هم جزو دست است یا خارج از دست است؟ جزو دست است، چون اگر خارج باشد پس ما یك صورت جدا داریم، این صورت را باید بیاییم بچسبانیم. نچسباندیم؟ من خودم دارم باز می‌كنم و می‌بندم، پنج انگشت می‌كنم و چهار انگشت می‌كنم. حالا همین را ببرید بالا، عین ثابت می‌شود همان دست، صورتی كه پیدا می‌كند عین ثابت این همین پنج انگشتی، چهار انگشتی، دو انگشتی، یك انگشتی و مشت می‌شود. صورتی كه در خارج پیدا می‌كند، این حقیقت بسیطه می‌شود در عین تعلقش به قیود و به این حدود.

  •  خیال می‌كنم دیگر از این راحت‌تر مثالی دیگر نتوانم برای این معنا بزنم، یعنی همان وجود باری در مقام اطلاقی خودش و در مقام بساطت خودش با حفظ بساطت خودش عین ثابت دارد و عین ثابت او را از آن اطلاق خودش نمی‌اندازد، چرا؟ چون او علت است و عین ثابت معلول، علت از معلول جدا نمی‌شود، علت از معلول جدا نمی‌شود و اگر آن وجود، وجود بسیط نبود و وجود بالرصرافه نبود آن نمی‌توانست مقید باشد، عكس قضیه آن هم نمی‌توانست اصلًا مقید بشود، چون همین كه وجود نتواند مقید بشود این خودش قید است.

  •  الان شما این لیوان را تبدیل كنید به این پارچ آب، این نمی‌شود، این چدن است و این چینی است، بله، این چینی است، چینی البته بشكن است، چینی نشكن هم داریم، این چینی است و چینی می‌شكند.

  •  این پلاستیك است، نمی‌دانم حالا یك ماده دیگر هر چه هست، این مادّه است و این یك مادّه است، این یك شكل دارد، این یك شكل دارد، این یك حدودی برای خودش دارد، این هم یك حدی برای خودش دارد، این دو از همدیگر جدا هستند، این ده سانت به این فاصله دارد، این نمی‌تواند داخل در این بشود و آن نمی‌تواند داخل در این بشود. این، نه نسبت به این، علّت است و نه این، نسبت به آن معلول است، یك امری است كه به كار همدیگر كاری ندارند. چون مقیدند، مجرد نیستند، حالا اگر وجود باری وجود مجرد باشد، معنای تجرد چیست؟ معنای تجرد این است كه هیچ امری نمی‌تواند او را مقید كند، حالا اگر یك مقیدی بیاید آن مجرد را مقید كند حد بگذارد، آن مجرد بیاید تا اینجا، از اینجا به بعد نتواند بیاید، این وجودش حدّ دارد، حدش چیست؟ تا اینجا است، این می‌گوید من نزدیك می‌شوم و نزدیك می‌شوم و دیگر بیش از این نزدیك نمی‌شوم، این می‌افتد، دیگر این داخل نمی‌توانم بروم. این وجود من، حدّی دارد كه مرا از دیگران متمایز می‌كند، این هم همین حرف را می‌زند، حالا اگر وجود باری، وجودی باشد كه مجرد باشد معنای تجرد این است كه هیچ قیدی نتواند او را مقید كند، پس این عین ثابتی كه از ذات این عین ثابت تشأن پیدا می‌كند، یعنی با حفظ مرتبه تجرد وجودی، با حفظ این، تحقق عین ثابت پیدا می‌شود، این همان مسأله ارتباط حادث با قدیم است كه البته در مراتب پایین این ارتباط می‌آید و تحقق پیدا می‌كند، حالا آن جنبه، جنبه قدمت دارد، آن همان مسأله علیت و معلولیت است، همان مسأله بساطت و تقید است، و همان مسأله اطلاقیت و لا اطلاقیت است و همان قضیه علیت و معلولیت است كه باید روی این قضیه باز صحبت بشود.