اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کلام مرحوم شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل 26/3/1435

نسخه عربی

جلسه ۷۸۰

12
  •  این مطلب اصل و اساس بسیاری از مسائل فلسفی و مسائل عرفان نظری است و همه در این قضیه اگر اشكال كردند، گیر كردند و اگر گیری داشته باشند اشكالی داشته باشند تصور اینها بر این است كه وجود اطلاقی حقّ؛ مثل یك كاسه است و مثل فضا است كه اصلًا نه رنگ دارد و نه شكل دارد و نه بو دارد و بعد از تحقق یك امر خارجی با اصل این هویتِ مظروف، تفاوت پیدا می‌كند پس باید سنخه او را از سنخه مظروف جدا كرد، پس دیگر فنای ذاتی تحقق نباید پیدا كند. ولی ما در اینجا خیلی راحت آمدیم این مسأله را روشن كردیم و خیال نمی‌كنم اشكالی باشد. فردا رفقا و دوستان اگر مطلبی به نظرشان می‌رسد، مطرح كنند.

  •  وجود حضرت حق كه همان وجود بالصرافه است آن وجود، اگر بخواهید حكم به اطلاقیت و تجرد او بكنید باید بگویید كه با عین ثابت اصلًا منافات ندارد، اگر منافات داشته باشد آن ریشه را زده‌اید. مرحوم كمپانی ـ رضوان الله علیه ـ قائل به تشكیك در مراتب بود. و اشكال همه در این است كه اینها تصور كرده‌اند كه آن عوالم مثل كاسه می‌ماند، این كاسه یك ظرفیتی دارد و این كاسه یك ظرفیتی دیگر دارد، و این دو ظرفیت با همدیگر منافات دارند. ولی تصور یك عارف كامل و یك كسی كه به نقطه شهود رسیده است ـ حالا ما نقل قول می‌كنیم و ما نمی‌فهمیم كه عارف را با الف می‌نویسند یا با عین می‌نویسند ـ تصور آن عارف كامل در مرتبه شهود خود را می‌بیند، همان‌طوری كه حضرت حق خود را می‌بیند و از خود می‌گوید و اوصاف خود را بیان می‌كند، آن هم خود را می‌بیند. لذا مطالبی را كه در كتب بزرگان بسیار از این‌گونه مطالب و مسائل شنیده‌ایم كه موجب ابهام و موجب سؤال هست همه اینها برگشتش به این است كه سخنانی را كه آنها گفته‌اند در یك همچنین حالی گفته‌اند. ـ نه در حال توجه ـ در وقتی گفته شده كه آن جنبه عین ثابت و آن جنبه محوضت در تجرد اطلاقی حق را در آنجا پیدا كرده‌اند. آن‌وقت می‌گوییم چرا این حرف را زده‌اند و چرا آن حرف را زده‌اند؟! چرا یك همچنین حرفی را زدند؟ به عبارت دیگر، حضرت موسی وقتی كه از آن درخت شنید: إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوي طه، ١٢ آن درخت در چه وضعیتی این مطلب را گفت؟ بالاخره درخت گفت یا نگفت؟! اگر بگوییم درخت نگفت پس معلوم می‌شود كه این آیه قرآن خلاف است كه از درخت شنید. حضرت موسی از درخت این را شنید، اگر بگوییم درخت گفت، درخت چگونه با حیثیت تعینیه خودش می‌گوید إِنِّی أَنَا رَبُّكَ چطور می‌گوید؟ منافات دارد! یا باید بگوییم درخت نگفت، یا اگر درخت گفت با این تعین چطور این حرف را درمی‌آید؟ باید بگوید:" هو الله انه لا اله الا الله" اشكال ندارد، من می‌گویم:" انه لا اله الا الله" من كه نمی‌گویم:" انی انا الله" توجه می‌كنید