
جلسه ۷۸۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کلام مرحوم شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل 26/3/1435
جلسه ۷۸۰
13ببینید چقدر در قرآن رمزهایی است، اینها همه چیزهایی است كه فلسفه وعرفان اثباتش میكند. آیات قرآن برای همین است، آیات قرآن میآید راه را نشان میدهد، مطلب را نشان میدهد كه آدم راه را خلاف نرود و اشتباه نرود، دوئیت را بردارد، وحدت را باید ایجاد كند.
یكی از رفقا و دوستان مطلبی را متذكر شد، شما هم مثل اینكه مطلبی فرموده بودید كه: گرچه روح، همان حیثیت تعلقیه بالاتر از تعلق به نفس را دارد ولی از آنجایی كه قرآن بر همان زبان عربی سخن گفته و نازل شده و در زبان عربی روح به همان نفس گفته میشود كه مونث هست، لذا در اینجا خدا هم از همین قوانین عرب و قوانین ادب تبعیت كرده است.
اما عرض بنده این است كه: در خود قرآن و استفادهای كه در مذكر یا مونث آوردن روح است، در جایی است كه روح حیثیت تعلقیه به نفس، مورد لحاظ باشد. اگر آن مرتبه روح بالاتر از نفس باشد، آیا باز هم در آنجا مونث میآوریم؟ اینجا مذكر است، لذا در آیات نسبت به روح جنبه تذكیر آورده شده است يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ النبإ، ٣٨ كه روح در اینجا حكایت از یك حقیقت مافوق مَلك میكند كه آن حقیقت مافوق مَلك همانی است كه میخواستیم بگوییم كه كلام افلاطون در مُثُل افلاطونی، بر این روح حمل میشود كه منظور از این مثال این جهت هست. و یا اینكه يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً النبإ، ٣٨ آن حقیقت روحیه، قبل از تعلقش به نفسی كه به این عالم دنیا اشراف پیدا میكند، آن هنوز جنبه مذكر و مؤنث ندارد، وقتی كه صورت تأنیث به خود گرفت، یعنی تعلق پیدا كرد، آنجاست كه دو حقیقت به وجود میآید، یك حقیقت، حقیقت تأنیثیه كه ماده است و یك حقیقت هم حقیقت مذكر است. امّا آن روحی كه ما از او صحبت میكنیم مافوق این مرتبه نفس است. در آن مرتبه دیگر اصلًا مذكر و مونث بودن معنا ندارد، لذا در آن مرتبه است كه دیگر بین حضرت زهرا سلام الله علیها و بین ائمه و پیامبر و امیرالمؤمنین علیهمالسلام در آنجا دیگر معنا ندارد، هر دو یك حقیقت مافوق تأنیث و مافوق تذكیر در آن قرار دارند.
