
تبیین جایگاه ربالنوع در تکون موجودات
نقش عقل مجرد در تحقق و تمایز انواع مادی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه شیخ اشراق پیرامون حقیقت «مُثل افلاطونی» یا «ارباب انواع» میپردازند. بحث با بررسی ضرورت وجود یک حقیقت علّیِ مجرد برای تحقق و صورتبندی انواع مادی آغاز میشود؛ حقیقتی که به هر نوع، هویت و تمایز میبخشد. در ادامه، ضمن اشاره به دیدگاه مشائیین و نقد علامه طباطبایی، این پرسش مطرح میشود که آیا عقل مجرد تنها مسئول ایجاد نوعیت است یا در جزئیات و عوارض مادی نیز نقش دارد. استاد با تحلیل رابطه میان ماده و مجرد، تبیین میکنند که چگونه وجود بسیط در مسیر تحقق و شکلگیری، نیازمند سلسله عللی است که در نهایت به آن حقیقت مجرد بازمیگردد. در پایان، با نگاهی به حقیقتِ وجود و سیر انسان به سوی فعلیت، بر اهمیت بهرهگیری از فرصتهای عمر پیش از رسیدن به مرحله «حساب و بدون عمل» تأکید شده است.
تبیین جایگاه ربالنوع در تکون موجودات
8رد اشکال علامه طباطبایی
ایرادى كه نسبت به ایشان بهنظر مىرسد این است كه اگر ما ربالنوع را نسبت به تشكلِ خود نوعیتِ یك امر قبول كردیم و پذیرفتیم و یك عقلى براى تشكل خارجى و تحقق یك امر خارجى لازم داشتیم والاّ اصلاً یك جزئى در خارج و یك تعیّن در خارج تحقق پیدا نمىكند، چون خود ماده كه اصلاً نمىتواند مادۀ خودش را ایجاد كند، ماده در تكوّن خارجى نیاز به علت قوىتر از خودش دارد، ماده كه یك امر متحرك است چطور مىتواند موجب تكوّن خودش بشود كه یك امر ثابت است؟!
حالا این مسئله [وجود دارد] که آن شیء خارجى وقتى كه مىآید ... دقت كنید! اینجا همانجایى است كه ما سابق عرض كردیم در خیلى موارد به درد مىخورد. اگر درنظر رفقا باشد در كیفیت تشكل ماهیت گفتیم كه خود هنر علیت وجود، علت وجود نیست بلكه علت تحقق ماهیت است. برخلاف افرادى كه قائل به عدمیت و معدومیت ماهیت هستند ما قائل به وجود ماهیت هستیم و آن علل و علتهاى مافوق ماهیت نمىآیند اصل الوجود را خلق كنند چون اصل وجود هست پس چه چیزی را مىخواهد خلق كند؟! وقتى صرافت وجود، وقتى بساطت وجود، وقتى لاانتهائى و اطلاق وجود، این أمرٌ مسلمٌ لا شکَّ و لا رَیبَ فیه هست پس علت مىخواهد بیاید چه چیزی را ایجاد كند؟! وجود را ایجاد کند؟! خب وجود كه سر جایش هست! وقتى كه این دست من هست، باز هم نیاز است به اینكه خلق بكند؟! این هست دیگر! این هست. بله، اگر یک مقداری پلاستیك یا پیویسی را اگر آب و [ذوب] كنید براى اینكه این ماده تبدیل به این بطرى بشود نیاز به علت دارید ولى وقتى كه بطرى شد یا آن خود ماده بر فرض ـ ما حالا فعلاً در مورد آن صحبت مىكنیم ـ دیگر در خود وجودش نیازى به علت ندارد، یك علتى آمده آن را ایجاد كرد و تمام شد و پى كارش رفت. حالا علت مبقیه و این چیزها [هست] ولى براى اینكه آن مایع تبدیل به این بشود نیاز به كارخانه و قالب و صنعتكار دارد.
