
جلسه ۷۸۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کلام مرحوم شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل 30/4/1435
جلسه ۷۸۲
11آن اسمش چیست؟ آن اسمش ماهیت است، پس ماهیت امر موجود، كی میگوید امر معدوم؟ كی میگوید ماهیت امر معدومی است؟ اگر معدوم بود كه وجود در بساطت خودش بود و هیچ چیز عوض نمیشد، الان دست من چیست؟ فرض بكنید كه الان دست من اینطور است، فرض كنید كه الان دست من به همین حال خشك بشود، خب وقتی كه خشك بشود من میتوانم تصور كنم كه دستم جمع میشود؟ نه من دستم خشك است همینطور میماند، یك حالت بیشتر ندارد، یعنی اگر خشك نباشد این دست من چه میشود؟ یك دفعه اینطور میشود، یك دفعه چه؟ جمع میشود، یك دفعه باز میشود چهار انگشت و دو انگشت میبینید؟ حالا مختلف به خود میگیرد، این حالات مختلف برای چیست؟ به خاطر اینكه این دست من قدرت دارد استعداد دارد به اینكه به شكلهای مختلف درآید، در عین این كه دست، دست است، یك گرم نه كم میشود و نه زیاد، وقتی كه من دستم را مشت میكنم سه گرم به دستم اضافه میشود؟ نه همان است، حالا وقتی بازش میكنم چه؟ همان است، وقتی اینطور، همان است، اینطور، در تمام اوقات.
اشیائی كه در عالم به همه وجود هستند همه اینها در عین اینكه اختلاف دارند هر كدام با یكدیگر، در عین حال اینها همان وجود چه هستند؟ بحت و بسیطی كه شكل گرفته، داخلٌ فی الاشیاء لا بالممازجة و خارجٌ عن الاشیاء لا بالمزایلة1 معنایش این است، توجه كردید؟ هم داخل در اشیاء است وجود بسیط، هم خارج از اشیاء است شكلی ندارد، ما شكل داریم، حد ندارد، ما حد داریم، او سیاه نیست، ما سیاهیم، او قرمز نیست، ما و امثال ذلك توجه كردید؟
دیگر بنزینمان تمام شد! پیر شدیم آقا پیر شدیم، یك وقت ما جائی بودیم بله رفقا، ١٦ ساعت من صحبت میكردم! شما یادتان میآید؟ محاضرات و فلان و غیر از آنها مجالس خاص و ... ١٦ ساعت در شبانه روز فقط حرف میزدم یا ١٧ ساعت نمیدانم، حرف میزدم، دیگر گذشت آقا، آن زمانها گذشت، ساعت یك بعد از نصف شب تازه یك مجلس نمیدانم مناظره با كی داشتیم؟ از كجا میآمدند، ساعت یك بعد از نصف شب! بله، اینها امانتهایی است كه خدا اینها را به آدم میدهد و یكی یكی میگیرد، یكی یكی میگیرد، آنوقت الان خیال میكنیم ما مثل همان موقع هستیم، یك خرده به خودمان فشار میآوریم نه بابا! فایده ندارد، باید بعضی از حقائق را بپذیریم، چارهای نیست كه بپذیریم خلاصه! نپذیریم به ما میپذیرانند.
- جهت اطلاع بر مصدر اين حديث رجوع شود به التوحيد للصدوق رضوان الله عليه ص ٤٢ و کتاب توحيد علمى و عينى ص ٣١١
