
جلسه ۷۸۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کلام مرحوم شیخ اشراق درباره توجیه تحقق و وجود مُثُل 30/4/1435
جلسه ۷۸۲
12یك روز رفته بودم پیش مرحوم آقا یك چیز به من گفت، به ایشان گفته بودم بعد فردایش رفتم و گفت كی به من گفتی؟ گفتم آقا من دیروز به شما گفتم، گفت برو آقا برو ...، گذشت آن موقع، مرحوم آقا حافظهشان خیلی زیاد بود، هم استعدادشان خیلی زیاد بود و هم حافظهشان، ایشان جزو نوابغ بودند گفتند كه فلانی یك زمانی ما داشتیم و بر ما میگذشت كه من اگر یك نفر را یك بار میدیدم تا بیست سال بعد میتوانستم دوباره شناساییاش كنم فقط یك بار، هر كسی! و هر حرفی را كه یك بار میشنیدم امكان نداشت من آن مطلب را به كل دیگر فراموش كنم، گفتند الان صبح صبحانه میخورم نمیفهمم چه خوردم، داری به من میگویی دیروز من گفتم. آقا از امروز بپرس، از امروز سؤال كن! دیروز به من گفتی؟! حالا میبینم مثل اینكه راست است، مثل اینكه مطالب اینها درست است، رفقا دعوت میكردم یكشنبه فلان، بعد یكشنبه من همینطوری گرفتم نشستم و یك دفعه نشستم دارم ناهار میخورم، وقتی كه ناهار را قشنگ خوردم دیدم در میزنند، آقا آمدیم در خدمتتان، كجا؟ مگر نگفتی آقا امروز ...، تازه ناهارم را خوردم تا میآیند دنبالم، گفتم آقاجان وقتی كه من را دعوت میكنی یك روز، دوروز قبلش بگو! یك روزِ قبلش بگو اقلًا. ما حالا اینطور هنوز نرسیدیم به آنجایی كه همان روز باشد تا یك روز قبل یادمان است، بله دیگر این مسائل هست، چارهای جز پذیرش این مطالب نیست.
مهم این است كه موقع رفتن زیر پرونده را امضا كنند، آن مهم است وگرنه قوت از اوست، علم از اوست، حیات از اوست، همان رب النوع كذایی كه خدا بگویم چه كارش كند كه همینطوری ما را گرفتار خودش كرده این رب النوع همینطوری، علم را به اندازه خاص خودش میدهد، آن زمان خودش هم همان علم را خودش میگیرد، قدرت را میدهد و بعد از یك مدت همان قدرت را میگیرد، جمال را میدهد بعد از یك مدت میگیرد، شما عكس بیست سالگی شناسنامه را دارید؟ آن را نگاه كنید و عكس الانتان را هم بگذارید كنارش، كو؟ رفت و تمام شد، تمام شد.
