اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مبانی استدلال بر عقل مجرد و حجیت مفاهیم

تحلیل جایگاه مفاهیم در استنباط احکام و سیره عقلایی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین استدلال‌های فلسفی پیرامون اثبات عقل مجرد و جایگاه اعراض در نظام هستی می‌پردازند. بحث با تحلیل دیدگاه‌های مختلف درباره قوای نباتیه و نحوه تقویم هیولا توسط صور نوعیه آغاز می‌شود. در ادامه، استاد با گذار از مباحث فلسفی به حوزه اصول فقه، به نقد دیدگاه‌های رایج درباره حجیت مفاهیم (مانند مفهوم شرط و وصف) می‌پردازند. ایشان با تأکید بر اینکه شارع بر اساس فرهنگ و مفاهیم عرفی با مردم سخن می‌گوید، تبیین می‌کنند که چگونه اهتمام شارع در بیان قیود، نشان‌دهنده وجود مفهوم و دلالت بر احکام است. در نهایت، با طرح مباحثی پیرامون سیره عقلایی و جایگاه فطرت در حل مسائل مشکله، این نتیجه حاصل می‌شود که مجتهد باید در مقام استنباط، به مقتضای عقل سلیم و فهم عرفی توجه ویژه‌ای داشته باشد.

مبانی استدلال بر عقل مجرد و حجیت مفاهیم

10
  • یك وقتى اصلاً جا براى تنصیف نیست من‌باب‌مثال این مى‌گوید که ‌ من زودتر آمدم جاى من اینجاست، آن مى‌گوید که من زودتر آمدم جای من است. جا را كه دیگر نمى‌شود نصف كرد و پولش را هم كه نمى‌شود داد، گفتند كه اینجا دیگر باید قرعه انداخت.

  • یااینكه فرض كنید در مورد حج، این مى‌گوید که من زودتر رفتم اسم نوشتم، آن مى‌گوید که من زودتر رفتم اسم نوشتم، خب در اینجا چه‌کار بكنند؟! كارى نمى‌شود كرد لذا مى‌گویند که قرعه بیندازید، امسال تو برو، سال دیگر شخص دیگر برود، این دیگر پولی نیست كه بخواهند نصفش كنند.

  • ولى وقتى كه مسئله مسئلۀ مالى است مثلاً منزلى است، ماشینى است، ملكى است یا عقارى است، راجع به این قضیه هست و احتمال [ملکیت] طرفین هست، عقل سلیم و آن فطرت ساذج در اینجا چه حكمى مى‌كند؟! مى‌گوید که قرعه بینداز؟! خب شاید قرعه به اسم این درآمد ولى در واقع مال آن باشد! بله، یك وقت قرعه به‌عنوان حكم بتّى و قطعى است و یا از ناحیۀ شارع براى حصم دعواست این یك مطلب است یااینكه از نقطه‌نظر طریقیت آن‌قدر این طریقیت، طریقیت قویه‌اى است كه مى‌تواند این موصل به مطلوب و مقصود باشد، خب حرف و بحثى نداریم، خب در آنجا مفید قطع و موجب قطع است. ولى نه، قرعه‌اى است كه بعد معلوم مى‌شود كه طرف مى‌گوید: والله و بالله به پیر و پیغمبر كه این براى من است، قرعه به اسم این افتاده حالا من نمى‌دانم چه‌کار كرده است، وردى خوانده، مهرۀ مار داخل جیبش هست، برای من است، خب چه‌کار مى‌كنید؟! می‌گویید: نه آقا «القُرعةُ لِکُلِّ أمرٍ مُشکِل»! هیچ راهى ندارد! خب این كه نمى‌شود، در اینجا به‌واسطۀ همین مبنا و سیرۀ عقلائیه و فطرى، اشكال برطرف مى‌شود و وقتى اشكال برطرف شد مى‌گویند: خب حداقلش این است كه اگر ملك براى این باشد پنجاه درصد كه به او نمى‌رسد پنجاه درصد دیگر كه مى‌رسد! این پنجاه درصد را عرف و عقل سلیم مى‌آید غلبه مى‌دهد بر اینكه صددرصد گیرش نیاید! مى‌گوید که اگر قرعه باشد خب احتمال دارد صددرصد گیرش نیاید، در اینجا مى‌گوید که حداقل پنجاه درصد گیرش بیاید، این پنجاه درصد گیرش بیاید، چه‌کار مى‌كند؟! اشكال را برطرف مى‌كند، چون به هر صورت دلیل نیست؛ نه براى این دلیل است و نه براى آن! توجه فرمودید؟!