
اثبات عقل مجرد و تدبیر عالم ماده
نقد دیدگاه علامه طباطبایی در تبیین علل مادی و معنوی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی ادله اثبات عقل مجرد و مسیطر بر اجزاء مادی میپردازند. بحث با تبیین دلایل شیخ اشراق در مورد تجرد قوای نباتی و حیوانی آغاز میشود که به دلیل تحلل و تبدل محل، نمیتوانند حافظ بقای خود باشند و نیازمند یک حقیقت غیرمادی هستند. در ادامه، اشکال مرحوم علامه طباطبایی مبنی بر تساوی ارتباط عقل مجرد با همه انواع و ارجاع تمایزات به علل مادی مطرح و نقد میشود. استاد با رد این دیدگاه، تبیین میکنند که عقل مجرد در مراتب علیت، دارای حیثیتهای متفاوت است و حتی مخصصات مادی نیز تحت تدبیر و سیطره همان عقل مستقل عمل میکنند. در پایان، جایگاه عالم مثال و تفاوت اطلاع اولیاء الهی از امور مستقبله با خوابهای عادی بررسی شده و بر این نکته تأکید میشود که تمامی موجودات، از نبات تا انسان، دارای تشخص و تسبیح خاص خود در تحت تدبیر الهی هستند.
اثبات عقل مجرد و تدبیر عالم ماده
1درس هفتصد و هشتاد و هفتم
بیان دلیل اول مرحوم شیخ اشراق برای اثبات عقل مجرده (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد که مرحوم شیخ اشراق سه دلیل براى اثبات عقل مجرده و مسیطرۀ بر اجزاء مادیه و انواع ذكر كردهاند؛ دلیل اول این بود كه قواى نباتیه و حیوانیه از غاذیه، نامیه، مولّده و امثالذلك عرَض هستند و عارض بر محل هستند و به تحوّل محل اگر روح بخارى باشد یااینکه خود ماده باشد این قوا هم طبعاً متحوّل و متغیّر خواهند شد. دراینصورت خود آن قوه به انتفاء محلّ خودش و تبدیل آن محل به محلّ دیگر طبعاً منتفى خواهد شد و دیگر اثرى از او باقى نخواهد ماند. اگر قرار باشد كه این قوۀ نامیه باقى باشد مستبقىِ این قوۀ نامیه طبعاً نمىتواند آن محل باشد چون با انتفاء آن، خود همان عارض هم منتفى خواهد شد. باید یک مسئلۀ غیرمادی باشد که همان جنبۀ تجردی دارد بتواند حافظ این قوا در عین عروضشان در محالّ خودشان باشند. این دلیل اوّلی است که ذکر شد.
دلیل دومى كه در اینجا باز ذكر مىكنند این است كه بالأخره هركدام از این قوا یك جنبۀ معلولى دارند نسبت به ورود آن موادی كه مغذّى و مبقى آنها هستند و آن مواد هم دائماً در حال تحلّل هستند. وقتى كه آن ماده متحلّل و منحل بشود طبعاً قوایى كه متولد از آنها هستند هم ازبین خواهند رفت و براى بقاء این قدرت و قوا و عدم سریان عدم چون وقتى که یک لحظه عدم بر این قوا حاكم شود طبعاً آن قوا معدوم خواهند شد و بهدنبال آن، خود اصل بقاءِ آن نوع و آن جسم، زیر سؤال خواهد رفت. اینهم طبعاً دلیل بدى نیست براى اینكه هر معلولى تابع علت خودش است. علت كه ازبین رفت طبعاً معلول هم دیگر پایه و اساسى نخواهد داشت. خب مرحوم صدرالمتألهین این دو دلیل را ذكر كردهاند.
