اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اثبات عقل مجرد و تدبیر عالم ماده

نقد دیدگاه علامه طباطبایی در تبیین علل مادی و معنوی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی ادله اثبات عقل مجرد و مسیطر بر اجزاء مادی می‌پردازند. بحث با تبیین دلایل شیخ اشراق در مورد تجرد قوای نباتی و حیوانی آغاز می‌شود که به دلیل تحلل و تبدل محل، نمی‌توانند حافظ بقای خود باشند و نیازمند یک حقیقت غیرمادی هستند. در ادامه، اشکال مرحوم علامه طباطبایی مبنی بر تساوی ارتباط عقل مجرد با همه انواع و ارجاع تمایزات به علل مادی مطرح و نقد می‌شود. استاد با رد این دیدگاه، تبیین می‌کنند که عقل مجرد در مراتب علیت، دارای حیثیت‌های متفاوت است و حتی مخصصات مادی نیز تحت تدبیر و سیطره همان عقل مستقل عمل می‌کنند. در پایان، جایگاه عالم مثال و تفاوت اطلاع اولیاء الهی از امور مستقبله با خواب‌های عادی بررسی شده و بر این نکته تأکید می‌شود که تمامی موجودات، از نبات تا انسان، دارای تشخص و تسبیح خاص خود در تحت تدبیر الهی هستند.

اثبات عقل مجرد و تدبیر عالم ماده

2
  • اشکال مرحوم علامه به صدرالمتألهین

  • مرحوم علامه ـ رضوان ‌الله‌ تعالی‌ علیه ـ در اینجا یك ایرادى وارد مى‌كنند. مى‌فرمایند که این دو دلیل نسبت به مقصود كافى نیست زیرا خود همین افراد و قائلین به ارتباط انواع با یک عقل مستقل و عقل مجرد كه از او تعبیر به رب‌النوع مى‌شود خود اینها معتقدند بر اینكه این ارتباط وجود دارد، بالأخره اینها از حكماى الهى بودند و مادى نبودند و قائل به ارتباط و ربط حادث به قدیم و ربط انواع و عالم ملك و عالم شهادت به عالم ملک هستند.

  • تساوی عقل مجرد با همۀ انواع

  • بنابراین آنچه كه در اینجا محلّ اشكال است این است كه آن عقل مجردى كه در اینجا باید وجود داشته باشد و اینها نسبت به آن مرتبط باشند آن عقل مجرد، ارتباطش با همۀ انواع و هر عقلى ارتباطش با نوع خودش به‌نحو تساوى است. چون در آنجا قول به تشكیك معنا ندارد. حقیقت انسانیت، انسانیت است، حقیقت بقر، بقریت است و حقیقت حمار، حماریت است. بنابراین هركدام از این انواع از این نقطه‌نظر كه طبیعت، قابل تشكیك نیست و آن عقل مجرد مسیطر بر آن طبیعت نوعیه هم نسبت به همه به‌نحو یكسان إعمالِ رویه خواهد كرد. [اشكال این است كه] این اختصاصات و تمایزات و افتراقات از كجا پیش آمده است؟ اینكه یكى هوشش كم است و آن یكى زیاد است، آن استعدادش كم است و آن یكى زیاد است، آن یكى شكلش این‌طورى است و آن یكى آن طور است، آن یكى صدایش این‌طور است و آن طور دیگر است پس معلوم مى‌شود كه این امور متمایزه ارتباطى به آن عقل ندارند و باید یك علل مادى داشته باشند و آن علل مادى مخصّصِ‌ مصداق فردى و جزئى از آن حقیقت نوعیه است. لذا اینها مى‌گویند که ما باید یك علت مادى پیدا كنیم اما كسى در اینكه بالأخره این انواع ارتباطى با عقول خودشان دارند اشكال و ایراد نمى‌كند مگر اینكه كسى دهرى و مادى باشد كه بیاید و این ایراد و اشكال را بكند. پس ما چاره‌اى نداریم جز اینکه این معالیلى كه در اینجا به‌عنوان مفترقات و متمایزات و مختلفات خود مصادیق انواع هستند را به یک عللى ربط بدهیم كه آن علل، علل مادى باشد نه علل معنوى، چون علت معنوى ارتباطش نسبت به همۀ افراد یكسان خواهد بود. پس این اختلاف باید اختلاف در ماده باشد. این اشكال مرحوم علامه نسبت به ادلۀ صاحب مطارحات و مرحوم صدرالمتألهین می‌باشد.