
اثبات عقل مجرد و تدبیر عالم ماده
نقد دیدگاه علامه طباطبایی در تبیین علل مادی و معنوی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی ادله اثبات عقل مجرد و مسیطر بر اجزاء مادی میپردازند. بحث با تبیین دلایل شیخ اشراق در مورد تجرد قوای نباتی و حیوانی آغاز میشود که به دلیل تحلل و تبدل محل، نمیتوانند حافظ بقای خود باشند و نیازمند یک حقیقت غیرمادی هستند. در ادامه، اشکال مرحوم علامه طباطبایی مبنی بر تساوی ارتباط عقل مجرد با همه انواع و ارجاع تمایزات به علل مادی مطرح و نقد میشود. استاد با رد این دیدگاه، تبیین میکنند که عقل مجرد در مراتب علیت، دارای حیثیتهای متفاوت است و حتی مخصصات مادی نیز تحت تدبیر و سیطره همان عقل مستقل عمل میکنند. در پایان، جایگاه عالم مثال و تفاوت اطلاع اولیاء الهی از امور مستقبله با خوابهای عادی بررسی شده و بر این نکته تأکید میشود که تمامی موجودات، از نبات تا انسان، دارای تشخص و تسبیح خاص خود در تحت تدبیر الهی هستند.
اثبات عقل مجرد و تدبیر عالم ماده
3اشکال به کلام علامه طباطبائی
نمیدانم راجع به این قضیه قبلاً صحبت کردیم یا نه. اشكالى كه به كلام مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ وارد مىشود و تأملى كه در اینجا هست از دو ناحیه هست؛ یکی اینكه شما مىفرمایید: ارتباط همۀ عقولِ مجرده نسبت به آن انواع بهنحو متساوى است. از كجا این مطلب را اثبات مىكنید؟ این ادعاى بدون دلیل است! چون عقل مجرد از نقطهنظر حیثیت عِلّیه نسبت به جزئیات و مصادیق نوع خودش داراى إعمال رویۀ متفاوت شدتاً، قوتاً، ضعفاً، نقصاً و اشتداداً است. نسبت به اصل انسانیت بله، اصل انسانیت یک مسئلهای است که در همه یكسان است ولى آن حقیقت نوعیه كه از او تعبیر به مُثُل افلاطونى مىشود و آن عقل مستقل و مجرد است آن از این حقیقت انسانیت بهعنوان بروز و ظهور خارجى داراى خصوصیات مختلف است و چیزى نیست كه بخواهد همه در یك حد باشند و همه یك چوب تراشیده باشند و همه یك قالبگیرى واحد داشته باشند. خود همین مسئله اگر قرار باشد ما آن عقل مجرد را علت بدانیم...
یك وقت مىگوییم که نه، آن عقل مجرد فقط یك جنبۀ اداره و اشراف دارد و فقط امرونهی هست آنجا جاى بحثی نیست مثل مدیر اداره كه به فلان کارمند مىگوید که آقا شما برو آن كار را انجام بده و به فلانى مىگوید که شما برو آن كار را انجام بده و به معاونش مىگوید که بیا این نامه را امضا كن. خودش كارى انجام نمىدهد و فقط به افراد دیگر دستور مىدهد كه این كارها را بكنید. این یك امر اعتبارى و ادارۀ اعتبارى مىشود.
اسم حیثیت علّیه در مرحلۀ مادون
اما در ادارۀ حقیقى كه همان عقل مجرد و مستقل است که آن را سرسلسلۀ علت براى تحقق انواع خارجى مىدانیم، این مسئله دیگر یك مسئلۀ اعتبارى نیست بلكه یك مسئلۀ حقیقى و تكوینى است. لذا این مسئلۀ حقیقى و تكوینى جز در دائرۀ علیت و معلولیت چه توجیهى مىتواند پیدا كند؟ یعنى وقتى كه زیدی همینکه تحقق به زیدیت پیدا میکند و وقتى این نطفه منعقد میشود و تبدیل به علقه و مضغه میشود و بعد این سیر انسانیت در رحم مادر انجام میشود و بعد متولد میشود، تمام این سكنات و حركات و حركت استمراریه و وصول به مرتبۀ كمال كه همان ﴿وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾1 هست، مگر جز این است كه همه باید در تحت سیطرۀ همان ادارۀ مدیر و مدبر و مستقلِ عقل واحد بنا بر اینکه ما قائل به عقل مجرد بشویم، قرار بگیرند و از ناحیۀ آن نشئت بگیرند؟! و مگر معلول غیر از همان حیثیت علّی در رتبۀ مادون است؟! معلول یک امر دیگرى نیست که بخواهد جداى از علت باشد و حسابوكتاب دیگرى داشته باشد. علت براى خودش باشد و معلول هم بخواهد براى خودش باشد. علت بگوید که بشو و معلول هم از آنطرف بشود. نه اینطور كه نیست! اسم حیثیت علّیه در مرحلۀ مادون را معلول میگذارند و اسم معلول را از نظر علیت در مرتبۀ مافوق، علت میگذارند. این علت میشود و آن معلول مىشود، آن مادون میشود و این مافوق مىشود. بنابراین اینکه شما مىفرمایید: عقلِ مجرد نسبت به همه یكسان است، ما نتوانستیم به این مطلب برسیم!
- . سوره حجر (15) آیه 29. مطلع انوار، ج 13، ص 141.
«و از روح و ذات خود در آن دمیدم.»
- . سوره حجر (15) آیه 29. مطلع انوار، ج 13، ص 141.
