
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
تأثیر اصرار بر باطل در زوال عقل و بصیرت انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشههای روانی و فکریِ «جریانزدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان میپردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی میآورند. استاد با اشاره به نمونههای تاریخی و اجتماعی، نشان میدهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، بهتدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری میکند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید میشود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برونرفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران میداند.
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشههای روانی و فکریِ «جریانزدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان میپردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی میآورند. استاد با اشاره به نمونههای تاریخی و اجتماعی، نشان میدهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، بهتدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری میکند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید میشود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برونرفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران میداند.
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
11الآن در بعضى از كشورها هست که این پلهاى بزرگی كه روى رودخانهها زدند، دیدند افراد مىروند خودكشى مىكنند اما حالا نرده كشیدند كه مردم نروند خودكشى كنند! یعنى دولت نرده كشیده است که بابا نرو خودت را پایین نینداز! حالا یك جوان است و یک دختر به او جواب رد داده یا دختر است و پسری به او جواب رد داده یا نمىدانم پیرمرد است که پیرزنی به او جواب رد داده یا پیرزن است و پیرمردی به او جواب رد داده است! خلاصه حالا به هر کسی جواب رد دادند، از آن بالا خودش را پایین مىاندازد! مىگویند که بابا برو خودت را در اتاق حلقآویز كن ولى از آن بالاى پل پایین نینداز، آبروى مملكت و كشور مىرود! بعداً نرده كشیدند كه مردم نروند خودشان را از بالا به پایین بیندازند! حالا این دارد به سقیفه مىرود، تو چرا مىروى؟! مىگوید که بیا برویم ببینیم آنجا سقیفه [تشكیل مىدهند]! او دارد مىرود و این دو سه نفر هم دارند به سقیفه مىروند، من هم راه بیفتم! صبر کن و فکر کن که باید بروى یا نباید بروى؟ مىخواهى كجا بروى؟!
این عقلِ نفس ناطقه است؛ عقلى است كه بهدنبال احساس، آن قوا و توان خودش را ازدست مىدهد و بعد آن احساسات غلبه مىكند و بعد در یك جریان واقع میشود و خودش جزو آن جریان مىشود! تابهحال بیرون از این جریان بود و الآن خودش جزو جریان مىشود و دیگران را هم به همین جریان تشویق مىكند! نهتنها خودش وارد این چاه، دریا، درّه و باتلاق شد، به دیگران هم میگوید كه شما هم بیایید! من داخل این باتلاق رفتم، شما هم در این باتلاق بیایید! شما هم بیایید با أبىبكر بیعت كنید، شما هم وارد این باتلاق بشوید! شما هم على را كنار بگذارید! شما هم بیایید شما هم بیایید، چهار نفر هم پشت علی نبود! شما بیایید، شما بیایید! پس این نفس ناطقه كجا رفت؟! ماشاءالله! اینها همه که در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آدم بودند و نماز مىخواندند! چطور شد؟! این نفس ناطقه، این علم، این تشخیص و این عقل مایز حق و باطل كجا رفت؟! چرا؟ چون زمان پیغمبر به این نرسید و فقط آمد و در نماز پیغمبر ایستاد و خیال كرد نماز همه چیز را درست مىكند!
