اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشه‌های روانی و فکریِ «جریان‌زدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان می‌پردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی می‌آورند. استاد با اشاره به نمونه‌های تاریخی و اجتماعی، نشان می‌دهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، به‌تدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری می‌کند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید می‌شود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برون‌رفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران می‌داند.

آسیب‌شناسی جریان‌زدگی و مسخ فکری

10
  • لذا وقتى نگاه مى‌كنیم مى‌بینیم که همین اطرافیان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در زمان حیاتش مى‌آمدند و مى‌رفتند و پشت سر پیغمبر یا رسول الله یا رسول الله مى‌كردند و هلهله و این حرف‌ها، ولى وقتى كه پیغمبر رفت مگر ایستادند؟! خب تو كه در غدیر و [موقع] صحبت پیغمبر بودى! تو كه دیروز پیغمبر را با آن وضعشان دیدی كه نمى‌توانستند راه بروند و دو نفر یكى امیرالمؤمنین و دیگرى فضل بن عباس حضرت را گرفتند، آمدند گفتند: «إنی تارکُ فیکُم»1 دیدی! اگر گوش تو اشتباه شنیده است عیبى ندارد و گناه هم ندارى ولى گوش تو كه شنید! شنیدى كه پیغمبر مى‌گوید و فهمیدى كه منظور او کیست! همه را فهمیدی؛ جریان غدیر را فهمیدی، سایر تصریحات پیغمبر را فهمیدى، «أنا مدینةُ العِلم و علىٌّ بابها»2 را دیدى و شنیدى و همۀ اینها را شنیدى! یك عده رفتند و ابوبكر را انتخاب كردند! خب بكنند! قرار این است كه یكى با هاون بر سرش بزند، تو هم باید بزنى؟! چون این زده است [بگویی که] ببخشید هاون را به من بده می‌خواهم بزنم! چرا؟ چون او زده است! او زده كه زده، او دیوانه است تو چرا دیوانه شدی؟! آقا این دوتا با هاون در سر و مخشان زدند، من هم مى‌خواهم بزنم! عجب الاغى هستى تو! آن دوتا خر و الاغ و دیوانه هستند، مگر تو مغزت را ازدست دادى؟! آقا این سه نفر با این هاون در سرشان زدند، بنده هم نفر چهارم مى‌خواهم بزنم! خب اینها همین هستند! وقتى مى‌بیند كه دارند به سقیفه مى‌روند، [می‌گوید که] کجا می‌روید؟ [می‌گویند که] به سقیفه می‌رویم. [می‌گوید که] چه شده است؟ [می‌گویند که] می‌خواهیم برویم و خلیفه انتخاب كنیم! [می‌گوید که] خب پس من هم آمدم! تو چرا مى‌روى؟! این دلش مى‌خواهد برود، این اصلاً مى‌خواهد برود و خودش را از بالاى كوه اُحد پایین بیندازد، به تو چه [ربطی دارد]؟! حالا هزارتا مرض دارد و فلان دارد و چه دارد و دلش مى‌خواهد بیندازد، [به تو چه ربطی دارد]؟!

    1. الإفصاح، ج ۱، ص ۲۲۳؛ اثبات الهداة، ج ۱، ص ۸۳.
    2. الأمالی، شیخ صدوق، ج ۱، ص 5۲۲.