
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
تأثیر اصرار بر باطل در زوال عقل و بصیرت انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، به تحلیل ریشههای روانی و فکریِ «جریانزدگی» و پیامدهای خطرناک آن بر عقل و بصیرت انسان میپردازند. بحث با تبیین جایگاه عقل در تدبیر امور آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا برخی افراد با وجود درک حقایق، در برابر جریانات باطل تسلیم شده و به توجیهِ رفتارهای نادرست روی میآورند. استاد با اشاره به نمونههای تاریخی و اجتماعی، نشان میدهند که چگونه اصرار بر یک موضعِ غلط، بهتدریج قدرت تشخیص را از انسان سلب کرده و او را دچار نوعی مسخ فکری میکند. در ادامه، تفاوت میان «حمل بر صحت» در سیره اولیاء با «توجیهِ کورکورانه» تبیین شده و بر ضرورتِ حفظ حریت و استقلال فکری در مواجهه با جریانات روزمره تأکید میشود. این جلسه در نهایت، راهکارِ برونرفت از این انحرافات را در گروِ مراقبتِ دائمی بر نفس و پرهیز از فدا کردن دین برای دنیای دیگران میداند.
آسیبشناسی جریانزدگی و مسخ فکری
8لذا خیلى باید مواظب و مراقب باشیم كه به دام جریانات و مسائل روزگار و بالا و پایینها و فراز و نشیبها نیفتیم! چون بالأخره تا وقتى انسان راجع به دیگران حكم مىكند، مسئله مهم نیست! ولى یك وقت جریاناتی به سر خودش مىآید و قضایایى براى خودش پیدا مىشود و در این قضایا چهبسا اینکه ضرر متوجه او خواهد شد! باید ببیند آیا حق مىگوید یا ناحق مىگوید؟ چه مقدارش حق است و چه مقدارش ناحق است؟ باید به این مسائل توجه كند. بله! یك وقت انسان براى دیگران قاضى مىشود، خب كارى ندارد و همینکه رعایت كند و مسائل حُبّوبغض را درنظر نگیرد شاید بتواند! ولى یك وقت جریان براى خود انسان، منتسبین به خود انسان، خانواده و یا رفیق انسان اتفاق میافتد که اگر در یك همچنین شرایطى انسان بخواهد كاملاً صاف و شفاف و بدون هیچگونه جهتگیرى و هیچگونه اتخاذ رویه به همان اصل و مبنا برسد، خیلى كار مىبرد!
دستورى كه بزرگان مىدادند این بود كه انسان در هر قضیهاى مراقب این مطلب باشد، در این قضیه اگر انسان مراقبت كرد و واقعاً حق را رعایت كرد [کار درستی انجام داده است].
یك وقت بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در مجلسى بودیم و شخصى كنار من نشسته بود، این شخص رو كرد به من بهطورىكه كسى نفهمد چون چند نفر چهار چشمى و هشت چشمى داشتند او را نگاه مىكردند! صحبت كردن با ما در آن موقع از كفر، شرك، ارتداد و همه چیز بدتر بود، الآن هم همینطور است! یعنى اگر شخص كفر مىگفت ـ جداً مىگویم و شوخى و اغراق نمىكنم ـ مسئلهای نبود و مىگفتند که اشتباه كرده است اما واى واى واى اگر كسى به ما سلام مىكرد دیگر پروندهاش تمام مىشد! آرام رو كرد به من و گفت که آقا اصلاً نمىتوانیم با شما صحبت كنیم! ـ لسان عربى هم داشت ـ مىگفت که من مىدانم حق با شماست ولى نمىتوانم حرف بزنم! من هیچ نگفتم و فقط همینطور خندیدم! آنوقت روزگار یكىیكى مىگذرد و همین شخص مىرود! تو كه الآن داری این حرف را به من مىزنى، مسئولیت بر عهدهات هست! تو که دارى صریحاً مىگویى: حق با شماست ولى من نمىتوانم با شما صحبت كنم، الآن داری چه بلایى بر سر خودت مىآورى؟! تو كاری [برای من] انجام نمیدهى چون من راه خودم را مىروم! من الآن دارم راه خودم را مىروم اما تو چه بلایى بر سر خودت مىآورى كه این حرف را به من مىزنى؟! كار به جایى مىرسد که یك ماه و دو ماه و سه ماه مىگذرد و كمكم این حق با شماست تحلیل مىرود، کمرنگ مىشود، بىرنگ مىشود، سرد مىشود، خمود مىشود، آن آتش تبدیل به خاكستر مىشود و كار به جایى مىرسد كه وقتى من از جایى مىگذرم او راهش را از آنجا برمىگرداند كه به من سلام نكند! آدم به اینجا مىرسد! چون خشت اول كج گذاشته شد! آن خشت نباید كج گذاشته شود و باید درست باشد! خشت دوم كه روى آن آمد كجتر كرد و دائماً زاویه كج شد و رسید به یك جا كه دیوار سقوط كرد و الآن دیگر دیوار و مایهاى نمانده است!
