اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش نفس ناطقه در تدبیر امور می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌هایی آغاز می‌شود که برای بقای موجودات و تدبیر بدن، نیازی به اتصال به عقل منفصل و عالم ملکوت نمی‌بینند و بر استقلال نفس تأکید دارند. در ادامه، با عبور از این نگاه ظاهری، ضرورت وجود واسطه‌های ملکوتی برای تنظیم دقیق نظام هستی و مدیریت بدن تبیین می‌شود. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری را در مراتب نفس تشریح کرده و نشان می‌دهند که چگونه تمام ذرات عالم از نفس امام علیه‌السّلام نشئت می‌گیرند. در پایان، با اشاره به حقیقت التجاء و معنای «فناء صبر»، این نکته برجسته می‌شود که تا انسان بر توانایی‌های خود تکیه دارد، از فیض اتصال به حقیقت باز می‌ماند و تنها با تسلیم محض است که فرج الهی محقق می‌گردد.

ولایت تکوینی و تدبیر عالم در نفس امام

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش نفس ناطقه در تدبیر امور می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌هایی آغاز می‌شود که برای بقای موجودات و تدبیر بدن، نیازی به اتصال به عقل منفصل و عالم ملکوت نمی‌بینند و بر استقلال نفس تأکید دارند. در ادامه، با عبور از این نگاه ظاهری، ضرورت وجود واسطه‌های ملکوتی برای تنظیم دقیق نظام هستی و مدیریت بدن تبیین می‌شود. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، تفاوت میان علم حصولی و علم حضوری را در مراتب نفس تشریح کرده و نشان می‌دهند که چگونه تمام ذرات عالم از نفس امام علیه‌السّلام نشئت می‌گیرند. در پایان، با اشاره به حقیقت التجاء و معنای «فناء صبر»، این نکته برجسته می‌شود که تا انسان بر توانایی‌های خود تکیه دارد، از فیض اتصال به حقیقت باز می‌ماند و تنها با تسلیم محض است که فرج الهی محقق می‌گردد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ولایت تکوینی و تدبیر عالم در نفس امام

12
  • الآن مردم در دنیا سر همین سیاره‌هایش هنگ كرده‌اند! اخیراً یك سیاره‌اى به‌دست آورده‌اند و نورش رسیده كه چهارصد میلیون سال نورى با زمین فاصله دارد! تا حالا مى‌گفتند که [ستاره‌هایی با فاصلۀ] ده میلیون و دوازده میلیون [وجود دارد] و خیلى هنر كرده بودند مى‌گفتند که یك ستاره با فاصلۀ 24 میلیون سال نوری را كشف كرده‌ایم! اما الآن با تجهیزات جدید، سیاره‌ای با چهارصد میلیون سال نوری را پیدا کرده‌اند! تازه این چیزی نیست! بگویید که چهارصد میلیارد سال نوری! مگر مى‌شود براى این قضیه حدى تعیین كرد؟! یعنى این احساسى كه الآن در این دستگاه پیدا شده و ادراك كرده است، نورى كه از آنجا آمده یا فركانسى كه آمده هرچه هست چهارصد میلیون سال پیش راه افتاده و حالا تازه به این رسیده است! اگر ما بخواهیم در خود همین عالَم فكر كنیم خلاصه خیلى از مسائل اتفاق مى‌افتد و ممكن است خیلى چیزهایى در اینجاها اتفاق بیفتد.

  • تمام اینها در نفس امام علیه‌السّلام و بالاتر به‌عنوان یك واقعیت هست و علم به این واقعیت در اختیار خودش هست. اگر بخواهد در هر آن، علم به این واقعیت پیدا مى‌شود درحالى‌كه آن واقعیت دارد انجام مى‌شود نه‌اینکه حالا نخواهد تعطیل ‌می‌شود! نه، تعطیلى یعنى عدم و عدمِ اطلاع یعنى عدم. اطلاع نفسى و اطلاع لفظی و اطلاع به صحبت و تكلم به ارادۀ خودش است بخواهد یا نخواهد، این مسئله به این كیفیت هست. دیگر به‌اندازۀ كافى از این‌طرف و آن‌طرف صحبت شد.

  • توضیح روایت «عِندَ فَناءِ الصَّبرِ یَأتِی الفَرَجُ»

  • تلمیذ: در روایت آمده كه «عِندَ فَناءِ الصَّبرِ یَأتی الفَرَجُ»1 این را می‌توان برای سالکین إلی الله استفاده کرد به این معنی که لازم است که سعی کنند صبرشان به اتمام برسد و بعد فرجی برایشان حاصل شود؟

  • استاد: نه، نه! ببینید صبر كه دست خود انسان نیست. صبر یك حالتى است كه در انسان هست. وقتى كه انسان صبر مى‌كند دو حالت دارد البته خب نسبت به افراد متفاوت است؛ یكى اینكه در حین صبر خودش شاعر به این صبر است كه دارد صبر مى‌كند و به هرجا مى‌خواهد برسد، برسد یعنى مقام، مقام تسلیم است. در اینجا نیاز نیست به اینكه صبر تمام شود، شاید اصلاً صبرش تمام نشود و آن عمل انجام می‌شود. آنچه كه منظور حضرت در آنجا هست و واقعیت قضیه این است كه وقتى انسان صبر مى‌كند به امید اینكه به یك نتیجه‌اى برسد، این حالتی که به امید این است که به نتیجه برسد ممكن است تمام شود و براى انسان باقی نماند و انسان به یک جایى مى‌رسد كه صبرش تمام مى‌شود آن‌وقت آنجا التجاء پیدا مى‌شود و در التجاء «یَأتی الفَرَجُ» یعنى تا وقتی که روى خودش حساب مى‌كند و مى‌گوید که حالا صبر مى‌كنم و صبر مى‌كنم مسئله‌اى نیست و ما بالاتر از این هستیم و طرف خیال مى‌كند که بالأخره خودمان‌ پاى كار ایستاده‌ایم و چه مى‌كنیم بعد مى‌بیند نه! مدام شدیدتر و شدیدتر شد. مى‌گوید که خدایا دیگر بریدیم و چیزى نداریم چه‌كار كنیم؟! اگر به حساب ماست دیگر صبرمان تمام شد. اینجا که التجاء مى‌آید آن‌وقت آنجا خدا مى‌گوید که هان! پس خودت را كنار گذاشتى حالا ما وارد گود مى‌شویم!

    1. . إرشاد القلوب، ج ١، ص ١٥٠؛ انوار الملکوت، ج 2، ص 312.
/ 260