جلسه ۷۹۲
16این بزرگان گفتند كه بیا این عاشورا را بفهم كه در این عاشورا چه بوده و چه قضایا و چه مسائلی اتفاق افتاده است. فقط آن تیری كه به گلوی علی اصغر خورد را نگاه نكن، نگاه كن ببین پشت این قضیه چه بوده، چه اهدافی بوده، چه نیتهایی بوده، چه مسائلی بوده، آیا تو پیام عاشورا را گرفتی یا نه؟ یا با سینه زدن و زنجیر زدن حرامش كردی، كدام یك از اینها بود؟
لذا گفتیم كه بیاییم حال كه اینطوری هست شروع كنیم ببینیم كه چه میكنیم و به كجا میرسیم انشاءالله.
سؤال: مطلبی كه فرمودید در مورد نماز شب، از دستورات مرحوم علامه طباطبایی به مرحوم آقا در سال ١٤٠٠ هجری قمری بوده است و در آن اهتمام به نماز شب آمده است؟
جواب: بله، دستور مرحوم علامه، اشكال ندارد.
سؤال: آیا این فراتر از مثال اخیر بوده است؟
جواب: بله، حالا دستورات علامه (طباطبایی) جای خود دارد، یعنی در ارتباط با مرحوم علامه بنده نمیتوانم بگویم كه این مراسلات یك طلب واقعی و قضیه واقعی بوده است. چون در یك همچنین سنواتی كه شما این مطلب را متذكّر میشوید ایشان در تحت تربیت و اشراف فردی بودهاند كه به تعبیر خودشان؛ وقتیكه ما به این فرد رسیدیم دیگر به همه چیز رسیدیم. و به نظر میرسد كه این قضیه بین ایشان و علامه یك احترام و ادب شاگردی بوده است كه یك همچنین تقاضاهایی بوده است و ایشان هم به همان لحاظ مسائل گذشته و ارتباطی كه بینشان بوده و دستوراتی كه میدادند بر همان اساس هم ایشان مشی میكردند.
علیكلحال مرحوم آقا خیلی رند بوده، خیلی زرنگ بوده و ایشان خیلی رعایت میكردند. من در قضیهای كه خودم شاهد بودم و بعداً شنیدم كه در بعضی از جاها این مطلب را رد كردهاند و یا اینكه به سخره گرفتهاند. در آن مباحثات شش جلسهای كه بین ایشان در آخر عمر راجع به مسأله فنا میشد، بنده خودم حضور داشتم، البته در بعضی جلسات و در جلسه آخر كه خودم دوربین آوردم و این عكسهایی كه هست را من گرفتم، بلد هم كه نبودیم دوربین دیگری را گرفته بودم، بعضی از عكسها درست درآمد و نمیدانستم كه جلوی آفتاب نباید گرفت از پنجره نور میآمد، این عكسها را من گرفتم و آن جلسه آخر بود. در جلسه آخر مرحوم علامه به مرحوم آقا فرمودند: الحمدلله شما ما را از این اشتباه درآوردید و خداوند شما را باعث هدایت ما قرار داد. چقدر این مرد بزرگ است!!. بینی و بین الله و الله علی ما اقول شهید، بنده این را شنیدم كه ایشان در آن آخر به حقیقت مسأله فنا و مسأله تشخص در وجود اعتراف كردند و مشخص بود كه مسأله تعارف نبوده، ما داشتیم میدیدیم، نه اینكه تا اینجا بحث بكنند بحث بكنند، بعد یك دفعه تغییر پیدا بكند، این نبود. منتهی مرحوم آقا با مرحوم علامه خیلی با لطافت و با ادب خاصی صحبت میكردند بالاخره ایشان استادش بوده است، همه چیزش از علامه بوده است. و برای انسان هم اتفاق میافتد، بالاخره یك قضیه و مطلبی به ذهن یكی میرسد، وقتی قرار باشد ما مطالب را از آنجا بدانیم. حالا بنده میخواهم بگویم كه ممكن است برای انسان هم اتفاق بیافتد كه نسبت به افرادی كه حق نعمت و حق ارشاد و حق استادی بر او دارند و مسائلی به ذهن خطور كرده است، بیان میكند.

