اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین استدلال‌های حکما برای اثبات عقل مجرد و نفس ناطقه می‌پردازد. بحث با تحلیل صورت نوعیه به عنوان حقیقتی مجرد آغاز می‌شود که مسئولیت قوام و بقای موجودات را بر عهده دارد و مانع از فروپاشی آن‌ها در اثر تغییرات مادی می‌شود. در ادامه، این حقیقت با مثال‌هایی از غلبه انسان بر قوانین طبیعت و تسلط نفس بر بدن تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد می‌تواند در مظاهر مختلف و با آثار گوناگون ظهور یابد. در پایان، ضمن نقد نگاه‌های سطحی به مکاشفات و پیش‌گویی‌ها، بر اهمیت تربیت صحیح و تزکیه نفس به عنوان مسیر اصلی کمال تأکید می‌شود. این جلسه با هدف رفع سوءفهم‌ها پیرامون نسبت میان ذات الهی و صفات، و همچنین تبیین جایگاه مدبرات در نظام هستی، به بررسی دقیق مبانی فلسفی و عرفانی این موضوع می‌پردازد.

اثبات عقل مجرد و حاکمیت نفس بر قوانین ماده

12
  • یك نفر در طهران بود مى‌گفت كه فلان سال در طهران زلزله مى‌آید. گفتیم: نه زلزله مى‌آید و نه چیز دیگرى، سفت و محكم سر جایتان بنشینید و هر چه هم مى‌خواهید خانه بسازید بسازید. وقتى هم كه نشد می‌گویند: بعضى از مؤمنین دعا كردند و رفع شد. آخر تو از كجا مى‌گویى؟! عمه و خالۀ من هم مى‌توانند بیایند هر چیزى را بگویند و فردا هم وقتى نشد بگویند: دیشب یكى دعا كرد! بیاییم دوتا حدیث به مردم بگوییم، آخر این چه چیزى هست؟! چرا با این حرف‌ها سر مردم را گرم كنیم. آقا به مردم صداقت یاد بدهید، رعایت امانت یاد بدهید، ترحم یاد بدهید، نوع‌دوستى یاد بدهید، ما هزارتا مسئله داریم. می‌گوید: این، این مى‌شود و آن، این مى‌شود. وقتى هم كه نشد مى‌گوید: یك قضیه‌اى اتفاق افتاده و یك مؤمنى نماز شب خوانده و خدا برطرف كرد، آن یكى خلاف كرد و خدا ظاهرش كرد. سر مردم را با این چیزها گرم كردن فایده‌اى ندارد.

  • خدا بزرگان را رحمت كند. گفت: «ره چنان رو كه رهروان رفتند.»1

  • راه همان است كه بزرگان نشان دادند. من به‌عنوان شخصى كه از نزدیك شاهد اعمال و رفتار بزرگان هستم اینجا اقرار مى‌كنم كه ما یك بار در طول حیاتِ این بزرگان، از این مسائل یك كلمه‌اى نشنیده‌ام. یك بار نشنیده‌ایم. اگر هم بوده است عینى بوده است یعنى عیناً ما مطالب را دیده‌ایم اینكه بیاییم با این‌ امور براى خودمان كسب وِجهه كنیم، آنها نیازى به این چیزها نداشتند. آنچه را كه ما دیدیم تربیت صحیح و درست بود و به‌خاطر همین وقتى كه مى‌بینیم این‌طرف و آن‌طرف از این حرف‌ها زده مى‌شود اعصابمان به‌هم مى‌ریزد. آخر این‌هم حرف شد؟! ما صحت كلام آنها را دیدیم، آنها كارشان درست بود. این را چه‌كارش كنیم؟! دیدیم كه حرف آنها درست بود، حرف آنها واقعیت داشت و حرف آنها تربیت‌كننده و مربى و مزكّى بود این حرف‌ها انسان را تربیت نمى‌كند اما آن حرف‌ها فقط انسان را در یك انتظار و در یك توقعِ متوقف‌كننده نگه مى‌دارد، انسان را در یك مرتبه نگه مى‌دارد و صرف یك دل‌خوشى و توجه نفس به یك مسئله و بعد هم كه اتفاقى نیفتاد یأس و سردى و عدم توجه و اعتناء نسبت به اصل قضیه پیش مى‌آید. اینكه نشد، دو سال هم گذشت این‌هم نشد، پس رهایش كن بابا هر وقت شد كه شد، چه‌كارش دارى؟! درحالى‌كه در آن نوع تربیت و تزكیه و روش، انسان حركت مى‌كند و به مقصود و به مطلوب مى‌رسد لذا هیچ‌وقت بزرگان این‌طور نبودند، اگر هم یك وقتى یك چیزى گفتند فقط به یك محرم سرّى و یا كسى كه استعداد داشته است گفته‌اند نه‌اینكه بیایند این‌طرف و آن‌‌طرف پخش كنند.

    1. مثنویات شاه نعمت الله ولی، شماره 56:
      ره چنان رو كه رهروان رفتند***راه رفتند و ناگهان رفتند