اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۹۳

12
  •  یك نفر در تهران بود می‌گفت كه فلان سال در تهران زلزله می‌آید گفتیم نه بابا نه زلزله می‌آید نه چیز دیگری، سفت و محكم سر جایتان بنشینید هر چی هم می‌خواهید خانه بسازید. وقتی هم كه نشد میگویند بعضی از مؤمنین دعا كردند و رفع شد. آخر تو از كجا می‌گویی!؟ عمه و خاله من هم می‌تواند بیاید هر چیزی را بگویند و فردا هم وقتی نشد بگویند دیشب یكی دعا كرد!! بیاییم دو تا حدیث به مردم بگویید، آخر این چه چیزی هست؟ چرا با این حرف‌ها سر مردم را گرم كنیم. آقا به مردم صداقت یاد بدهید، رعایت امانت یاد بدهید، ترحم یاد بدهید، نوع‌دوستی یاد بدهید، ما هزار تا مسأله داریم. این، این می‌شود و آن، این می‌شود وقتی هم كه نشد می‌گوید یك قضیه‌ای اتفاق افتاده و یك مؤمنی نماز شب خوانده و خدا برطرف كرد. آن یكی خلاف كرد و خدا ظاهرش كرد. سر مردم را با این چیزها گرم كردن فایده‌ای ندارد.

  •  خدا رحمت كند بزرگان را. ره چنان رو كه رهروان رفتند. راه همان است كه بزرگان نشان دادند. من به عنوان شخصی كه از نزدیك شاهد اعمال و رفتار بزرگان هستم اینجا اقرار می‌كنم كه ما یك بار در طول حیاتِ این بزرگان، از این مسائل یك كلمه‌ای نشنیده‌ام، یك بار نشنیدیم. اگر هم بوده است عینی بوده، یعنی عیناً ما مطالب را دیده‌ایم. اینكه بیاییم با اینجور امور برای خودمان كسب وِجهه كنیم، آنها نیازی به این چیزها نداشتند. آنچه را كه ما دیدیم تربیت صحیح و تربیت درست بود. و به خاطر همین وقتی‌كه می‌بینیم این‌طرف و آن طرف از این حرف‌ها زده می‌شود اعصابمان به هم می‌ریزد. بابا آخر این هم حرف شد؟ ما صحت كلام آنها را دیدیم، آنها كارشان درست بود. این را چه كارش كنیم؟ دیدیم كه حرف آنها درست بود، حرف آنها واقعیت داشت و حرف آنها تربیت‌كننده و مربی و مزكّی بود. این حرف‌ها انسان را تربیت نمی‌كند. اما آن حرف‌ها فقط انسان را در یك انتظار و در یك توقعِ متوقف‌كننده نگه می‌دارد، انسان را در یك مرتبه نگه می‌دارد، و صرف یك دل‌خوشی و توجه نفس به یك مسأله و بعد هم كه اتفاقی نیفتاد یأس و سردی و عدم توجه و عدم اعتنا نسبت به اصل قضیه پیش می‌آید. اینكه نشد، دو سال هم گذشت این هم نشد، پس ولش كن. بابا هر وقت شد كه شد، چه كارش داری؟ درحالی‌كه در آن نوع تربیت و تزكیه و روش، انسان حركت می‌كند و به مقصود و به مطلوب می‌رسد. لذا هیچ وقت بزرگان این‌طور نبودند، اگر هم یك وقتی یك چیزی گفتند فقط به یك محرم سرّی و یا كسی كه استعداد داشته است گفته‌اند نه اینكه بیایند این ور آن ور پخش كنند. اینجاست كه می‌بینیم مطالبی را كه راجع به بزرگان می‌نویسند و كتاب‌هایی را كه می‌نویسند و در آن از این قبیل چیزهاست چقدر با آنچه را كه آنها بودند فاصله دارد، چقدر فاصله دارد. آنها كجا این حرف‌ها كجا! علی كل حال دیگر آنچه را كه باید بگویند گفتند و دیگر نیازی به اینها نیست. انسان خودش باید بگردد و راه و روش آنها را پیدا كند.