اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

شرح خطبه مصنّف (1)

مباحث مقدماتی

0
منظومه
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در اولین جلسه از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، که به شرح مبانی حکمت و فلسفه با نگاهی عمیق و نگرش ورای علوم نظری پرداخته‌اند، در ابتدا برخی مقدمات را مانند وجود و عدم، علت و معلول و ... برای شروع مطالعه فلسفه و حکمت توضیح می‌دهند. ایشان در ادامه به توضیح و تبیین اشعار مرحوم حاجی سبزواری می‌پردازند. فرق ادراک حکیم با غیر حکیم، معانی مختلف عقل، بازگشت خوبی‌ها به پروردگار و معنای هبه، برخی از مباحث این بخش می‌باشند. در بخش دیگری از این درس به تبیین معنای «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» پرداخته و مراد از بساطت و وحدت حقه حقیقیه را روشن می‌نمایند. در پایان و قبل از شروع به تطبیق متن منظومه به مبانی وحدت و کثرت در فلسفه و جایگاه تشکیک یا تشخص وجود می‌پردازند.

شرح خطبه مصنّف (1)

17
  • لانهایه هم یکی بیشتر نیست، ما دو لانهایه نداریم یک لانهایه داریم. ما دو اطلاق نداریم، یک اطلاق داریم. ما دو بساطت نداریم، یک بساطت داریم. که در این‌صورت آن بسیط به ذات خودش شاعر و عالم و عارف می‌شود.

  • و این حدیث شریف که می‌فرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ناظر به همین جهت است، که تا انسان در مرحله تشکیک در وجود و تعیّن هست، هیچ علمی به ذات ربوبی پیدا نخواهد کرد و علم او ناقص است. وقتی علم پیدا می‌کند که وجود خودش را عینِ وجود منبسط بیابد. آن‌وقت نگاه او همان نگاه پروردگار است به ذات خودش.1

  • مراد از بساطت و وحدت حقّۀ حقیقیّه 

  • ما تکّه‌هایی و [اجزائی] نیستیم که از خدا جدا بیفتیم. نه، این شرک است؛ زیرا اگر بخواهیم جدا بیفتیم، دیگر آن وجود پروردگار دارای نهایت می‌شود؛ نهایتش به حدود ما است. یعنی وجود خدا همین‌طور آمده آمده تا ما، ولی به ما که رسیده، ایستاده است! یعنی ما این طرف خط هستیم و خدا آن‌طرف خط است. در این‌صورت این وجود دارای نهایت می‌شود یعنی هم ما نهایت داریم و هم خدا.

  • اما اگر ما بخواهیم بساطت، اطلاق، وحدت حقّۀ حقیقیّه، صرف الوجود و وجود مالانهایه ـ که همه حکایت از یک معنا می‌کنند ـ را در پروردگار بیابیم، باید هیچ توقّفی در سیرِ حرکت وجود به عالم کثرت قائل نشویم.

  • یعنی وجود پروردگار مجرّدات را فراگرفته است و بعد آمده پایین‌تر و حجب ظلمانی ـ که مجرّد را با مادّه آمیخته کرده‌اند ـ را هم فراگرفته است، تا رسیده به أدنی‌العوالم که وجود عالم کون و فساد است و ما الآن در آن هستیم، ما را هم فراگرفته است. پس هیچ چیزی باقی نگذاشته است. بنابراین یک وجود است که عبارت از وجود پروردگار است. پس این موجودات ماسوی‌الله چه هستند؟ اینها همه تقییدهایی هستند که خود آن وجود به خودش زده است.

  • تشبیهی برای فهم کیفیت بساطت و کثرت در خلقت

    1. تلمیذ: اگر ما قائل به وجودِ مالانهایه شدیم، وجودِ ماله‌النّهایه را نمی‌توانیم تصوّر کنیم؛ چون مالانهایه، وجودِ ماله‌النهایه را هم شامل می‌شود!
      استاد: وجود ماله‌النهایه یعنی وجود مستقلاّت که الآن مستقل هستند و نهایت دارند چون همه اینها قید خوردند.
      تلمیذ: قید خورده‌اند، اما ما قائل به وجود مالانهایه هم هستیم.
      استاد: می‌دانم، آن وجود مالانهایه مقیّد به اینها می‌شود، ولی اینها را که از بین نمی‌برد. بلکه اینها را در چنبرۀ خودش می‌گیرد، نه‌اینکه از اینها جدا شود.