اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

شرح خطبه مصنّف (1)

مباحث مقدماتی

0
منظومه
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در اولین جلسه از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، که به شرح مبانی حکمت و فلسفه با نگاهی عمیق و نگرش ورای علوم نظری پرداخته‌اند، در ابتدا برخی مقدمات را مانند وجود و عدم، علت و معلول و ... برای شروع مطالعه فلسفه و حکمت توضیح می‌دهند. ایشان در ادامه به توضیح و تبیین اشعار مرحوم حاجی سبزواری می‌پردازند. فرق ادراک حکیم با غیر حکیم، معانی مختلف عقل، بازگشت خوبی‌ها به پروردگار و معنای هبه، برخی از مباحث این بخش می‌باشند. در بخش دیگری از این درس به تبیین معنای «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» پرداخته و مراد از بساطت و وحدت حقه حقیقیه را روشن می‌نمایند. در پایان و قبل از شروع به تطبیق متن منظومه به مبانی وحدت و کثرت در فلسفه و جایگاه تشکیک یا تشخص وجود می‌پردازند.

شرح خطبه مصنّف (1)

18
  • من الآن دستم باز است، یک دفعه کف دستم را به سمت بالا می‌کنم، یک دفعه آن را به سمت پایین می‌کنم، یک دفعه آن را مشت می‌کنم، یک دفعه آن را به حالت اشاره می‌کنم. تمام حالات و اطواری که در دست من است، آیا آن را از دست‌بودن خارج می‌کنند؟! این دست من حالات مختلفی به خودش گرفته است، اما باز هم دست است.

  • پس این تقیّدی هم که به وجود خورده است، آن را از وجود بسیط بودن جدا نکرده است، بلکه خود آن وجود بسیط تقیّد خورده است. و بعد آن وجود بسیط می‌آید و همین تقیّد را بر می‌دارد و دوباره به بساطت برمی‌گردد. پس این تقیّد با حفظ بساطتِ وجود در این عالم تحقّق پیدا کرده است، نه بدون لحاظ آن بساطت. این از طرف وجود بسیط.

  • خروج از کثرت به وحدت

  • و اما از طرف دیگر این وجودی که الآن مقیّد شده است، این خودش را چگونه می‌یابد؟ ما الآن خودمان را چگونه می‌یابیم؟ ما الآن وجود خود را جدا و منحاز از بقیّۀ وجودات می‌یابیم؛ بنده از ایشان جدا هستم، از شما جدا هستم، از این پارچ جدا هستم، از این کتاب جدا هستم، از فرش جدا هستم، از آسمان جدا هستم. یعنی یک وجودِ مستقل و مقیّد که جدای از بقیّۀ موجودات است را برای خودم فرض می‌کنم.

  • دیگر مسئله را از این آسان‌تر نمی‌توانم بگویم. این وجودی را که برای خودم جدای از بقیّۀ موجودات فرض کردم، یک‌هم‌چنین تصوّری به چه علّت و ملاکی در ذهنم آمده است؟ به خاطر آن نزولی که از آن عالَم بساطت به عالم تقیّدات شده است.

  • و اگر من به‌واسطۀ مجاهده و ریاضات، آن جنبۀ کثرتی که الآن به من تعلّق گرفته است را در خودم از بین ببرم و خودم را به آن تجرد بکشانم و به آن وجود بحت و بسیط بکشانم و نفس خودم را به تجرد تام دربیاورم، آن‌وقت احساس می‌کنم که با همۀ عالم وحدت دارم و بین من و بین این لیوان، کتاب، فرش، دفتر، دستک، آسمان، زمین هیچ فرقی نیست و وجود واحد است. در آنجا است که تازه به مرتبۀ صرف الحقیقة و صرافتِ وجود و وحدت حقّۀ حقیقیّه می‌رسم. این هم از جهت تعیّنات.