اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

شرح خطبه مصنّف (1)

مباحث مقدماتی

0
منظومه
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در اولین جلسه از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، که به شرح مبانی حکمت و فلسفه با نگاهی عمیق و نگرش ورای علوم نظری پرداخته‌اند، در ابتدا برخی مقدمات را مانند وجود و عدم، علت و معلول و ... برای شروع مطالعه فلسفه و حکمت توضیح می‌دهند. ایشان در ادامه به توضیح و تبیین اشعار مرحوم حاجی سبزواری می‌پردازند. فرق ادراک حکیم با غیر حکیم، معانی مختلف عقل، بازگشت خوبی‌ها به پروردگار و معنای هبه، برخی از مباحث این بخش می‌باشند. در بخش دیگری از این درس به تبیین معنای «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» پرداخته و مراد از بساطت و وحدت حقه حقیقیه را روشن می‌نمایند. در پایان و قبل از شروع به تطبیق متن منظومه به مبانی وحدت و کثرت در فلسفه و جایگاه تشکیک یا تشخص وجود می‌پردازند.

شرح خطبه مصنّف (1)

19
  • کیفیت جمع بین وحدت و کثرت 

  • بنابراین در وجود دو لحاظ داریم:

  • یک لحاظ: وجود مبدأ است که آن مبدأ نه تنها خودش برای خودش استقرار دارد، بلکه تمام آنچه را که به وجودِ خودش تقیّد داده است را هم دربر گرفته است. خدا است و بس! «کان الله و لم یکن معه شَیءٌ»!1 الآن هم پروردگار متعال تحقّق دارد و بس! این را وجودِ مالانهایه و وجود مطلق می‌گوییم.

  • لحاظ دوم و جهت دیگر این است که ما چشم داریم و می‌بینیم که حسن، حسین، قلی، تقی، نقی، افرادی هستند جدا جدا. این فرش با این کتاب فرق می‌کند، آسمان با زمین فرق می‌کند، پارچ با لیوان فرق می‌کند.

  • این موجودات چه چیزی هستند؟ آیا کوسه و ریش‌پهن شما می‌خواهید بگویید؟ یک بام و دو هوا می‌خواهید بگویید؟ نه، ما هم این را نمی‌گوییم. ما می‌گوییم لحاظ فرق می‌کند؛ اگر به وجود پروردگار نگاه بکنیم غیر از خدا نمی‌بینیم و اگر به این وجودات مستقلّه نگاه بکنیم، این وجودات مستقلّه را مقیَّدِ آن وجود پروردگار می‌بینیم. که در واقع اگر شما آن تقیّد را بردارید، برگشتشان به همان وجود پروردگار است.

  • إن‌شاءالله در بحث نزول وجود از عالم بحت و بسیط به عالم کون و فساد و به عالم تعینات و تقیّدات، نحوۀ نزول را بیان می‌کنیم. و سخت‌ترین مسئلۀ فلسفه همین مسئله است، که این وجودات مقیّد که مادّی و کثیف هستند و هزارتا ظلمت دارند و این وجوداتی که ما اینها را به صورت و خصوصیّات مختلف می‌بینیم، اینها چطور از آن وجودِ بحت و بسیط و تجرد محض و نورانیّت مطلق، تحقّق پیدا کرده‌اند؟

  • آیا خدا گوشت است؟ آیا خدا چوب است؟ آیا خدا آهن است؟ آیا خدا گچ و آهک است؟ بالأخره وجودِ خدا چه چیزی است؟ ما می‌دانیم که این گچ و آهک و... جدای از پروردگار نیستند و از یک عالم دیگری که نیامده‌اند؟!

  • پس در اینجا خدا یک کاری کرده است! اینکه خدا اینها را به این‌صورت درآورده است؛ یعنی آن وجود مجرّد را به این شکل درآورده است. مطلب غیر از این است؟! این وجود چطور از آن تجرد به این کثافت و مادیّت و ثقالت تامّه رسیده است؟ این تصوّرش چگونه ممکن است؟ هر کسی در اینجا مطلبی گفته است که إن‌شاءالله ببینیم چه خواهد شد.

    1. توحید علمی و عینی، ص 114:
      «در جامع الأسرار مرحوم سید حیدر آملی در دو جا این عبارت را ذکر فرموده است:
      اول: در ص 56 شماره 1122:
      و بالنظر إلی هذا المقام قال أرباب الکشف و الشّهود: ”و التّوحید إسقاط للإضافات.“ و قال النبیّ: ”کان اللهُ و لم یکن معه شَیءٌ“. و قال العارف: ”و هو الآن کما کان“، لانّ الإضافات غیر موجودة کما مرّ. و أیضًا کان فی کلام النّبی صلّی الله علَیه و آله و سلّم بمعنی الحال؛ لا بمعنی الماضی مثل کان الله غفورًا رحیمًا“.»
      دوم: در ص 696 شماره 181:
      لانّه تعالی دائمًا هو علی تنزّهه الذاتی و تقدّسه الازلی لقوله صلّی الله علَیه و آله و سلّم: ”کان الله و لم یکن معه شی‌ء“، و لقول (بعض) عارفی أُمّته: ”و الآن کما کان.“
      و ظاهراً مراد او از بعض عارفین امت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام می‌باشند. هم‌چنان‌که حضرت استادنا العلاّمة الطباطبائی ـ قدّس الله نفسه ـ در کتاب توحید، نسخه خطّی حقیر، ص 6 آورده‌اند که: ”کما فی حدیث موسی بن جعفر علیهما السّلام: «کان الله و لا شی‌ء معه؛ و هو الآن کما کان».“
      و همان‌طور که مرحوم صدوق در کتاب توحید باب نفی المکان و الزمان و الحرکة عنه تعالی ص 178 و ص 179، و مرحوم مولی محسن فیض در کتاب وافی، ج 1، از طبع حروفی اصفهان، باب نفی الحرکة و الانتقال، ص 403، و مرحوم مجلسی در کتاب بحار الأنوار، ج 3، در همین باب ص 327، و این دو نفر از توحید صدوق، و صدوق، از علیّ بن احمد بن محمد بن عمران دقّاق، از محمد بن أبی‌عبدالله کوفی، از محمد بن اسماعیل برمکی، از علیّ بن عباس، از حسن بن راشد، از یعقوب بن جعفر جعفری، از ابی‌ابراهیم موسی بن جعفر علیهما السّلام روایت می‌کند که:
      إنّه قال: ”إنّ الله تبارک و تعالی کان لم یَزَل بلا زمانٍ و لا مکانٍ. و هو الآن کما کان. لا یخلو منه مکانٌ و لا یَشغَل به مکانٌ، و لا یَحلُ فی مکانٍ. ما یکون من نجوی ثلاثة إلّا هو رابعهم، و لا خمسة إلّا هو سادسهم، و لا أدنی من ذلک و لا اکثر إلّا هو معهم أینما کانوا لیس بینه و بین خلقه حجابٌ غیرُ خلقه. احتجب بغیر حجاب مَحجوبٍ، و استتر بغیر سِتر مَستور. لا إله إلّا هو الکبیر المتعال.“
      مرحوم فیض در شرح خود گوید:
      قوله: ”حجاب محجوبٍ و سترٍ مستور“ انّما هو علی الإضافة دون التوصیف، أی الحجاب الذی یکون للمحجوب، و الستر الذی یکون للمستور، و للمتکلّفین فیه کلماتٌ آخَر بعیدة.»