
شرح خطبه مصنّف (1)
مباحث مقدماتی
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در اولین جلسه از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، که به شرح مبانی حکمت و فلسفه با نگاهی عمیق و نگرش ورای علوم نظری پرداختهاند، در ابتدا برخی مقدمات را مانند وجود و عدم، علت و معلول و ... برای شروع مطالعه فلسفه و حکمت توضیح میدهند. ایشان در ادامه به توضیح و تبیین اشعار مرحوم حاجی سبزواری میپردازند. فرق ادراک حکیم با غیر حکیم، معانی مختلف عقل، بازگشت خوبیها به پروردگار و معنای هبه، برخی از مباحث این بخش میباشند. در بخش دیگری از این درس به تبیین معنای «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» پرداخته و مراد از بساطت و وحدت حقه حقیقیه را روشن مینمایند. در پایان و قبل از شروع به تطبیق متن منظومه به مبانی وحدت و کثرت در فلسفه و جایگاه تشکیک یا تشخص وجود میپردازند.
شرح خطبه مصنّف (1)
21تلمیذ: یعنی تعیّن رفته است؟
استاد: بله.
تلمیذ: پس در اینصورت باید بگوییم که منصور حلاّج هم جزء عرفاء است؟!
استاد: منصور حلاّج اینطور نبوده است؛ اولاً عبارتهایش مانند این عبارات نبوده است و عبارت «سبحانی ما أعظم شأنی»1 برای بایزید است و منصور حلاّج اینطور ندارد.
تلمیذ: شبیه این جمله از منصور حلاّج هم هست؟!
استاد: شبیه این جمله از حلاّج هست. آن هم در بعضی از حالات وجد این مطالب را میگفته است. بهطور کلّی مطالبی که در غیر از جنبۀ وجود ذهنی و حضور ذهنی باشند که ناشی از حالات وجد و مکاشفات و کشف درونی باشند، آن حالات خیلی به واقع نزدیکتر است تا اینکه این مسائل را از روی جنبه حضوری بگویند.
منتها خیلی از همین صوفیّه وقتی که آمدند مسئله را نه به صورت حال، بلکه به صورت مقال بیان کردند، آنوقت اشکالات ملاّصدرا به آنها وارد میشود.
تلمیذ: پس در حقیقت اشکال وارد نیست؟ یعنی در زمانی که اینها در حال وجد هستند، اشکال وارد نیست؟
استاد: در حال وجد اشکال وارد نیست؛ چون حال فنا است.
تطبیق متن مرحوم حاجی
یا وَاهِبَ العَقْلِ لَکَ الْمَحَامِدُ *** إلَیٰ جَنَابِکَ انْتَهَی الْمَقَاصِدُ «الهِبَة»: إفادةُ ما ینبغی، لا لعوض و لا لغرض؛2 هبه آن چیزی است که سزاوار است از ناحیه واهب به موهوبٌله که نه به خاطر عوضی است و نه به خاطر غرضی؛
یعنی غرض و عوضی را تعقیب نمیکند، بلکه همان جهت کرامت واهب است که اقتضا میکند این هبه تحقّق پیدا بکند.
و المراد بـ «العقل»: إمّا العقل الکلّی و مراد از عقل در اینجا یا عقل کلّی است الذی هو کصورةٍ للعالَم الطبیعی که آن عقل کلّی مثل صورت برای عالم طبیعی است و کفصلٍ محصّل له؛ یا مثل فصل محصّل برای او است.
معنای عقل
توضیح این عبارت را نگفتیم، حالا إنشاءالله بحثش میآید و الآن آن را مقداری بهطور اجمال میگوییم. عقل کلّی مثل صورت برای عالم طبیعی است؛ چون حقیقة الشیء بصورته لا بمادّته.
- الله شناسی، ج 3، ص 328
- شرح المنظومه، ج 2، ص 40.
