اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح خطبه مصنّف (1)

مباحث مقدماتی

0
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در اولین جلسه از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، که به شرح مبانی حکمت و فلسفه با نگاهی عمیق و نگرش ورای علوم نظری پرداخته‌اند، در ابتدا برخی مقدمات را مانند وجود و عدم، علت و معلول و ... برای شروع مطالعه فلسفه و حکمت توضیح می‌دهند. ایشان در ادامه به توضیح و تبیین اشعار مرحوم حاجی سبزواری می‌پردازند. فرق ادراک حکیم با غیر حکیم، معانی مختلف عقل، بازگشت خوبی‌ها به پروردگار و معنای هبه، برخی از مباحث این بخش می‌باشند. در بخش دیگری از این درس به تبیین معنای «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» پرداخته و مراد از بساطت و وحدت حقه حقیقیه را روشن می‌نمایند. در پایان و قبل از شروع به تطبیق متن منظومه به مبانی وحدت و کثرت در فلسفه و جایگاه تشکیک یا تشخص وجود می‌پردازند.

نسخه عربی

شرح خطبه مصنّف (1)

23
  • (یا مَنْ هُوَ اخْتَفَیٰ لِفَرْطِ نُورِهِ)؛ أی لا حجاب مَسدول و لا غِطاء مضروب بینه و بین خلقه، إلّا شدَّة ظهوره و قصور بصائرنا عن اکتناه نوره؛ إذ المحیط الحقیقی لا یصیر محدودًا مستورًا؛ «ای کسی که به خاطر اشتداد نورش مخفی شده است؛ نه حجابی افتاده است و نه پرده‌ای بین او و بین خلق زده شده است، مگر اشتداد ظهور او و قصور چشم‌های ما از اینکه به کنه نور او برسد. زیرا محیط حقیقی هیچ‌گاه محدود و مستور نخواهد شد و الاّ محیط نیست بلکه محاط است. محیط حقیقی آن محیطی است که حدّ و رسم و قید ندارد.»

  • فالحجاب مرجعه أمرُ عدمی؛ «حجاب مرجعش یک امر عدمی است.»

  • معنای حجاب

  • چون ما ناقص هستیم نمی‌توانیم ببینیم؛ یعنی چون ما کمال را نداریم نمی‌توانیم کامل را ببینیم، چون نور ما کم است نمی‌توانیم آن نور تام را ببینیم.

  • پس حجاب عبارت از یک امر عدمی است نه‌اینکه خدا یک چیزی در وجود ما گذاشته که او حاجب است. نه، چون ما عادم یک شیء هستیم، که عبارت از رفع نقص خودمان است و چون این عدم در ما هست، باعث شده که ما آن نور پروردگار را نتوانیم ببینیم.

  • آن امر عدمی باعث می‌شود که بصائر ما نتواند شدّت نورانیّت را ادراک بکند. آن امر عدمی چیست؟

  • هو قصور الإدراک؛ «اینکه ادراک ما قاصر است؛

  • (چون ما محاط هستیم و او محیط است و آن ضعف در محاط باعث می‌شود که قوّت محیط را نتواند ادراک بکند. هیچ‌گاه معلول به علّت نخواهد رسید، مگر اینکه از نظر اشتداد قوا به اندازۀ علّت بشود.)»1

  • و هو (الْظَّاهِرُ الْبَاطِنُ فِی ظُهُورِهِ‌) أی فی عین ظهوره باطنٌ أیضًا، لما علمتَ من قصور المَدارک؛ «او ظاهری است که در عین ظهورش باطن است. در عین ظهورش بطن دارد و در عین بطنش ظهور دارد. در واقع نه ظهوری دارد و نه بطنی دارد. باطن است چون شما متوجّه شدید که مدارک ما قاصر است؛ یعنی محلّ ادراک ما قاصر است.»

    1. تلمیذ: آیا اگر اشتدادِ معلول به اندازۀ علّت بشود، دیگر خود علّت می‌شود؟
      استاد: بله، دیگر خود علّت است و معلول نیست. لذا وقتی خدا دست انسان را بگیرد و از این مراتب پایین بالا بیاورد و به ذات خودش متّصل بکند، دیگر در آنجا به این شخص نمی‌شود انسان گفت. پس از همین‌جا است که نه به او انسان می‌شود گفت و نه به او مخلوق می‌شود گفت. هیچ نمی‌شود گفت. در آنجا فقط او است و بس.