اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

شرح خطبه مصنّف (1)

مباحث مقدماتی

0
منظومه
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در اولین جلسه از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، که به شرح مبانی حکمت و فلسفه با نگاهی عمیق و نگرش ورای علوم نظری پرداخته‌اند، در ابتدا برخی مقدمات را مانند وجود و عدم، علت و معلول و ... برای شروع مطالعه فلسفه و حکمت توضیح می‌دهند. ایشان در ادامه به توضیح و تبیین اشعار مرحوم حاجی سبزواری می‌پردازند. فرق ادراک حکیم با غیر حکیم، معانی مختلف عقل، بازگشت خوبی‌ها به پروردگار و معنای هبه، برخی از مباحث این بخش می‌باشند. در بخش دیگری از این درس به تبیین معنای «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» پرداخته و مراد از بساطت و وحدت حقه حقیقیه را روشن می‌نمایند. در پایان و قبل از شروع به تطبیق متن منظومه به مبانی وحدت و کثرت در فلسفه و جایگاه تشکیک یا تشخص وجود می‌پردازند.

شرح خطبه مصنّف (1)

24
  • آن امر عدمی باعث می‌شود که بصائر ما نتواند شدّت نورانیّت را ادراک بکند. آن امر عدمی چیست؟

  • هو قصور الإدراک؛ اینکه ادراک ما قاصر است؛

  • چون ما محاط هستیم و او محیط است و آن ضعف در محاط باعث می‌شود که قوّت محیط را نتواند ادراک بکند. هیچ‌گاه معلول به علّت نخواهد رسید، مگر اینکه از نظر اشتداد قوا به اندازۀ علّت بشود.1

  • و هو (الْظَّاهِرُ الْبَاطِنُ فِی ظُهُورِهِ‌) او ظاهری است که در عین ظهورش باطن است أی فی عین ظهوره باطنٌ أیضًا در عین ظهورش بطن دارد، باطن است،

  • و در عین بطنش ظهور دارد. در واقع نه ظهوری دارد و نه بطنی دارد 

  • لما علمتَ من قصور المَدارک؛ چون شما متوجّه شدید که مدارک ما قاصر است؛

  • یعنی محلّ ادراک ما قاصر است.

  • و إن جعلتَ کلمة «فی» للسّببیَّة کان المصراع الثانی کالنتیجة للأول اگر شما کلمه «فی» را سبب بگیرید، مصراع دوم مثل نتیجۀ برای مصراع اول می‌شود و فیه تحلیةٌ للساننا بذکر اسمیه الشریفین؛[و در این مصراع دوم زینتی برای زبان ما است؛ به‌خاطر دو اسم شریف الظاهر و الباطن.]

  • یعنی چون پروردگار به خاطر فرط نورش مخفی است، بنابراین هم ظاهر است و هم باطن.

  • حقیقت معنای ظاهر و باطن در قرآن

  • ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾2؛ «اول او است و آخر او است.» اصلاً اوّلیّت و آخریّت در او معنا ندارد. و اینکه قرآن در اینجا دارد ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ﴾؛ به‌خاطر فهم ما است و الاّ نه اوّلی هست و نه آخری، نه ظاهری هست و نه باطنی؛ چون ما همیشه ظاهر را در مقابل باطن قرار می‌دهیم. این دیوار الآن ظاهر است، باطنش چیست؟ باطنش به‌طور مثال آجر و سیمان و ملات است و امثال‌ذلک. این ظاهر، دید ما را از باطن پوشانده است.

  • اگر ما بخواهیم به باطن نگاه بکنیم این ظاهر را نمی‌بینیم. یعنی وقتی که به‌طور مثال چشم ما باطن را ببیند، مثل اشعه ایکس که می‌اندازند و این دل و روده آدم را نشان می‌دهد و دیگر پوست و مو را آدم نمی‌بیند، و داخل شکم را نشان می‌دهد. پس اگر بخواهید داخل شکم را ببینید، دیگر این ظاهر را نمی‌بینید و اگر بخواهید ظاهر را ببینید مانند این عکس معمولی که می‌اندازند، این ظاهر را نشان می‌دهد و دیگر باطن و دل و روده را نمی‌بینید.

    1. تلمیذ: آیا اگر اشتدادِ معلول به اندازۀ علّت بشود، دیگر خود علّت می‌شود؟
      استاد: بله، دیگر خود علّت است و معلول نیست. لذا وقتی خدا دست انسان را بگیرد و از این مراتب پایین بالا بیاورد و به ذات خودش متّصل بکند، دیگر در آنجا به این شخص نمی‌شود انسان گفت. پس از همین‌جا است که نه به او انسان می‌شود گفت و نه به او مخلوق می‌شود گفت. هیچ نمی‌شود گفت. در آنجا فقط او است و بس.
    2. سورۀ حدید (57)، آیۀ 3.