اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح خطبه مصنّف (1)

مباحث مقدماتی

0
منظومه

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، در اولین جلسه از مجموعه دروس شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، که به شرح مبانی حکمت و فلسفه با نگاهی عمیق و نگرش ورای علوم نظری پرداخته‌اند، در ابتدا برخی مقدمات را مانند وجود و عدم، علت و معلول و ... برای شروع مطالعه فلسفه و حکمت توضیح می‌دهند. ایشان در ادامه به توضیح و تبیین اشعار مرحوم حاجی سبزواری می‌پردازند. فرق ادراک حکیم با غیر حکیم، معانی مختلف عقل، بازگشت خوبی‌ها به پروردگار و معنای هبه، برخی از مباحث این بخش می‌باشند. در بخش دیگری از این درس به تبیین معنای «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ» پرداخته و مراد از بساطت و وحدت حقه حقیقیه را روشن می‌نمایند. در پایان و قبل از شروع به تطبیق متن منظومه به مبانی وحدت و کثرت در فلسفه و جایگاه تشکیک یا تشخص وجود می‌پردازند.

نسخه عربی

شرح خطبه مصنّف (1)

13
  • به‌عبارت دیگر وجود پروردگار فعلیّت تامّه است و هیچ نقصی در او راه ندارد و لا حَدّ و لا رَسم است؛ یعنی اصلاً حد برنمی‌دارد و وجود مطلق است. بنابراین وجود بحت و بسیط که مالانهایة است و نهایت ندارد، وجود محیط بر وجودات مستقلّه و متعیّنه و محدودی می‌شود که در تحتِ آن وجود بحت و بسیط استقلال و قوام دارند.

  • علت عدم معرفت به ذات پروردگار

  • و طبق قاعدۀ فلسفی هیچ‌وقت مُحاط، نمی‌تواند به محیط احاطه پیدا بکند. و اگر معرفت جزئی هم داشته باشد، این معرفت محاط بر محیط، معرفت فی‌الجمله است لا بالجمله. و آنچه ادراک کرده است ادراک ناقص است و هیچ‌وقت ادراک تام از ذاتِ آن محیط نخواهد بود.

  • لذا وجود ذهنی ما که نمایان‌گر وجود عینی خارجی است ـ وجودات ذهنی ما معلوم بالذّات ما هستند؛ چون وجودات خارجی معلوم بالعرض هستند و به‌واسطۀ این وجود ذهنی معلوم می‌شوند و وجود ذهنی همان معلوم ذهنی ما و معلوم بالذّات ما است ـ هیچ‌گاه نمی‌تواند کماهوحقّه وجود محیط پروردگار را که حتّی بر این وجود ذهنی خود ما هم احاطه دارد ادراک بکند.

  • به‌هیچ‌وجه امکان ندارد که ادراک بشود؛ زیرا آنکه او ادراک کرده است محیط است و محاط قابلیّت ادراک محیط را ندارد، معلول قابلیّت و توان رسیدن به علّت را ندارد؛ چون رسیدن به علّت از نقطه‌نظر شدّت و ضعف مساوی با خود علّت است. یعنی تا یک شیئی از نقطه‌نظر اشتداد وجودی به مرحلۀ خود علّت نرسد، نمی‌تواند کماهوحقّه معرفت به علّت پیدا بکند. پس معلول که در مرتبۀ نازل‌تر از وجودِ علّت قرار دارد، هیچ‌گاه توان رسیدن به این مرتبۀ بالا را ندارد و تا وقتی که معلول است، نمی‌تواند خودش را بالا بکشد و به مرتبه علّت برساند. و معلولیّت مُهری است که بر همۀ ممکنات زده شده است.

  • بنابراین هیچ‌گاه وجود پروردگار که آن وجود بحت و بسیط و لانهایه است، نمی‌تواند در محدودۀ این وجود ذهنی ما بگنجد؛ چون همه معلول هستیم و او علّت است. و از جهت دیگر وجود پروردگار وجود مالانهایه است و وجود ما وجود محدود است و محدود هیچ‌وقت به مالانهایه نمی‌تواند برسد. معنای این قضیّه هم خیلی روشن است که هیچ‌گاه موجودی که نهایت دارد، اطلاع بر موجودی که نهایت ندارد نمی‌تواند پیدا بکند. و اگر بگویید که اطلاع پیدا کرده است، این اطلاع اجمالی است، این اطلاع نیست بلکه ابهام و اجمال است و در آن، جهت تشخّص و واقعیّت وجود ندارد. این مطلبی است که آقایان گفته‌اند و صحیح و درست است.