اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (1)

نگرشی بر معنای آیه ﴿و نحنُ أقربُ إلیه مِن حبل الورید﴾

0
منظومه
منظومه

حضرت استاد آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این بخش از سلسله دروس شرح منظومه به بررسی دلایل عقلی و نقلی بر مسئله وحدت حقّه حقیقیه می‌پردازند که این موضوع تا چند جلسه ادامه خواهد داشت. در ابتدای این درس حضرت استاد سخ مطلب را مورد توجه قرار می‌دهند که مبنای بحث‌های ایشان در موضوع بررسی دلایل عقلی و نقلی وحدت وجود است. مطلب اول: استدراک این مطلب از جهت فلسفی. مطلب دوم: استفادۀ این مسئله از جهت نقلی در آیات قرآن و روایات ائمه علیهم السّلام و مطلب سوم: از جهت شهود و مدرکات عرفانی عرفاء. در ابتدا استاد حسینی طهرانی به موضوع آیات قرآن پرداخته و مطلب را نسبت به کریمه شریفه و نحن اقرب الیه من حبل الورید آغاز می‌نمایند. ایشان پس از بیان نظر مرحوم شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی، به تبیین مفصل حقیقت معنای قرب بین مخلوقات و خالق می‌پردازند. ما حصل کلام ایشان تحقق قرب ذاتی بین مخلوق و خالق و لزون سنخیت بین آنها می‌باشد. حضرت استاد پس از توضیح کیفیت مراتب تجرد، چگونگی تحقق قرب ذاتی بین بنده و پروردگار را تبیین کرده و مفاد این آیه را دال بر فنای ذاتی می‌دانند.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (1)

4
  • برای روشن شدن مسئله من‌باب‌مثال امروز یک آیه از آیات قرآن را انتخاب می‌کنیم تا دربارۀ آن صحبت بکنیم و ببینیم که این قضیّه در قرآن به چه نحو مطرح شده است.

  • از یک طرف می‌بینیم که خداوند در قرآن مجید در خطابات خود، بین خود و خلائق جدایی انداخته است و خطابش را متوجّه خلائق کرده است؛ به این صورت که از مقام مولویّت و استعلاء، در خطاب به خلایق امر و نهی و تکلیف و... می‌کند.

  • از طرف دیگر می‌بینیم که در آیۀ قرآن دارد که:

  • ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾؛1 «ما از رگ گردن و شاهرگ حیاتی انسان به انسان نزدیکتریم.»

  • حالا اگر راجع به این آیه فکر بکنیم، می‌بینیم که طبق قاعدۀ فلسفی هر چیزی که اقترابی به انسان یا به یک ذاتی پیدا بکند، آن اقتراب باعث می‌شود که متمایزات او از آن ذات از بین برود و متشارکات پیدا بشود و آن متشارکات در میان این دو لحاظ بشوند. بنابراین دو ذات گرچه در تناسب و تقابلشان نسبت به همدیگر دارای متشارکاتی هستند ولی متمایزات آنها باعث شده است که بین آنها افتراق بیفتد.

  • بناءعلی‌هذا در نزدیکی یک شیء به شیء دیگر، حذف متمایزات و جایگزینی متشارکات به‌میان می‌آید؛ ولی هیچ‌گاه قرب و نزدیکی که در اینجا می‌بینیم، آن نزدیکی را که [در انتسابِ ذات به خود ذات است] نمی‌رساند. یعنی هر چیزی به هر مقدار هم که به ذاتی نزدیک بشود اما می‌بینیم که باز حمل خود ذات بر آن ذات از اقتراب او نزدیکتر است. یعنی امکان ندارد بین دو چیز رفع تمایز به‌طورکلّی بشود ـ به نحوی که هیچ‌گونه امتیازی از نقطه‌نظر عقلی بین آن دو چیز وجود نداشته باشد ـ و درعین‌حال حفظ دوئیّت و ثنویّت بین آن دو چیز لحاظ بشود.

  • نظر  شیخ محمّدحسین کمپانی در وحدت حقیقت وجود و اشعار ایشان

  • و این همان مسئله و مطلبی است که مرحوم آقا شیخ محمّدحسین کمپانی ـ رضوان الله علیه ـ در آن اشعار حِکمیّۀ خودشان در بحث وحدت آن را بیان کرده‌اند.2

    1. سوره ق (50) آیۀ 16.
    2.  الله شناسی، ج 2، ص 290:
      «اینک سخن ما در بحث تشخّص وجود، و معنا و مفاد «لا هو إلّا هو» خاتمه پیدا می‌کند، و با ختم این مبحث، جلد دوم از قسمت الله شناسی از دوره علوم و معارف اسلام پایان می‌پذیرد.
      و مناسب است در اینجا برخی از ابیات حکیم متألّه و فقیه و فیلسوف زمان و نادره دوران که در پایان کتابش: تحفة الحکیم آورده است، ما نیز در اینجا ذکر کنیم و کتاب را به زینت آن اشعار راقیه عالیه پایان بخشیم.
      این ابیات را در میان فرق بین معنای «کلام» و معنای «کتاب» ایراد فرموده است که بسیار جالب است، و برای فهمیدن حقیقت توحید وجود، و وحدت ذات حقّ متعال با جمیع موجودات، و تأمّل در کیفیت وحدت در کثرت نیز به‌جا و مقوِّی افهام می‌باشد:
      بَیْنَ الْکَلامِ مِنْهُ وَ الْکِتابِ ** فَرْقٌ لَدَی الْعارِفِ باللُبابِ (1)
      فَکُلُّ مَوْجودٍ مِن الْکَلامِ ** مِنْ جَهَةِ الصُّدورِ وَ الْقیامِ (2)
      وَ الْکُلُّ مِنْ حَیْثیَّةِ الْقَبولِ ** کِتابُهُ عندَ اولی الْعُقولِ (3)
      وَ بِاعْتِبارِ عالَمِ الامْرِ فَقَطْ ** کَلامُهُ فَإنَّهُ بِلا وَسَطْ (4)
      وَ عالَمُ الْخَلْقِ کِتابٌ مَحْضُ ** وَ الْجَمْعُ مِنْ ذی الْجَهَتَیْنِ فَرْضُ (5)
      وَ لِلْکَلامِ بِاعْتِبارِ الْجَمْعِ ** وَ الْفَرْقِ وَصْفانِ بِغَیْرِ مَنْعِ (6)
      فَبِاعْتِبارِ الْجَمْعِ بِالْقُرْءَانِ ** یُدْعَی کَما فی الْفَرْقِ بِالْفُرْقانِ (7)
      وُجودُهُ الْجَمعیُّ فی أعْلَی الْقَلَمْ ** فیهِ انْطَوَی کُلُّ الْعُلومِ وَ الْحِکَمْ (8)
      وُجودُهُ الْفَرْقیُّ وَ التَّفصیلیّ ** فی غَیْرِهِ مِنْ سآئِرِ الْعُقولِ (9)
      وَ إنَّ فی دآئِرَةِ الْوُجودِ ** قَوْسَیْنِ لِلنُّزولِ وَ الصُّعودِ (10)
      وَ بِالنَّبیِّ الْمُصْطَفَی وَ الالِ ** قد خُتِمَتْ دآئِرَةُ الْکَمالِ (11)
      وَ أوَّلُ الْمَراتِبِ الْعَقْلیَّةْ ** هی الْحَقیقَةُ الْمُحَمَّدیَّةْ (12)
      فَما وَعاهُ قَلْبُهُ مِمّا وَعَی ** یَکونُ قُرْءَانًا وَ فُرْقانًا مَعا (13)
      وَ غَیْرُهُ لَیْسَ عَلَی هَذا النَّمَطْ ** بَلْ کُلُّ ما اوتیَ فُرْقانٌ فَقَطْ (14)
      وَ لِاخْتِصاصِهِ بِهِ کَما عُلِمْ ** یَقولُ: اوتیتُ جَوامِعَ الْکَلِمْ (15)
      وَ قد خَتَمْتُ هَذِهِ الْمَقالَهْ ** بِاسْمِ النَّبیِّ خاتَمِ الرِّسالَهْ (16)
      فَیا مَنِ اصْطَفاهُ مِن بَریَّتِهْ ** وَ خَصَّهُ بِعِلْمِهِ وَ حِکْمَتِهْ (17)
      صَلِّ عَلَی محمدٍ وَ عِتْرَتِهْ ** وُرّاثُهُ فی سِرِّهِ وَ سیرَتِهْ (18)
      تَمَّتْ علی یدِ ناظمِها الْجانی محمد حُسین النّجفیّ الإصفهانیّ فی 29 ربیع الاوّل سنةَ 1351 الهجریّة القمریّة.
      1 ـ در میان عارفان به مغز و درون و حقیقت لبّ امر، فرق است میان کلام خدا و کتاب خدا.
      2 ـ (از آنجا که هر موجودی دو وجهه صدور و قیام، و انفعال و قبول دارد) از آن حیث که جهت صدور و قیام به خداوند متعال دارد، بدان موجود، کلام الهی گویند.
      3 ـ و تمام مخلوقات در نزد خردمندان و صاحبان درایت و عقل، از جهت قبول و انفعال کتاب الهی محسوب می‌شوند.
      4 ـ چون موجودات عالم امر در وجودشان نیاز به واسطه ندارند، لهذا فقط آنها کلام خدا هستند.
      5 ـ و عالم خلق و طبیعت (که بواسطه عالم امر موجود شده‌اند) کتاب محض خداوند است. و آن موجوداتی که دارای دو جهت، هم امر و هم خلق می‌باشند، جامع هر دو جهت عنوان کلام الهی و کتاب خداوندی هستند.
      6 ـ و بدون شکّ و شبهه از برای کلام به اعتبار جَمْع و فَرْق، دو وصف مختلف عارض می‌گردد.
      7 ـ به اعتبار جمع بدان قرآن گویند، همان‌طور که به اعتبار فرق آن را فرقان نامند.
      8 ـ در وجود جمعی آن در بالاترین قلم، جمیع علمها و حکمتها منطوی شده است.
      9 ـ اما وجود فرقی و تفصیلی آن، در میان بقیّه عقول که پائین‌تر از أعلی القلم است می‌باشد.
      10 ـ و تحقیقاً در دایره وجود، برای نزول و برای صعود، دو قوس نزولی و صعودی موجود است.
      11 ـ دایره کمال تحقیقاً بواسطه پیامبر مصطفی و آل گرامی وی خاتمه پیدا نموده است.
      12 ـ و اولین مرتبه از مراتب عقلیّه، عبارت می‌باشد از حقیقت محمّدیّه.
      13 ـ و آنچه را که در خود فرا گرفته است دل او، از آنچه را که فرا گرفته است، عبارت می‌باشد از هم قرآن و هم فرقان با همدیگر.
      14 ـ و غیر قلب پیغمبر از این قبیل نمی‌باشند؛ بلکه جمیع چیزهائی که به او داده شده است، فقط فرقان است.
      15 ـ و به جهت اختصاص رسول‌الله است به مقام جمعی قرآن و فرقان ـ به‌طوری‌که دانسته شده است ـ که وی می‌فرماید: جوامع کلمات به من داده شده است.
      16 ـ و من مسلّماً این گفتارم را با نام پیغمبر خاتم المرسلین خاتمه دادم.
      17 ـ پس ای خداوند که وی را از میان جمیع خلائقت برگزیده‌ای؛ و به علم و حکمت خودت مخصوص گردانیده‌ای!
      18 ـ درود بفرست بر محمد و بر عترت او، که وارثان او هستند در سرّش و در روش و منهاج و سیره‌اش!
      تمام شد این منظومه حکمت که مُسَمَّی به تحفة الحَکیم است، بر دست مرد جنایت پیشه: محمد حسین نجفیّ اصفهانیّ در 29 ماه ربیع الاوّل از سنه 1351 هجریّه قمریّه.»