
سه دلیل بر اثبات وجود ذهنی (قاعدۀ فرعیّت، کلیّت و صرفالحقیقة)
ردّ نظریّۀ اضافۀ متکلّمین با توسّل به ادلّۀ سهگانه
این درس از سلسله دروس شرح منظومه در موضوع وجود ذهنی است که توسط حضرت استاد آیت الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی ایراد شده است. ایشان در این درس به بررسی سه دلیل بر اثبات وجود ذهنی میپردازند اول (قاعده فرعیت): در هر قضیه موجبهای (مانند «اجتماع نقیضین مغایر است با...») وجود موضوع ضروری است. از آنجا که این موضوع در خارج نیست، ناچار در ذهن وجود دارد. - دلیل دوم (قاعده کلیت): ذهن، معانی کلی و جامعی را تصور میکند (مانند «عالِم») که بر افراد بیشمار صادق است. چنین امر کلیِ مبهمی نمیتواند در خارج (که همواره جزئی است) تحقق داشته باشد، پس وعاء آن ذهن است. - دلیل سوم (صرف الحقیقه): ذهن میتواند یک حقیقت را بدون منضمات خارجیاش تصور کند (مانند سفیدیِ صرف، بدون پنبه یا برف). این «صرف حقیقت» در خارج وجود ندارد (چون خارج همواره با کثرت و اختلاط است)، پس در ذهن تحقق مییابد. - نتیجه: این سه دلیل، نظریه متکلمین (علم اضافه) را ابطال میکنند، زیرا در هیچکدام، موضوعی در خارج برای ارتباط وجود ندارد..
سه دلیل بر اثبات وجود ذهنی (قاعدۀ فرعیّت، کلیّت و صرفالحقیقة)
8بنابراین ذهن ما میآید یک معنای کلّی و یک طبیعتی را بکُلّیّته تصوّر میکند، بهعبارتدیگر جهان شُمولی میکند؛ یعنی این کلّی را بر هر فردی که امکان دارد داخل و در تحتِ این طبیعت بیاید صادق میکند. این کار ذهن است که به آن، تعمیم میگویند. یکی از کارهایی که ذهن میکند تعمیم است یعنی ذهن یک طبیعت را در نظر میگیرد و آن را گسترش میدهد به تمام افراد موجودِ بالفعل.
و مسلّم است که چنین موضوعی در خارج تحقّق ندارد؛ چون ما در خارج فقط جزیی داریم، ما در خارج یک عالِمیکه هم شامل سیاهپوست، هم سفیدپوست، هم اصفهانی، هم طهرانی و هم مشهدی باشد نداریم. شما هر عالِمی را که پیدا بکنید یک خصوصیّات مختصّ به خودش را دارد. و حالاکه امکان ندارد یکهمچنین عالِمیدر خارج تحقّق پیدا بکند دلیل بر این است که باید این عالِم در ذهنِ انسان تحقّق پیدا بکند. این دلیل دوم مرحوم حاجی بود که از راه کلّیّت وارد شدند.
صرفالحقیقة دلیل سوم مرحوم حاجی برای اثبات وجود ذهنی
دلیل سوم که شبیه دلیل دوم است مسئلۀ صرفالوجود و صرفالحقیقة است، که به عکسِ دلیل اول است. گرچه اینها خیلی به هم نزدیک هستند ولی این دلیل به عکس دلیل اول است و آن، دلیل تلخیص است. تلخیص به آن میگویند، تجرید و تعریه هم میگویند؛ که در آن، ذهن یک ماهیّت و حقیقتی را از ممیّزات خارجی آن جدا میکند.
منبابمثال یک وقتی سفیدی همراه با قرطاس در نظر و ذهن شما میآید، همراه با ثلج در نظر شما میآید، همراه با دیوار در نظر شما میآید، همراه با پارچه در نظر شما میآید.
ولی یک وقتی یک سفیدی در ذهن و نظرتان میآورید که آن سفیدی بدون مصداق است، یعنی سفیدی تنها را در نظر خودتان میآورید. یعنی موضوعی که سفیدی روی این موضوع بار شده است را از آن حذف میکنیم و فقط خود سفیدی را در نظر میگیریم. این کار را میگویند تعریه، تجرید و تلخیص. تمام اینها یعنی زوائدی را که این صفت با آن زوائد دست در گریبان است را از این سفیدی حذف میکنید، این میشود صرفالحقیقة.
