
وجود ذهنی و پاسخ به اشکال قرار گرفتن یک شیء در دو مقوله
توجیه محقق دوانی و ملاصدرا در کیفیت صدق مقولات در ذهن
وجود ذهنی و اشکال قرار گرفتن یک شیء در دو مقوله، محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با طرح اشکال مشهور درباره حقیقت صورتهای علمی، ابتدا دیدگاه محقق دوانی را بررسی میکند که اطلاق «کیف نفسانی» بر علم را از باب تشبیه و مسامحه میداند و علم را از مقوله همان معلوم معرفی میکند. سپس پاسخ صدرالمتألهین بر پایه تفاوت حمل اولی ذاتی و حمل شایع را توضیح میدهد و نشان میدهد چگونه این مبنا اشکال اجتماع دو مقوله را برطرف میکند. در ادامه، با تبیین نسبت صورتهای علمی، کلیات عقلی، نفس و اتصال به نفسالامر، جایگاه ادراک و اتحاد علم و معلوم روشن میشود و نقش ابزارهای مادی در فرایند ادراک نیز تبیین میگردد. حاصل این بحث، روشنشدن مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به مهمترین اشکال وارد بر آن، بدون گرفتار شدن در تناقض میان مقولات است.
وجود ذهنی و پاسخ به اشکال قرار گرفتن یک شیء در دو مقوله
5وَ لذا اِعتَبَرَ فِی التَّناقُضِ وَحدَةُ الحَملِ أیضًا وَراءَ الوَحداتِ الثَّمانِیه.بههمینخاطر در تناقض غیر از وحدات هشتگانه، وحدت حمل نیز شرط است.وَ هَذا طَریقَةُ صَدرِ المُتَألِّهِین ـقُدِّسَسِرُّهُـ فَقَالَ فِی مَبحَثِ الوُجُودِ الذِّهنِی مِنَ الأسفارِ: و این بیان، طریقه صدرالمتألّهین ـ قدّسسرّه ـ است. ایشان در مبحث وجود ذهنی از اسفار فرمودهاند:«إنَّ الطَبایِعَ الکُلِّیَّةَ العَقلِیَّةَ طبایع کلّیۀ عقلیّه از جهت کلّیّت و معقولیّتشان در تحتِ هیچ مقولهای نیستند
منظور از طبایع کلّیه عقلیّه در اینجا ماهیّات کلّیات است مانند انسان، بقر، فرس و امثالذلک، نه عقولِ منفصل و عقول عشره و مُثُل افلاطونیّهای که برای آنها تعبیر به کلّی آوردهاند. منظور از طبایع کلّیه عقلیّه، تمام طبایع عقلیّه است
مِن حَیثُ کُلِّیَّتِها وَ مَعقُولِیَّتِها از حیث اینکه اینها کلّی هستند و بر همۀ افراد منطبق هستند.
منظور از کلّی در اینجا کلّی منطقی است نه کلّی از باب سِعِی وجود مانند مُثُل نوریه! پس این طبایع کلّیه عقلیّه از حیث کلیّت و معقولیّتشان ـ یعنی چون در عقل هستند و وجود خارجی ندارند ـ
لا تُدخُلُ تَحتَ مَقُولَةٍ مِن المَقُولاتِ، داخل در تحتِ مقولهای از مقولات نیستند؛
یعنی خودشان فرد برای یک مقوله نیستند. قبلاً هم گفتیم که وقتی ما میگوییم: الانسانُ حیوانٌ ناطق؛ این حیوان ناطق را که در مقابل انسان میآوریم مفهوم انسان است، نهاینکه فردی از انسان باشد. فردِ از انسان همان است که در خیابان راه میرود، نه این مفهوم حیوان ناطق! این مفهوم حیوان ناطق همان معنای مترادف خود انسان است؛ یعنی به حمل اوّلی همان انسان است اما به حمل شایع نمیشود که این، فردِ از آن انسان باشد چون فرد از انسان آن کسی است که چشم دارد، گوش دارد، حرف میزند و صحبت میکند.
وَ مِن حَیثُ وُجودِها فِی النَّفسِ ـ أی وُجودُ حَالَّةٍ أو مَلَکَةٍ فِی النَّفسِ ـ و از حیث اینکه این طبایع کلیه در نفس هستند یعنی وجودِ حالّ در نفس یا ملکه در نفس هستند یا اینکه حلول کردهاند و از بین میرود یا اینکه در نفس رسوخ پیدا کرده [و نفس مَظهر یا مصدر برای آنها میباشد، در تحتِ مقولۀ کیف هستند]
