
اتحاد عاقل و معقول؛ حقیقت ادراک و نقش نفس
چگونگی یکی شدن نفس با صورتهای ادراکی
اتحاد عاقل و معقول محور اصلی این جلسه است و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بهصورت اجمالی مبانی این نظریه را تبیین میکند. ایشان ابتدا جایگاه این بحث را در فلسفه و ارتباط آن با مباحثی مانند وحدت وجود، اصالت وجود و وجود ذهنی توضیح میدهد، سپس نشان میدهد که ادراک به معنای انتقال صورت از خارج به ذهن نیست، بلکه نفس خود صورتهای ادراکی را ایجاد میکند و با آنها متحد میشود. برای روشن شدن این حقیقت، با مثالهایی مانند تغییر حالت آب و دگرگونی حالات نفس، توضیح میدهد که نفس در عین وحدت، ظهورهای گوناگونی پیدا میکند و در هر مرتبه همان صورت ادراکی یا حالت نفسانی میشود. در پایان نیز آثار این اتحاد در رشد یا سقوط انسان و اهمیت مراقبت از صورتهای ذهنی، بهویژه برای سالک راه خدا، بیان میشود و مبنای اتحاد عاقل، معقول و عقل روشن میگردد.
اتحاد عاقل و معقول؛ حقیقت ادراک و نقش نفس
5بنابراین این نفس در تمام این مراحل یک امرِ واحد بیشتر نبود و فقط خودش را مرتّب به صُوَر مختلف درآورد؛ بهطوریکه وقتی شما به شخصی که نفسش نفس قاهره است ـ یعنی دارد غضب میکند ـ نگاه میکنید، او را از آن نفس جدا نمیبینید بلکه میبینید که یک امر واحد است که آن امر واحد الآن به این شکل است. چطور اینکه وقتی آن دانۀ باران درحالیکه تگرگ است دیگر تگرگ و باران نیست بلکه هرچه در خارج هست فقط تگرگ است، و وقتی که آن تگرگ تبدیل به آب میشود دیگر اینطور نیست که آب است و آن شیء دیگر، بلکه هرچه هست آب است؛ و وقتی که آن دانۀ باران تبدیل به بخار میشود هرچه هست یک امر واحد است که فقط بخار است. پس یک امر واحد است که صُوَر مختلفی به خود میگیرد؛ این نفس هم همینطور است.
بنابراین این نفس که الآن در اینجا این صُوَر را به خود میگیرد خودش نفس متخیّله میشود. خیال و وهم دو مرتبه از مراحل نفس هستند که این نفس آن صُوَر را بهوجود میآورد. پس آیا حالاکه این قوّۀ نفس این صورت را درست کرد، شما بین آن صورت و بین آن نفس جدایی میبینید؟ نه، ما جدایی نمیبینیم بلکه الآن خود نفس است که این صورت را دارد.
دلیل ممنوعیّتِ توجّه به مطالب پست برای سالک راه خدا
عاشقی که فقط صورت معشوق در ذهنش هست بعد از یک مدت نفسِ آن عاشق میشود نفس معشوق؛ چون این نفس یک امر واحدی است که الآن به این صورت پیدا شده است و تداوم در اینصورت، او را بر آن صورت ملکه میکند و ثابت نگه میدارد. و هذا مِن ألطف اللّطائف، که سالک همواره در ذهن خودش چه صوَری را باید عبور بدهد!
کلام ابنسینا دیگر در اینجا بماند که انسان نباید به مسائل، صُوَر و امثالذلک توجّه داشته باشد و در اینجا دیگر باید چهکار بکند! و عجیب از ایشان است که با اینکه در مراحل سیر و سلوک نبوده است حرفهای خیلی جالب و عالی در اینجا زده است که پرداختن به حکایات و امثالذلک ذهن سالک را پایین میآورد، ذهن انسان را از آن مرحلۀ تجرد پایین میآورد و در عالَم وهم و خیال قرار میدهد. و آن استغفارنامه و توبهنامهای که ایشان دارند که در آنجا میگویند که من توبه میکنم که دیگر از این به بعد رُمان، قصّه و حکایات نخوانم چون اینها من را در همین مرحلۀ پایین قرار میدهند و از توجّه و ارتقاء به معنویّات باز میدارند و با خواندن آنها دیگر نمیتوانم در آنجا سیر کنم!1 برگشت همۀ این حرفها به این است که نفس ناطقۀ انسانی با آن صورت، اتّحاد برقرار میکند و اگر اتّحاد نداشته باشد دیگر بین تصوّر صُوَر مختلف فرقی نمیباشد.
