جلسه ۵۵
توضیحات:
اتحاد عاقل به معقول (4)
جلسه ۵۵
3توضیح فناء و اندکاکِ ظهورات در ذات با ذکر چند مثال
یک وقت پادشاهی است که بر سریر و سلطنت نشسته است و امر و نهی میکند که مثلاً بروید و این کارها را انجام بدهید، ولی یک وقت خود آن پادشاه به لشگر امر میکند که جلو بروید و حمله کنید و خودش هم بهعنوان جزئی از آن لشکر شمشیر دست میگیرد و در پیشاپیش لشگر تیر میزند، شمشیر میزند و مَصاف میدهد. نفس، پادشاهی است که وقتی دستوری میدهد خودش هم میآید آن دستور و کار را انجام میدهد.
بنابراین اگر به آن پادشاه بگویند که آقا شما دیگر چرا اینجا هستید؟! میگوید که خودم دستور دادم پس خودم هم باید انجام بدهم، من که برای غیر دستور نمیدهم! من که گفتم باید الآن این مَصاف، این جنگ، این رودررویی تحقّق پیدا بکند، خودم هم یکی از همین افراد هستم. پس خودم معلولِ امر و نهی و مشیّت خودم هستم، خودم مفعول برای فاعلیّت مَصاف خودم هستم چون الآن خودِ من این عمل را بهوجود آوردهام. پس وقتی که مردم میبینند این پادشاه، امیر و حاکم الآن دارد میجنگد، نمیگویند که این شخصی که الآن دارد میجنگد با آن شخصی که دستور داد دوتا هستند بلکه میگویند که این همان است منتها الآن دارد میجنگد!
عدم امکان جریان استصحابِ صفات قبل از ریاست بهخاطر تبدّل موضوع
میگویند که لازمۀ مرجعیّت احرازِ عدالت است یعنی در آن شخص باید عدالت احراز بشود. بعد میگویند که ما چطور عدالت را احراز بکنیم؟ میگویند که با استصحاب، عدالت را احراز میکنیم؛ یعنی قبل از اینکه این آقا مرجع بشود عادل بود، میدانستیم که آدم خوبی است، از کارهای اشتباه انتقاد میکرد، آنها را نقد میکرد، آدم راستگو و درستی بود، معاشرین و حواریّون ایشان آدمهای صالحی بودند. حالاکه خبری شده است و این آقا مرجع شده است، شک میکنیم که آیا حالا هم به همان کیفیت سابق، صداقت، صفا، اخلاص و تقوا باقی است یا نه، وقتی که مرجع شده است تمام آنها از بین رفته است؟ میگوییم که در اینجا بقاء موضوع بر همان صفاتی که بوده است را استصحاب میکنیم.

